تبليغاتX

 

لمس

لمس

به اذن رب

 

این پست پستی ست که براش دعا شده

ایمان دارم که طعم تمامیت رو خواهید چشید

خواستم توی یک پست بنویسم که هدف اصلی من چیه

پیام پیاله  پذیرش تمامیته

قبلا هم در این مورد توضیح دادم

ما توی ذهنمون نسبت به خیلی چیزا شرطی شدیم

هر چیز +( مثبت ) رو خوب می بینیم ( خوب  بدون آگاهی کامل!)

و هر چیز - ( منفی )  رو بد می دونیم ( بازم بدون آگاهی کامل!)

اصلا چرا خوب  خوبه ؟

و چرا بد  بده ؟!

نمی خوام که کسی رو به سمت بدی هدایت کنم

نه اصلا منظورم این نیست

منظور من روی پذیرش تمامیت و کل

و کلا خود واژه هایی مثل خوبی و بدی ست

مثل تلخ و شیرین

مثل شکست و موفقیت

مثل کوتاه و بلند . و ...

قبلا هم گفتم

اینها همشون درسته و باید باشه و دو روی یک سکه هستن و وجودشون به هم بسته است و همدیگه رو کامل می کنند .

لمس

لمس

ما می خوایم خوب باشیم و از بدی دوری می کنیم

ولی مگه با دوری کردن از بدی میشه خوب بود ؟!

اصلا خود ِ خوب بودن یعنی چی ؟

چرا باید خوب باشیم و چطور باید خوب باشیم ؟؟

از نظر من : خوبی و بدی  دو سوی یک نردبان هستند

یک نردبان رو در نظر بگیرید

برای رسیدن به بالاترین پله

مهمترین و تنها راه

گذشتن از کل پله های اون نردبانه

و مهمترین پله فقط پله ی آخر نیست

اولین پله خیلی مهمه ( شاید به اندازه ی پله ی آخر ... شاید بیشتر ... )

کلا  می خوام بگم که هنر نیست که با دوری کردن از چیزی

و اصلا

کلامم رو قطع کردم چون یادم به آیه ای از کتاب مقدس افتاد

اونجا که مسیح فرمود :

اگر فقط کسانی رو محبت کنید که به شما محبت کردن چه فرقی با کافران دارید زیرا آنها هم به کسانی که بهشون محبت می کنند محبت خواهند کرد

حالا این چه ربطی با این موضوع داره ربطش اینه که: اگه ما در موقعیتی نباشیم ویا قرار نگریم ویا نزدیک نشیم ! که بخوایم انتخابی درست انجام بدهیم؛ پس فرق ما با گناهکاران در چیه ؟؟ 

  گناه کاران انتخابی نادرست دارند و ما اصلا انتخابی نداریم

چون برای انتخاب درست داشتن باید در وضعیتی نادرست قرار داشته باشیم . ولی وقتی ما از وضعیت های نادرست دوری می کنیم ... ( خدا اگه می خواست آدم و حوا رو در اون موقعیت قرار نمی داد ولی اون خواست که ما انتخاب داشته باشیم . البته قبلش هم به اونا آگاهی داده بود ... اونا فریب خوردن و درست انتخاب نکردن ولی این دلیل نمیشه که ما از موقعیت ها فرار کنیم از ترس انتخاب غلط . پس فرق انسان با فرشته چیه ؟ چرا فرشته ها باید به ما سجده می کردند ؟ چون خدا از روح خودش در ما دمیده و ما اگه گول شیطان نفسمون رو نخوریم اون روح ما رو هدایت می کنه ... فرشته ها هیچ اختیاری از خودشون ندارند و اینطوری برنامه ریزی شدن ولی ما اختیار داریم . ما خودمون بهشت و جهنم خودمون رو می سازیم . پس لطفاٌ بهشت و یا جهنم خودتون رو بسازید و اینقدر در عالم برزخ نمونید ... نترسید و در موقعیت ها قرار بگیرید و آگاهانه انتخاب کنید . )

البته منظور من از وضعیت های نادرست یه چیز کلئ ، مثلاٌ از شکست دوری می کنیم ولی انسانهای موفق فقط انسانهایی هستند که بیشتر شکست خوردن و با شکست خوردن خیلی راحت بودن و شکست رو پل ویا پله ای برای رسیدن به موفقیت میدانستند.

کسی که از شکست می ترسه قدمهای بزرگی برای موفقیت بر نمی داره و احتمالاً اصلاٌ قدمی بر نمی داره حالا چه بزرگ چه کوچیک  

چی میشه که اینطور میشه ؟ نوزاد وقتی به دنیا میاد اصلاٌ اینطور نیست ... کودک برای اینکه بتونه راه بره صدها بار میوفته مگه نه ؟ چرا از افتادنش خجالت نمی کشه ؟ چرا بعد از ۲ یا ۳ بار افتادن دست از تلاش نمی کشه ؟ و چی میشه که همین کودک هرچه بزرگتر میشه ...

البته اینم بگم که در همون زمان کودکی هم بعضی از والدین اینقدر مواظب کودکشون هستند که دیگه از حد مواظبت می گذره ... در اصل کار بزرگی هم نمی کنند . تا جایی که به کودک آسیبی نرسه چه اشکالی داره که تجربه کنه و با تجربه کردنه که یاد می گیره . شاید فکر کنند که مادران خوبی هستند ولی به نظر من یک مادر خوب اونی نیست که همه چیز رو از جلوی بچه اش جمع کنه بلکه اینطور شاید فقط کار خودش رو آسونتر کرده باشه و یک مادر خوب اونئ که بچه رو تا اونجایی که میشه آزاد بگذاره ولی دورا دور مراقبش باشه و زمانی که لازم باشه چیزی رو واسش توضیح بده حتماٌ اینکار رو انجام بده . چون بهرحال اینجور بهتر یاد می گیره و درضمن زمانهایی هست که بچه اجباراٌ باید زمانی رو در کنار پدر و یا مادر بزرگ و ... باشه و همچین بچه ای در این موقعیت ها آگاهی بیشتر و کنجکاوی کمتری داره

البته اینکار یکمی واسه ی والدین سخت تره مخصوصاٌ وقتی که کودکی به سن نوجوانی می رسه جای تعجبه که هرچه بچه بزرگتر میشه آگاهی کمتری بهش داده میشه مخصوصاٌ در نوجوانی ... این خیلی بده و خطرات زیادی داره ... ما فکر می کنیم که در همچین زمان هایی باید بچه ها رو محدود کرد ! ولی کاش بجای محدود کردن کمی به خودمون زحمت می دادیم و بهشون در حد نیاز آگاهی می دایم که البته کمی مشکله مخصوصاٌ در فرهنگ ما ... ولی راه درستش اینه و ما خودمونم می دونیم که بهرحال چیزی از اونا پنهان نمی مونه و دیر یا زود ...

من عاشق آزادی به همراه آگاهی هستم .

ببینم این چیزایی که ما در مدرسه یاد می گیریم چقدر به درد آینده ی ما می خوره ؟؟

کاش بجای محروم کردن ... ما رو آگاه می کردند .

کاش به انسانها بیشتر احترام گذاشته می شد و انسانها به خودشون بیشتر احترام می گذاشتن

در چنین شرایطی احتیاج به هیچ قانونی نبود...

دوستدارم پست مثبت اندیشی رو توی آرشیو موضوعی وبلاگ بخونید ...

در اون پست اشوی عزیز بر خلاف تموم اون چیزایی که درمورد مثبت اندیشی شنیدید مثبت اندیشی رو زیر سوال می بره ... بهتره که در این مورد چیزی نگم و خودتون اگه دوستدارید می تونید اون مطلب رو بخونید فقط اینکه یه کوچولو بگم که هر چیزی رو که نپذیرید و بخواید رویش سر پوش بگذارید بدتر و با قدرت بیشتر و از طریق و یا طروق دیگر در شما عمل خواهد کرد ...

پس بازم به این نتیجه می رسیم که باید تمامیت رو تمام وکامل پذیرفت.

حقیقت رو بپذیرید حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. ( فرمودهء مسیح )

مثلا کسی که معتاد است تا زمانی که معتاد بودن خودش رو نپذیره ...

 

لمس

لمس

این ۲ عکس رو در یک سایت خارجی دیدم

مثلا می خواستن بگن که این چیزا در دین اسلام حرامه ( ممنوع ست )

و بعد اشاره ای داشتن به عکس دوم  که می خواستن بگن که این آقا بجاش

شب در خوابشون همچین خوابهایی می بینند ...

البته منم کل این ماجرا رو قبول دارم

می دونم که هر چیزی رو که ... ( در بالا اشاره کردم )

البته به نظر من این یک حقیقت غیر قابل انکاره ولی این فقط درمورد دین اسلام نیست و یک قانون کلی ست .

چند وقت پیش فیلمی رو دیدم که البته دفعه ی اول نبود که می دیدمش ولی فیلم جالبئ و همیشه دوستدارم این فیلم رو تماشا کنم  شاید شما هم دیده باشید ... داستان زنی ست که شکلات درست می کنه و کشیش محله به مردم میگه که از شکلات های اون زن نخورند ... ( البته منظور این نیست که شکلات در مسیحیت ممنوع باشه و در کل  مسئله چیز دیگه ای بود ... )

خلاصه در اواخر فیلم همون کشیش در خفا اینقدر از شکلاتهای اون فروشگاه می خوره که همونجا غش می کنه  

 

 این یک پست باردار بود  چون دو پست دیگه رو هم در خودش داشت. ( دوقلو ) 

می خواستم در این مورد ( عکسهای بالا ) و همچنین درمورد آگاهی دادن به نوجوانان در ۲ پست جداگانه مطالبی بنویسم که مثل اینکه مقدر شد الان گفته بشه ... خب برای اینکه اول اون مطلب ( آگاهی دادن به نوجوانان) کامل بشه باید بگم که:

لطفاٌ جوانان و نوجوانان خود را از جنس مخالف نترسونید و اینقدر ازشون نخواید که از همدیگه دوری بکنند باید کمی به بچه ها اعتماد کرد و باید این موضوع رو که شما به اونا ایمان دارید رو بهشونم گفت و قبل از اون باید به خودمون یکمی سختی و جرأت و تا حدودی جسارت بدیم و تا حد نیاز بهشون آگاهی بدیم .

چون اگه اینکار رو نکنیم بعد میشه همین که دارید می بینید ! این روزها بیشتر ازدواج ها پشتش طلاقه ! البته تعجبی نداره . تا دیروز بهش می گفتیم اوفه ! جیزه ! بهش نزدیک نشو ! حالا چه انتظاری داریم ! ؟ ...

بگذریم . البته قابل گذشتن نیست و باید روش تعمق کرد...

خب باز اینم از تمامیت جدا نیست و اینم یه قسمت از زندگئ که باید بهش توجه کرد و درموردش صحبت کرد نه اینکه پنهانکاری بشه و محدودیتها زیادتر بشه ...

تمامیت یعنی همین همه چیز رو بپذیر ... نگو این بده اون خوبه ... مرگ حقه ، همون قدر زیباست که زندگی زیباست. غم باید باشه تا شادی معنی بده ، درد باید باشه ؛ اصلاٌ فکرش رو کردید؟ اگه درد نبود ... مریضی تمام وجود آدم رو می گرفت و آدم می مرد و اصلاٌ از وجود مریضی با خبر نمی شد . خدایا شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــر برای غم ، برای درد ، برای مریضی ... زیرا تا مریض نشیم قدر سلامتی رو نمی دونیم ... درضمن مریضی و درد از کارامای نادرست ما کم می کنه که اون بحثش جداست  ما گاهی اوقات مریض می شیم چون مثلا قلبی رو شکوندیم و این همون ساختن جهنم و بهشت خودمونه. و اگه همین مریضی به عنوان قضا بلا پیش نیاد که دیگه ...

پس اگه خدا رو شکر می کنید برای همه چیز اونو شکر کنید و اگه ازش چیزی می خواید ارادهء اونو بخواید . شاید چیز دیگه ای ازش خواستی و چیز دیگه ای بهت داده ؛ شاکر باش و بهش ایمان داشته باش چراکه خیلی برامون پیش میاد که اتفاقی رو بد بدونیم و بعد ها ببینیم که چقدر برامون خوب بوده و برعکسش چیزی رو که خوب می دیدیم چقدر واسمون بد بوده ... کلا بدی و خوبی هم از دید افراد مختلف متفاوته و به دید و نیت افراد بر می گرده

پس تمامیت رو بپذیرید. پذیرش تمامیت بدون پیش داوری . منظور از پیش داوری همون شرطی شدگی هاست: همون چیزایی که از خانواده، جامعه، فرهنگ ، و ... به ما گفته شده . البته میشه که از افراد موفق الگو برداری کرد ولی خیلی کم خیلی کم چون شرایط همیشه یکسان نیست و بهتره که آدم خودش تجربه کنه ... شاید در سختی بیوفته ولی مهم نیست و اصلا همون سختی هاست که زندگی رو زیبا تر می کنه . باور کنید خیلی ها زنده هستند ولی اصلا زندگی نمی کنند و زمانی که اصلا زندگی نمی کنند  چطور می توانند اصلا زنده باشن  

سن ما بستگی به این داره که چقدر زندگی کردیم نه اینکه چند سالمونه ... میگن که حضرت نوح اینقدر عمر کرده در اصل منظور اینه که در همون سالهای زندگیش ... و ممکنه یکی که مثلاٌ ۵۰ سالش باشه ولی فقط ۱۰ ساعت زندگی کرده باشه ! مثلا اولین روزی که پدر واست دوچرخه خرید ... یادته ؟ لحظاتی که عشق رو تجربه کردی، لحظه ای که از درخت بالا می رفتی ، روزها ای که با لذت راننده گی کردی ویا اولین روزی که گواهینامه گرفتی و ... روزهایی که با آگاهی و لذت غذات رو خوردی نه اینکه با عجله و یا در حال تماشای تی وی ... و... و ...

خب ، حالا شما چند سالتونه ؟؟

 

لمس - لمسلمس

   

زنده باشید.

 ( در حضور: مستقر، و با تمامیت زندگی کنید.) 

 

 

+ نوشته شده توسط پیاله در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 3:17 PM |