تبليغاتX

 

لمس

وبلاگ لمس 

 

انسان موجودی ست بر سر دوراهی.

او می تواند زندگی ای را بر گزیند

که از همه سو بسته است.

میلیون ها نفر این راهِ زیستن را بر گزیده اند،

زیرا این راه امن و دِنج است. 

اینان نمی دانند که با انتخاب این راه،

چیزی بسیار ارزشمند را از کف می دهند.

آن ها از شرکت در ماجرای شگفت انگیز هستی

باز می مانند.

آن ها از موهبتِ کشف و خلق حقیقت

محروم می شوند.

آن ها از ذات الوهی خویش جدا می افتند

و طعم عشق را نمی چشند.

آن ها روشنایی را از کف می دهند

و در ظلمت پُرملال ِ وجودِ خویش زندانی می شوند.

جام وجود آن ها در همه ایام زهر دارد

و آغوش ِ رنج،

در همه احوال به روی ِشان گشوده است.

در واقع، آن ها همه چیز را از دست می دهند و تنها

چیزی که گیرشان می آید مرگی راحت است.

زندگی آن ها به حیات ساکتِ گورستان شبیه است.

بدیهی ست در گورستان،

خطری مرده ها را تهدید نمی کند.

مرده را دوباره نمی توان کشت.

گورستان، امن ترین جای دنیا ست.

اما گرچه گورستان امن است،

اما از زندگی تهی ست.

تحقق ِ ذاتِ الهی انسان هنگامی ممکن می شود

که آدمی راه دوم ِ زندگی را برگزیند.

راه اول بسته است.

این راه، انتخاب میلیون ها نفری ست که

تابوت خویش را در کوچه و خیابان می گردانند.

آن ها به ظاهر زنده اند.

زندگی آن ها، زندگی ِ گیاهی ست.

آن ها روح ندارند.

زندگی هنگامی آغاز می شود که

انسان راه ِ  پُر مخاطره را بر می گزیند.

حلاج زنده ترین انسان ِ روزگار ماست.

آه، که رقصی چنین میانه ی ِ میدانم آرزوست.

در ره ِ منزل لیلی خطرها کمین کرده است.

شرط اولْ قدم آن است که مجنون باشی.

مسیحا و بودا و سقراط زندگی پُرمخاطره ای داشتند،

اما هیچ گاه تردید نکردند و عقب نکشیدند.

و سر تا قدم، طراوت و زیبایی و نشاط شدند.

آن ها به اِوِرستِ آگاهی صعود کردند

و جاودانه شدند.

 

 از کلام جاودان ِ اوشو


 

لمس - لمس

لمس

                                به اذن رب

 

خوشا به حالم اشتباه کردم

 

چه اشتباه کردم که اشتباه نکردم

چه اشتباه ها کردم آنگاه که اشتباه نکردم

 

خوشا به حالم که اشتباه کردم

خوشا به حالم که خطا کردم

 

خوشا به حالم که اشتباه کردن آموختم

خوشا به حالم که ریسک کردن آموختم

 

که تا باید و نباید، نشکستم

طرحی نو برنینداختم

 

چه لذت ها بردم که از ترس

نترسیدن آموختم

 

که این سفر را با عشق

 پیمودن آموختم

 

خوشا به حالم که از عشق

 درس ها آموختم

 

که تا ترسیدم

 نترسیدن نیاموختم

 

چه اشتباه کردم که

اشتباه نکردم

 

چه اشتباه ها کردم آنجا که

 اشتباه نکردم

 

مواظب باش اشتباه نکنی !

این تنها دلیلی بود که اشتباه می کردم

 

فرق ادیسونُ سقراط ُ من، در این است :

انسان جایزالخطاست، نیاموختم

 

خوشا به حالم از خواب غفلت پریدم

آگاهانه ریسک کردن آموختم

 

خوشا به حالم از بیدار شدگانم

خوشا به حالم از خطا کارانم

 

اره از ناقصانم

این عیب نیست که نمی دانم

 

خوش به حالم

خطا کردن آموختم

 

که با خطا کردن

به بیداری رسیدن آموختم

 

چه پُر اشکال بودم آنگاه که بی اشتباه بودم

چه سبک بالم حال که جایزالخطایَم

 

چه بی خبرند در خیالشان بی نقصان

در فریب خود هر لحظه دست کوبان و رقصان

 

چه آگاهند آنها که اشتباه کردند

اگرواقعاٌ اشتباه بود، تکرارش نکردند

 

چه به ظاهر اشتباهات را درست یافتند

چه در ظاهر درست ها را اشتباه ثابت کردند

 

چه نا آگاهند آنها که 

به خیالشان خطا نکردند

صد ها بار ترس را رها نکردند

هر بار وجود ِ وسوسه را انکار کردند

 

به خیالشان خطا نکردند

اما هیچگاه ترس را رها نکردند

 

خوشا به حالم اشتباه کردم

خوشا به حالم که خطا کردم

 

حال، ترس را رها کردم

سبکبالانه تا عرش اعلاء پرواز کردم

 

خوشا به حالم اشتباه کردم

خوشا به حالم خطا کردم .

 

وبلاگ لمس

تقدیم به او که بیداریست و بیدار می کند خفتگان را

خوشا به حالم اشتباه کردم ، سروده شده توسط پیاله

در تاریخ:

20/05/06

شنبه. 6:30 صبح

+ نوشته شده توسط پیاله در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 10:13 AM |