تبليغاتX

 

لمس

جادوی عشقست امروز - لمس

 

امروز زبان ساکت استُ ، روح می گوید
 
امروز چشم کم سؤ استُ، روح می بیند
 
امروز گوش ناتوانستُ ، روح می شنود
 
حدیثِ عشق را ، بی تابی را
 
می شنود ناشنیدنی ها را
 
امروز تنها دل نیست که عاشقست
 
قلبِ روح  برای عشقش میتپد
 
امروز جسم تنها لباسیست برای  روح
 
و  روح ازعشق میتپد
 
امروز حدیثِ عشق استُ ، ایثار
 
ایثارِ او که در لباسِ منست
 
و من که میمیرد برای او
 
امروز دنیا رنگِ دیگریست
 
رنگِ عشق، رنگِ او
 
حرکتِ ابرها را می توان واضع دید
 
و رقصِ باد را از میانِ شاخه های بید
 
نیایشِ بلبلانِ عاشق را صبحگاهان می توان شنید
 
ونه جسم ها بلکه جان ها را می توان دید
 
امروز اینجا دنیای دیگریست
 
در پشتِ هر نقابی او را می توان دید
 
امروز تنها روح ماندهُ احساسُ عشق
 
امروز تنها جادوست جادویِ عشق
 
نه کسی هست که ببیند
 
ولی با این حال میبیند
 
نه کسی هست که دیده شود
 
ولی با این حال دیده می شود
 
امروز نادیدنی به دیده می آید
 
به دیده ی دل به دیده ی روح
 
به زبان نیامدنی ها به زبان می آید
 
به زبانِ دل به زبانِ روح
 
امروز وقتی او را یافتم
 
همه را در او یافتم و او را در همه
 
امروز حرفها را از سرِ عادت نمی گویم
 
بلکه از ذره ذره ی وجودم
 
 تهِ قلبم ، از خودِ روحم
 
امروز همه دوستندُ همه خوبندُ همه عالی
 
دشمنی هاُ بدی ها هم بودند خیالی
 
امروز مهم این است که میتوان از همه آموخت
 
از دوستها هم، از دشمن ها هم، از شادی ها همُ ، از غمها هم
 
دشمن ها هم دوستندُ بَدی ها هم
 
دخترِ شادی ها امُ، دخترِ غمها هم
 
امروز خیلی کوتاست برایِ شرحِ امروز
 
از امروز هر روز مثلِ امروز
 
شاید ، بِِ ه ، زِ امروز
 
 
تقدیم به خدای عشق
 
سروده شده توسطِ پیاله در تاریخِ
 
25/01/05
 
سه شنبه چهارِ صبح
 
جادوی عشقست امروز - لمس

جادوی عشقست امروز - لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 4:6 AM |