روزی شيوانا پير معرفت در جمع شاگردان نشسته بود كه پسری نزد او آمد و با نوعی شرمندگی به شيوانا گفت كه شيفته دختری شده كه لال است و نمی تواند حرف بزند! پسر از شيوانا پرسيد كه دلش می خواهد با اين دختر لال ازدواج كند اما می ترسد در آينده زندگی ، هنگام درد دل و صحبت كردن با او دچار مشكل شود ؟!
شيوانا تبسمی كرد و از او پرسيد: آيا آن دختر هم به ازدواج با تو راضی است ؟!
پسر جواب داد: گمان می كنم !
شيوانا ادامه داد: از كجا به اين گمان رسيده ای ؟!
پسر پاسخ داد:" از نگاهش و حركات و سخناتش !
شيوانا بلافاصله پرسيد: تو كه گفتی او لال است ؟!
پسر اندكی مكث كرد و آنگاه انگار كشفی كرده باشد ناگهان تبسمی كرد و با شادی برخاست تا برود.
شيوانا رو به شاگردانش كرد و گفت:
برای درک معانی زندگی فقط زبان كافی نيست؛ بايد قدرت رمز گشايی كلام را پيدا كنيد و اين قدرت بدست نمی آيد مگر اينكه به اين باور برسيد كه تمام جنبش ها و حركات و اشارات كائنات رمز آلود و پركلام و با معناست. آنگاه درخواهيد يافت كه " شنيدن واقعی " چيزی جز رمزگشايی مستمر اشارات زندگی نيست.
اون چیزی که شما می بینید، می شنوید و می خوانید دقیقا اون چیزی نیست که بعد از خواندن و دیدن و شنیدن آنها از آن برداشت می کنید. مگر اینکه شما یک فرد شاهد باشید. که البته یک فرد شاهد برداشت نمی کند و فقط شاهد ی بر حقیقت است.
یک فرد شاهد احساس پشت کلمات را لمس می کند . او با کلمه ارتباط بر قرار نمی کند او احساس پشت کلمات را لمس می کند.
یک فرد شاهد ، فکر نمی کند، او نمی تواند مثل سایر مردم ، مرتب ، فکر بسازد. یک فرد شاهد، ذهنی خالی از فکر ها دارد . او قضاوت نمی کند، و همواره از قدرت شهود الهی خود بهره می برد . او اگر ذره ای شک به سراغش بیاید، سوال می کند .
او کلمات را معنی نمی کند . البته جمله ی معنی کردن کلمات ، صحیح نمی باشد. چون هر کلمه ، خود معنایی دارد . جمله صحیح ، معنی دادن به کلمات می باشد. و او اینکار را هم نمی کند و هرگز و هرگز ، معنای خود را از آن کلمه و جمله ، برداشت نمی کند و برداشتی غلط را در قالب آن کلمه و جمله نمی ریزد. هر کلمه خود معنی ای دارد و او معنی کلمات را می داند و از اون مهمتر اینکه او با قدرت شهود الهی خود ، احساس پشت کلمات را می خواند.
انسانی که تعالی یافته و به شهود رسیده است، به معنی این نیست که تمام وادی های نظارت را پشت سر گذاشته است زیرا او به این دلیل شاهد نامیده می شود که همواره در حال نظارت است و قدرت شهود الهی در او فعال است . پس شاهد بودن ، پایان نیست بلکه شروعی تازه است.
یک فرد شاهد، همیشه عاشق است و او لبریز از عشق می باشد و عشق مادر احساسات است. پس او از یک فردی که شاهد نیست بیشتر با احساسات سرُ کار دارد و او عمیقاً احساسات خود را می بیند و درک و لمس می کند . و زمانی که قدرت شهود در او قوی تر شده باشد ؛ او قادر به دیدن و حس کردن و لمس کردن احساسات اول خود و بعد دیگران نیز می باشد.
خب، داشتم می گفتم که: به چنین شخصی شاهد می گویند زیرا او شاهد بر گفتار، کردار، رفتار و احساسات خویش می باشد، و زمانی که قدرت شهود در او قوی تر گردد، او نه تنها شاهد بر گفتار، کردار، رفتار و احساسات خویش بلکه همچنین شاهدی بر رفتار، کردار، گفتار و احساسات دیگران نیز می گردد.
یک فرد شاهد ، می تواند زمانی که با شما صحبت می کند و یا چیزی برای شما می نویسد ، همزمان بر احساس خود نیز شاهد باشد و همزمان احساسی پنهان و نا تمام را در لایه های وجودش کشف کند.
و همین که آدم چیزی را ببیند، خود به خود روی آگاهی اش تاثیر می گذارد، و این یعنی خدا را شکر در او حل خواهد شد فقط باید کمی همکاری کند. تنها یک شخص شاهد می تواند اینگونه بر گفتار، کردار، رفتار و احساسات خود مسلط باشد، معمولا دیگران از همچین قدرتی برخوردار نیستند و حتی اگر اشخاصی باشند که ببینند ولی باز درموردش صحبت نمی کنند و یا حتی اگر افرادی باشند که درموردش صحبت کنند باز هم قدمی برای حلش بر نمی دارند.
خب، حالا برای شاهد شدن چه باید کرد :
۱. فرد از منیت خالی گردد.
۲. ذهن از افکار خالی شود. ( افکار مربوط به گذشته و آینده، همچنین گفته های دیگران )
زمانی که ذهنتان از منیت و افکار خالی شود ، با شهود الهی پر می گردد، و آن زمان ست که شما تولدی تازه و روحانی یافته اید.
خب، حالا برای اینکه فردی از منیت خالی شود، چه باید کرد :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.
زمانی که بفهمیم که در اصل همه ی ما در روح هستی و با روح هستی یکی هستیم و به حکمت نهفته در این جمله ی آغازین هر قصه : یکی بود، یکــــــــــــــــــــــــی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. پی ببریم و برای اثبات اش به این فرمایش خداوند که در کتاب : پیدایش ، فرمودند : و از روح خود در آدم دمیدم . اینجاست که کل منیت فروپاشیده می شود. البته با پذیرش، نه با مقاومت.
خب، حالا برای اینکه ذهن از افکار خالی شود، چه باید کرد:
اول از همه اینکه، به برنامه های استاد شهبازی گوش بدهد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوم اینکه در هر حالتی و مشغول هر کاری ویا حتی استراحت و ... و ... و بطور کلی در هر لحظه از زندگی تان ، نسبت به افکار، رفتار، گفتار و احساسات تان، تا جایی که ممکن است دقیق و هوشیار باشید.
مثلا :
قبل از اینکه مثالی بزنم ، اول بگم که :
۱. افکار ما ، تعداد زیادیش متعلق به ما نیست و ما این افکار و سخنان که بصورت صوت و انرژی در جهان و اطراف ما پراکنده است می گیریم.
۲. قسمتی از افکار ما متعلق به ماست و ما آنها را می سازیم ولی نه آگاهانه. ( زمانی که مثلا گفته و یا رفتار شخصی را در ذهن مُرور می کنیم و یا به یاد می آوریم. )
۳. زمانی که ما آگاهانه فقط افکار گذران را در حال عبور از ذهنمون ببینیم و همچنین خودمان نیز در گیر ساختن افکار نباشیم ، آن زمان است که کم کم و با استقامت و تکرار این روش توسط ما ، ذهن از افکار خالی می شود و جا برای ورود انوار الهی در ذهن ما باز می شود.
( و در آن زمین خوب هر دانه ای که کاشته شود به درختی تنومند تبدیل می گردد که مرغان آسمان آمده و در شاخه های آن آشیانه می کنند ( اشاره از کتاب مقدس ))
خب، بر می گردم به :
دوم اینکه در هر حالتی و مشغول هر کاری ویا حتی استراحت و ... و ... و بطور کلی در هر لحظه از زندگی تان ، نسبت به افکار، رفتار، گفتار و احساسات تان، تا جایی که ممکن است دقیق و هوشیار باشید.
مثلا : شما فکری از نوع اول ویا نوع دوم به ذهنتون می رسد و اتفاقی که می افتد اینه که شما نسبت به اون فکر واکنش نشون می دهید و گرفتار احساسات کاذب می شوید .
مثلا اگه شخصی به شما چیزی گفته، شما با به یاد آوردن و فکر کردن به اون موضوع ، احساسات منفی مانند خشم و ... و ... را در خود بوجود می آورید ( این یه تیکه رو از استاد شهبازی یاد گرفتم . گفتم گفته باشم ![]()
![]()
![]()
) خب ، داشتم می گفتم، بقول استاد شهبازی عزیزم :( هر چه این احساسات در ما بیشتر بشه اونوقت ما هم بیشتر واکنش نشان می دهیم و بیشتر به اون فکر می چسبیم و هی از اون فکر های جدید می سازیم )
مثلا می گیم خوب پس اینطوری اونطوری
و بعد دوباره اون فکر جدید هم دوباره باعث بوجود آمدن احساسات جدید در ما میشه. و مثلا می بینیم که نیم ساعت گذشته و ما از یک کاه کوه ساختیم و سر درد هم گرفتیم و اگه توی آینه نگاه کنیم متوجه می شیم که قیافه ء عبوس به خود گرفتیم
ولی یک فرد شاهد هیچگاه چنین کاری نمی کند و او فقط همیشه یک شاهد است و چون شاهد است شاید زمانی هم حقیقتی را به شما نشان دهد ![]()
![]()
![]()
درضمن ، همه می توانند شاهد باشند ولی چون خیلی ها در این مورد آگاهی و اطلاعاتی ندارند، لطفاً : سعی کنید که همیشه منظور و نیتتون رو خیلی واضح بیان کنید که در دیگران باعث بوجود آمدن اون داستانی که در بالا گفتم
نشوید ![]()
![]()
دوم اینکه، لطفاً: سوال کنید. ( حتی یک فرد شاهد هم با اینکه احساسات را می خواند ولی حتی اگر به اندازه ذره ای در معنی کلمه و یا جمله ای شک داشته باشد سوال می کند. ) پس شما هم اگه لازم شد که از کسی منظورش را سوال کنید از این کار دریغ نفرمایید. ![]()
پس، فراموش نکنید: از دیگران، منظورشان را سوال کنید و خود نیز، منظورتان را بیان کنید.
از این بچه یاد بگیرید ![]()
![]()
![]()
:
نوشته شده توسط پیاله ![]()



