تبليغاتX

 

لمس

سکوت - لمس

بنام سکـوتـــــــ

 

 

سکوت را ببین،  چه عاشقانه ساکت است

             در همهء همهمه هاهم عاشقانه ساکت است  

سکوت را ببین، که دوستی پذیرا و ساکت است 

   سکوت را ببین، که حرفها را در آغوش می گیردُ باز ساکت است

فقط ببین، آنوقت می توانی بخوانی حرفهای درون سکوت را 

 

اما او عاشقانه ساکت است

حرفها در نهان دارد ُ   باز هم عاشقانه ساکت است

 

از سکوت پرسیدم راز متانتش را

دیدم باز هم عاشقانه ساکت است

 

از سکوتش خواندم راز متانتش را

خواندم :

ساکت باشُ  در سکوت با چشمانت بگو،  با زبانت ببین !

جالبُ  زیباُ عجیب است !

با نگاه صحبت کردن را دانم

با زبان دیدن عجیب است !

باز هم از سکوتش خواندم :

وقتی زبان ساکت است در سکوتش می توان دید

در سکوتش می توان خواند    می توان درسها آموخت .

او به من آموخت    چگونه یک سکوت ِعاشق باشم

حال در سکوت ، با چشمانم می گویمُ

در سکوت با زبانم می بینم

حال در سکوت هستمُ

با سکوت می مانمُ

در سکوت می میرمُ

از سکوت زاده می شوم.

 

تقدیم به خدای ساکتم   که با سکوت اش هزاران حرف برایم دارد ...

و یک سکوت، تشکر برای سکوت گویا یش

سکوت، سروده شده توسط پیاله در تاریخ : 04/12/24   جمعه ساعت:    ۹:۳۵

  

لمس - لمس
 
 توضیح در مورد پست قبلیلمس:
 
تعدادی از دوستان فکر کردند که پست قبلی از منه، راستش باید بگم  اون پست برگردانی از متنی ست با عنوان :  The Priest
 
و همینجا از دوست خوبم عارف خان تشکر می کنم بابت این متن زیبا که در اختیار من گذاشتن  خب پس این متن از من نیست، فکر می کنم باید از اوشو باشه ولی خب باید از عارف جان بپرسم
 
البته مجبور شدم یکمی قیچی بکنم  بگم گلچین بهتره  البته مجبور که نه، اینطور صلاح دیدم و قسمتهایی که نیاز به توضیح داشت یه کوتاه توضیح دادم و بعد خدا هدایتم کرد و قسمتهایی از کتاب مقدس که با مطلب هماهنگی عجیبی داشت در آخر اضافه کردم. خب پس فقط تنظیماتش از من بوده. البته در حقیقت هم مطلب از خداست و هم تنظیماتش  و ما فقط یک وسیله ایم ابزاری در دستان او
 
پیشنهاد می کنم اون مطلب رو بخونید.  دفعه ی اول که خودم خوندم با اینکه مطلب طولانی بود ولی وقتی تموم شد از اینکه تموم شد حیفم اومد. 
 
وقتی من مطلبی رو می خونم یا می نویسم حسابی باهاش قاطی میشم و شاید واسه همین شکلک هایی که گذاشته بودم فکر کردن که مطلب از خودمه
 
 
( می گن: گل باشید ولی عمرتون مثل گل نباشه
منم می گم: توپ باشید ولی مثل توپ زود پنچر نشید
این یکی از خود ِ خودم بود  )
 
 
سکوت
 
بزن قدش.
 
 
 
+ نوشته شده توسط پیاله در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:54 AM |

نیمهء شعبان بر عاشقان مبارک

نیمهء شعبان بر عاشقان مبارک

امام باقر (ع) فرمود: «إذا قام قآئم آل محمّد ضرب فساطیط ویعلم الناس القرآن على ما أنزل اللَّه عزّوجلّ فأصعب ما یكون على من حفظه الیوم، لأنّه یخالف فیه التألیف»؛ «هنگامى كه قائم آل محمّد قیام كند خیمه‏هایى برپا مى‏شود ومردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزّوجلّ نازل كرده فرا مى‏گیرند، واین امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده‏اند بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا با آنچه كه الفت داشته واز قرآن مأنوس بوده‏اند مخالفت ومغایرت دارد.»(ارشاد مفید ص 344)

نیمهء شعبان بر عاشقان مبارک

  امام باقر (ع) فرمود: «صاحب امر، مهدى نامیده شده به جهت آنكه تورات وسایر كتاب‏هاى آسمانى را از غارى كه در انطاكیه واقع شده خارج مى‏كند وبین اهل تورات به تورات واهل انجیل به انجیل واهل زبور به زبور واهل قرآن به قرآن حكم خواهد كرد»( الغیبة، نعمانى، ص 125)

نیمهء شعبان بر عاشقان مبارک


لمس - لمس
 

لمس

 نیمهء شعبان بر عاشقان مبارک

+ نوشته شده توسط پیاله در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:10 PM |

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com

من مست ِ، مست ِ، مست ِ ، مستم

بابا حیدر، بابا حیدر، بابا حیدر

 

من مست ِ، مست ِ، مست ِ ، مستم

بابا حیدر، بابا حیدر، بابا حیدر

 

من حق پرستم بابا حیدر مدد

من حق پرستم بابا حیدر مدد

 

من مست ِ، مست ِ، مست ِ ، مستم

بابا حیدر مدد، بابا حیدر مدد


من مست ِ، مست ِ، مست ِ ، مستم

بابا حیدر مدد، بابا حیدر مدد

 

www.piyaleh.blogfa.com
مطربا چنگُ میُ ضربتُ نی ساز کنید
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن


دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن

www.piyaleh.blogfa.com


یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود


در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود

من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد


من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

www.piyaleh.blogfa.com

من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد


من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

www.piyaleh.blogfa.com


مطربا چنگُ میُ ضربتُ نی ساز کنید
دمی از مدح علی را همه آغاز کنید


مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید
مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com


یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود


در پس پرده ی معبود علی بود به سجود


در پس پرده ی معبود علی بود به سجود

www.piyaleh.blogfa.com


من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد


من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد


من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد


من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com


مطربا چنگ بزنُ دف بزنُ تار بزن
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن


دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن


یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بودُ دگر هیچ نبود


در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com


من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد

www.piyaleh.blogfa.com


من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

 من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

 

من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد

 من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

 من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

من حق پرستم بابا حیدر مدد

 

www.piyaleh.blogfa.com

 mola ali - www.piyaleh.blogfa.com

علی جان ِجانان بیا


علی عمر و ایمان بیا


علی نازنین، یار خوبان بیا

www.piyaleh.blogfa.com


علی تو پدر بر یتیمان غریبان بیا

www.piyaleh.blogfa.com


بیاُ در خانه ام زن


نانی یم ده


که از آن شفایی بگیرم


برای دل خون


دوایی بگیرم


علی تشنه روحم


بیا آبیم ده


که جانی بگیرم


بپا خیزمُ


بالیم ده


که پر پر زنان، راهه خاکی بگیرم


که آن


مام من


وطن


جان من


که ماء نوس و ماءوای من


که دیروزُ 


امروزُ


فردای من


که دنیاُ، رویای من


که دارُ ندارم


که بودُ نبودم


که تارم، که پودم


در آن ریشه دارد


که اندیشه دارد


علی جان بیا بالیم ده


تو پرهای پروازیم ده


که با آن به اوج رهایی رسم


به غربت اسیرم


بیا جاییم ده


من اینجا نمیرم.

 

سروده شده توسط خاله شیرین عزیزم

 

لمس - لمسلمس - لمس

  روز بابایی ها مبارک

جشن میلاد مبارک  عیدتونم فرخنده

هرکس به کسی نازد، ماهم به علــــــــــــی نازیم

این یوتوب کار خودمه حتما ببینید

با تشکر از دوست خوبم عارف عزیز : 

یکی از نوازنده گان این آهنگ زیبا

که لطف کردن و mp3 آهنگ رو در اختیار من قرار دادن

http://uk.youtube.com/PiyalehLams

www.piyaleh.blogfa.com

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com

mola ali - www.piyaleh.blogfa.com

www.piyaleh.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:13 AM |

  آزادی از انواع اسارت های روانی و روحانی - لمس

یک داستان باستانی:

 یک شیطان جوان دوان دوان نزد اربابش می رود و با لرزش و هیجان به شیطان پیر می گوید: "باید فورا کاری انجام شود، زیرا روی زمین یک مرد حقیقت را یافته است! و وقتی مردم حقیقت را بدانند، چه بر سر شغل ما می آید؟"

 

پیرمرد خندید و گفت: "بنشین و استراحت کن و نگران نباش. ما مراقب همه چیز هستیم. مردم ما به آنجا رسیده اند."

 

ولی او گفت: "من الان از آنجا می آیم ولی حتی یک شیطان هم در آنجا ندیدم."

 

پیرمرد گفت: "معلمین دروغین مردم من هستند. آنان مردی را که حقیقت را یافته احاطه کرده اند. اینک آنان واسطه بین آن مرد و توده ها هستند. آنان معابدی برپا خواهند کرد، متون مقدسی خواهند نوشت؛ آنان همه چیز را تفسیر و منحرف خواهند کرد. آنان از مردم خواهند خواست که پرستش و نیایش کنند. و در تمام این جنجال ها، حقیقت گم خواهد شد. این روش قدیم من است که همیشه موفق بوده است."

 

معلمین های دروغینی که نماینده ی دین هستند دوستان دین نیستند. بزرگترین دشمنان آن هستند، زیرا دین نیازی به واسطه ندارد: بین تو و جهان هستی یک ارتباط مستقیم و بی واسطه وجود دارد. تنها چیزی که نیاز است بیاموزی این است که زبان جهان هستی را یاد بگیری. زبان انسان را می دانی ولی این زبان جهان هستی نیست.

جهان هستی فقط یک زبان می داند: و آن سکوت است.

 

( توضیح: این سکوت تنها سکوت کلامی نیست. این سکوت سکوت ذهنی را نیز شامل می شود. سکوت ذهنی یعنی اینکه در لحظه حال و در همین مکان بودن . یعنی ذهن در گذشته و آینده بسر نبرد و همچنین در حال اندیشیدن به گفته های اینو اون و در حال قضاوت کردن نباشد. در یک کلمه همان شاهد بودن . و سکوت خاصیت افراد شاهد است. و شاهد کسی است که لحظه به لحظه زندگی می کند نه اینکه هر لحظه مردگی کند. )

 

 

اگر تو نیز بتوانی ساکت باشی قادر به درک حقیقت خواهی بود، خواهی توانست معنی زندگی و اهمیت هرآنچه را که هست درک کنی. و هیچکس وجود ندارد که بتواند حقیقت را برایت تفسیر کند.

 

"هرکسی باید حقیقت را برای خودش بیابد. هیچکس نمی تواند این کار را از طرف تو انجام دهد. ولی این کاری است که معلمین دروغین در طول قرن ها انجام داده اند. آنان همچون یک دیوار چین بین تو و جهان هستی ایستاده اند."

 

اگر مردم شروع کنند به نزدیک شدن به واقعیت، بدون اینکه کسی آنان را رهبری کند، بدون اینکه کسی به آنان بگوید چه چیز خوب است و چه چیز بد، بدون اینکه کسی به آنان نقشه ای بدهد که از آن پیروی کنند، میلیون ها انسان قادر خواهند بود تا جهان هستی را درک کنند .

 

 زیرا حتی تپش قلب ما نیز همان تپش قلب کائنات است، زندگی ما نیز بخشی از حیات فراگیر در هستی است.

 

ما غریبه نیستم، از مکانی دیگر نیامده ایم؛ ما در درون جهان هستی رشد می کنیم. ما بخشی از آن هستیم، یک بخش اساسی از آن

 

 فقط باید به قدر کافی ساکت باشیم تا بتوانیم چیزی را که نمی توان با واژه ادا کرد بشنویم: موسیقی هستی را، سرور عظیم آن را، ضیافت مدام جهان هستی را.

 

زمانی که این ها شروع کردند به نفوذ در قلب ما، تحول رخ خواهد داد. و این تنها راهی است که انسان مذهبی می شود .

 

نه با رفتن به ...  که ساخته بشر هستند، نه با خواندن متونی که محصول بشر هستند.

 

متون مقدس نگارش ( نگارش ) انسان هستند، تندیس های خداوند ساخت بشر هستند، معابد و کلیساها و ... ساخت بشر هستند، ولی هزاران سال شرطی شدگی به آن ها نوعی قداست و حرمت بخشیده است.

 

معلم دروغین بیش از هر کس دیگر انسان را فریب داده است. او چیزی ندارد که به شما بدهد.

 و تمامش این نیست: هرگاه فردی به حقیقت دست یافته این معلمین دروغین برعلیه او بوده اند. واضح است که باید هم باشند، زیرا اگر حقیقت او توسط مردم دریافت شود، میلیون ها معلم دروغین در دنیا بیکار خواهند شد. و اشتغال آنان مطلقاٌ غیرمولد است. آنان انگل هستند و به مکیدن خون انسان ها ادامه می دهند.

 

 از لحظه ای که نوزاد متولد می شود، تا زمانی که وارد گور می شود، معلم دروغین به یافتن راه هایی برای بهره کشی از او ادامه می دهد. تا زمانی که دین از دست معلمین دروغین آزاد نشود، دنیا فقط با شبه مذاهب به سر خواهد برد و هرگز دنیایی با دیانت نخواهد شد. و یک دنیای با دیانت نمی تواند مصیبت زده باشد؛ دنیای با دیانت باید پیوسته سرشار از جشن و خوشی باشد.

 

انسان با دیانت چیزی جز شعف خالص نیست. قلبش سرشار از ترانه است. تمام وجودش آماده است تا هرلحظه به رقص درآید.

ولی معلم دروغین جست و جوی حقیقت را از انسان گرفته است: او می گوید نیازی به جست و جو نیست؛ پیشاپیش یافته شده و شما فقط باید ایمان بیاورید.

 

"معلم دروغین مردم را رنجور ساخته است، زیرا تمامی خوشی های زندگی را محکوم می کند. او برای اینکه بتواند لذات دنیای دیگر را تحسین کند تمام لذات این دنیا را محکوم می کند. دنیای دیگر افسانه ی اوست. و او می خواهد که انسان ها واقعیت را فدای مفهوم افسانه ای او کنند. و مردم چنین کرده اند."

 

معلمین دروغین دشمن هرکسی هستند که عاشق حقیقت باشد، هر کسی که در جست و جوی حقیقت باشد و یا آن را یافته باشد. هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک باشی، معلم دروغین با تو دشمن تر است. تو مشتریانش را پراکنده و در کسب و کارش اختلال می کنی. برای او دین یک کسب و کار است.

 

معلمین دروغین در مجادله بسیار کارآمد هستند. آنان استدلال هایشان را پالایش کرده اند. آنان کار دیگری جز این ندارند. فقط مباحثه می کنند.

آنان می توانند حواس تو را پرت کنند می توانند تو را گمراه کنند. تو حقیقت را نمی شناسی، آنان نیز حقیقت را نمی شناسند، ولی آنان مباحثه کردن و سفسطه بازی را می دانند. آنان
می توانند ذهن های شما را به هرچیزی که بخواهند متقاعد کنند. تمام معلمین دروغین به طبقه ی سفسطه گران تعلق دارند.

 مباحثات هیچ چیز را اثبات نمی کند. یک استدلال بهتر، و آنان را می توان شکست داد.

اگر آن تجربه را نداشته باشی وارد بحث و استدلال و سفسطه شدن خطرناک است، زیرا ذهن تو، بدون آن تجربه، می تواند بخاطر استدلالی که درست نیست متقاعد شود.

 

نخست تجربه را کسب کن آنگاه نیازی نیست که از استدلال بترسی، زیرا هیچ بحثی قادر نیست تجربه ی تو را نابود کند. تجربه ی تو کیفیتی دارد که خودش بدیهی و آشکار است.

 

"معلمین دروغین وانمود می کنند که بسیار فروتن هستند، ولی آنان بسیار کینه توز و انتقام گیر هستند. و می توانی این را در سراسر دنیا ببینی: معلمین دروغین فقط یک کار کرده اند: جنگ افروزی: جنگ های مذهبی . آنان این را جهاد یا جنگ صلیبی می خوانند. آنان بیش از هرکس دیگر آدم کشته اند، به نام دین، به نام عشق، به نام حقیقت."

 

تواضع آنان نفاق است. انتقام گیری آنان به خوبی شناخته شده است.

 

آنان هزاران سال است که اتحاد انسان ها را نابود کرده اند. تمامی بشریت یکی است، ولی معلمین دروغین نمی گذارند این اتحاد صورت بگیرد، زیرا اگر تمام بشریت یکی شود، اگر این صفت ها دور انداخته شوند: که یکی مسیحی است و دیگری یهودی و دیگری هندو یا مسلمان ... آنوقت معلمین دروغین ورشکست می شوند.

 

"آنان حرفه ای پردرآمد دارند و هیچ کاری نمی کنند، بجز ایجاد دردسر و اغتشاش میان مذاهب مختلف."

"تمام ناجیان قید و بندهای مختلفی برای انسان خلق کرده اند. در واقع هیچکس نمی تواند دیگری را نجات بدهد. فرد می تواند خودش را نجات دهد، ولی تظاهر به اینکه "من ناجی هستم، فقط به من باور بیاورید ومن شما را نجات خواهم داد؛ من منجی هستم، تنها ناجی واقعی" تولید اسارت می کند."

 

این اسارت ها روحی و روانی هستند؛ برای همین است که آن ها را نمی بینید. وگرنه منظورت چیست وقتی که می گویی: "من یک مسیحی هستم"، یا "من یک هندو هستم"،
یا
" من یک بودایی هستم" ... ؟ این یعنی که "من باور دارم که گوتام بودا ناجی من خواهد بود"؛ که "من فقط منتظرم که عیسی بیاید و مرا نجات دهد."

اینگونه، از تلاش برای متحول کردن خودت دست برداشته ای ... و این  تنها راه است برای هرگونه تحول ...

معلمین دروغین خود را نماینده ای از سوی آن ناجیان معرفی می کنند !

این معلمین دروغین خودشان نیز در اسارت هستند، ولی دست کم این اسارت برایشان سودآور است. دیگران که در اسارت هستند فقط وقتشان را در انتظار هدر می دهند. تمام انتظارها نشستن در انتظار گودوGodot  است که هرگز نمی آید.

 

معلم دروغین شرافت انسان را نابود می کند و او را یک گناهکار می خواند. بجای اینکه به انسان شرافت ببخشد و او را زیبا تر و درستکارتر سازد و از انسان یک خدا بر روی زمین بسازد آنان تمام بشریت را جمعیتی از گناهکاران ساخته اند. و آنچه شما نیاز دارید بکنید این است: "ای گناهکاران! به زانو در آیید."

 

آنان این را پرستش می خوانند و این را نیایش می دانند. این چیزی جز خودکشی نیست. این یعنی ازبین بردن خود و نابودکردن حرمت انسانی و شرافت خویش.

 

شما والاترین تجلی تکامل در جهان هستید. جهان هستی به شما امید بسته و رویایش این است که شما به مراحل بسیار والاتری از معرفت برسید. رویای جهان هستی در درون شما این

است که شما انسان برترsuper man  شوید. ولی این معلمین دروغین فقط گناهکاربرتر درست کرده اند.

 

چه نیازی به این همه کلیسا و معبد و کنیسا و ... هست؟

 

آیا تمام این دنیا، تمام کائنات، یک معبد زیبا نیست؟

 

 آسمان پرستاره در شب، روز پر از درخشش خورشید، پرندگانی که آواز می خوانند، گل های شکوفا؛ چه زیبایی برتر از این می توانید خلق کنید؟

 

این گستره ی جهان هستی آزادی شما است. با محدود شدن توسط ایدئولوژی های کاذب در درون یک ...  شما  چیزی جز یک زندانی نیستید. تمام این کائنات پرستشگاه خداوند است. و هرآنچه که زنده است چیزی جز الوهیت نیست.

همه چیز مقدس است، هیچ چیز نامقدس profane وجود ندارد.

 

دوگانگی توسط معلمین دروغین ایجاد شده است. و دوگانگی بین مقدس و نامقدس، در درون شما تولید دوگانگی کرده است. دوگانگی بین بدن و روح. این تولید یک بشریت اسکیزوفرنی کرده است؛ همه دچار شکاف شخصیتی هستند.

 

تا زمانی که یگانه نشوی، یک هماهنگی و همخوانی عمیق، هرگز موسیقی آسمانی را نخواهی شنید؛ که تنها گواه است که این دنیا بد نیست، که دنیا زنده است: نه تنها زنده است، بلکه هشیار است: نه تنها هشیار است، بلکه پیوسته خلاق است.

 

" می گویند که خدا دنیا را در شش روز آفرید و در روز هفتم، یکشنبه، استراحت کرد  و هنوز هم در حال استراحت است. دوشنبه ی او هنوز فرا نرسیده است !

این دنیا، این کائنات وسیع که بی پایان است، یک روند دایم از خلاقیت است. هنوز هم در حال آفریده شدن است. چه کسی می گوید که آفرینش در شش روز کامل شد؟ و چرا باید در شش روز کامل شود؟ هیچ چیز به نظر کامل نمی آید. همه چیز در حال رشد است: هوشمندی انسان در حال رشد است؛ معرفت انسان در حال رشد است."

 

در آن شش روز خداوند زرتشت را نیافرید، گوتام بودا را نیافرید و عیسی و ... را نیافرید. اینان گام های والاتر تکامل هستند.

 

شما فقط یک پل هستید.

شما یک موجود be ing  نیستید بلکه فقط یک شدن be coming  هستید.

این بسیار منطقی و اصالتاٌ درست است که انسان یک شدن است.

 

هرچیز که کامل شود می میرد، زیرا دیگر هیچ امکان رشدی ندارد. خودش را به مصرف رسانده است و تماماٌ مصرف شده است.

زندگی باید یک شدن باقی بماند، نه یک وجود. باید به پیشرفت ادامه دهد، باید آسمان ها را یکی پس از دیگری درنوردد و از یک قله به سوی قله ی بعدی حرکت کند.

 

  خدا کائنات را خلق کرده مسئول آن است: مسئول تمام گناهکاران، مسئول تمام جنایتکاران؛ زیرا تخم گناه و تخم جنایت را او آفریده است. وگرنه این ها از کجا آمده اند؟ ؛ او تنها آفریننده است !

( توضیح: شما مسئول کارهای فرزندتان هستید. هرچند که شما افراد درستکاری باشید و فرزندتان را خوب تربیت کرده باشید ولی با این حال اگر خطایی از او سر بزند او گناه کار است ولی شما هم مسئول هستید. )

 

اگر مردی فرد دیگری را به قتل برساند، چه کسی خواهش کشتن را خلق کرده؟ اگر مردی   تجاوز کند، چه کسی تمایل به تجاوز را خلق کرده؟ آنوقت چه کسی مسئول سلاح های اتمی است؟ چه کسی مسئول آدلف هیتلر و جنگ جهانی دوم است؟ چه کسی مسئول مرگ پنجاه میلیون انسان در جنگ جهانی دوم است؟ و اگر جنگ جهانی سوم روی دهد و تمام زندگی در این سیاره ی زیبا نابود شود، چه کسی مسئول آن است؟

 

( توضیح: خدا به آدم و حوا گفت که از میوه ی درخت خوب و بد نخورند ولی آن درخت را او خلق کرده بود و شیطان را نیز )

 

خدا باید مسئولیتش را قبول کند. اگر او خالق است، آنوقت باید نابود کننده هم باشد، این یک استنتاج روشن است.

 

به نام خدا بیشترین تعداد مردمان کشته شده اند تا هر نام دیگر.  نمایندگانی عجیب که تمام کارشان کشتن انسان ها و نابود کردن انسان است !

 

عجیب اند این معلمین دروغین به اصطلاح مذهبی که تمام آموزش هایشان ترک دنیا است؛ و خدا خالق این دنیا است. آیا نمی توانید این تضاد را ببینید؟ اگر خدا خالق این جهان باشد، آنگاه ترک دنیا یعنی ترک خدا.

 

جورج گرجیف George Gurdjieff عادت داشت بگوید که تمام مذاهب با خدا مخالف هستند. زیرا تمام آموزش آنان این است که " دنیا را ترک کنید." خدای بیچاره دنیا را در شش روز خلق کرده و چنان خسته شده که دوشنبه ی او هنوز فرا نرسیده است! از آن زمان تاکنون جایی پیدایش نشده است. شاید خودش را کاملاٌ مصرف و تمام کرده باشد: روز یکشنبه به خواب رفته و دوباره بیدار نشده است! و آنوقت این معلمین دروغین به این آموزش ادامه می دهند که: دنیا را ترک کنید. ترک دنیا یعنی ترک خدا، زیرا این دنیا مخلوق او است.

 

این مردم خودشان نجات یافته به نظر نمی آیند. فقط نگاهی به پیروان این به اصتلاح مذاهب بیندازید: به دیدن راهبان جین بروید! چشمانشان نشانی از هوشمندی ندارد و چهره هایشان از نور و شکوه نمی درخشد. آنان خودشان را شکنجه می دهند: طریقت آنان این است. و اگر خودت را شکنجه بدهی، نمی توانی گلی زیبا باشی.

و تمام مذاهب... نگاهی به پاپ بیندازید: آیا فکر می کنید که او چیزی از الوهیت دارد ؟ 
هاله ای از الوهیت دارد؟

پاپ یک دادگاه ویژه تعیین کرده بود: فقط یک حدس و گمان که فلان زن به نظر جادوگر
می آید کافی بود. هر مردی برای این کار شایسته بود. هیچ دلیلی درخواست نمی شد. آن زن را بلافاصله دستگیر می کردند و برای روزهای متوالی تحت شدیدترین شکنجه ها قرار
می دادند. آنان برای شکنجه دادن ماشین هایی اختراع کرده بودند.

و در نهایت، چون تنها راه خلاص شدن از شکنجه اعتراف بود، آن زن باید اعتراف می کرد که جادوگر است. اعتراف او تنها معیار بود! و اگر هرکسی را به قدر کافی شکنجه بدهی و راهی جز اعتراف نباشد، می توانی از هرکسی هر اعترافی را بگیری. و آن دادگاه ویژه به او دیکته می کرد که چه باید بگوید: که او جادوگر است و با شیطان رابطه ی جنسی داشته است.

همچین چیزی وجود نداشت  ولی آن زن باید در دادگاه این را می گفت، وگرنه شکنجه ها دوباره شروع می شد. و زمانی که او در دادگاه اعتراف می کرد که جادوگر است و با شیطان همخوابگی کرده، آنوقت دادگاه راضی می شد. هیچ نیازی به هیچ گواه دیگر نبود.

رای دادگاه ساده بود: زن باید در وسط شهر زنده زنده در آتش می سوخت تا همه بتوانند ببینند که همخوابگی با شیطان چه عواقبی دارد. هزاران زن را اینگونه زنده به آتش کشیدند. و این پاپ ها مسئول آن هستند.

این پاپ ها هیچ نشانی از سرخوشی، سرور، خلاقیت و سکوت ندارند. آری، آنان به انجام کارهای احمقانه ادامه می دهند: زمین را می بوسند. وقتی که پاپ لهستانی به اینجا آمد، درفرودگاه دهلی زمین را بوسید. من گفتم، "این نخستین طعم مذهب هندو است که چشیده، زیرا در اینجا تمام زمین پر از پهن گاو است: پهن مقدس از گاو مقدس!" ولی با بوسیدن زمین تو فقط حماقت خود را نشان می دهی نه چیزی دیگر را.

                                                      

لمس

 

آنان باید نشان دهند که نجات یافته اند و به بیداری رسیده اند و به رهایی رسیده اند. ولی واقعیت چنین نیست. آنان بیشتر و بیشتر در اسارت هستند.

 

آنان متظاهر هستند: آنان خود را چوپان می خوانند، ولی به جمعیت گوسفندان تعلق دارند، زیرا آنان از یک حقیقت ساده غافل هستند؛ که پل های زیادی به آینده وجود دارند. انسان توان های بسیار زیاد دارد. او می تواند به انواع بسیار زیادی از انسان جدید تبدیل شود. و ما در دنیا نیاز داریم که هر انسان جدید، موجودی منحصر به فرد باشد، تا این تنوع و آن زیبایی که این تنوع با خود می آورد، در روی زمین زنده باقی بماند. اگر همه یکسان باشند، زندگی کسالت آور می شود.

 

معلمین دروغین جلوی رشد انسان را گرفته اند و از پرواز او در آسمان باز به هر نوعی ممانعت کرده اند آنان؛ آزادی را مجاز ندانسته اند.

آنچه شما نیاز دارید یافتن راهی به آزادی مطلق است؛ آزادی از انواع اسارت های روانی و روحانی؛ و آنگاه شما خودتان ناجی خود می شوید. و شما ابرانسان هایی به مراتب والاتر از تمام ناجیان گذشته خواهید بود.

 

  برگردان از:  The Priest         سعی کردم تا اونجایی که می تونم قیچی نکنم

 


              

                                                                                     مرقس ۱۱  ۲۲ و ۲۳

عیسی فرمود: اگر به خدا ایمان داشته باشید، می توانید به این  کوه زیتون بگویید که برخیزد و در دریا بیفتد، و فرمان شما را بی چون و چرا اطاعت خواهد کرد. فقط کافی است که به آنچه می گویید واقعاً ایمان داشته باشید و شک به خود راه ندهید.

                                               

یوحنا ۴    ۲۱ - ۲۴

زمانی می رسد که دیگر برای پرستش (( پدر )) نه به این کوه رو خواهیم آورد نه به اورشلیم. مهم نیست که ما کجا خدا را می پرستیم، بلکه مهم اینست که چگونه او را پرستش می کنیم. خدا روح زندگی بخش است و اگر بخواهیم او را عبادت کنیم، باید عبادت ما به یاری روح خدا باشد که زندگی جدیدی به انسان می بخشد. خدا اینگونه عبادت را از ما می خواهد. 

لمس - لمس

لمس

   

                                                              لوقا ۱۱

 

 

 دینداری با خلوص نیت

 

۳۳((  هیچکس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد، بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اطاق می شود، بتابد.۳۴ چشم چراغ وجود است. (چشم سوم)  چشم پاک همچون تابش آفتاب، اعماق وجود انسان را روشن می کند. اما چشم نا پاک و گناه آلود، جلوی تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد. ۳۵ پس هوشیار باشید، مبادا بجای نور، تاریکی بر وجودتان حکمفرما باشد. ۳۶ اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد، آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود، گویی چراغی پر نور بر شما می تابد. ))

۳۷ و ۳۸ چون عیسی سخنان خود را پایان رسانید، یکی از فریسی ها، ( معلمین دروغین ) او را برای صرف غذا به خانهء خود دعوت کرد. عیسی دعوت او را پذیرفت و به خانه او رفت. وقتی بر سر صفره می نشستند ، عیسی بر خلاف رسم یهود، دستهای خود را نشست. میزبان بسیار تعجب کرد.

۳۹ عیسی به او فرمود: (( شما فریسیان، ظاهرتان را می شویید و پاک می سازید، اما باطنتان نا پاک است و پر از حرص و طمع و شرارت! ۴۰ ای نادان، آیا همان خدایی که ظاهر را ساخت، باطن را نساخت ؟ ۴۱ بهترین نشانه پاکی باطن، همانا سخاوتمندی و گشاده دستی است.

۴۲  وای بر شما ای فریسی ها که هر چند با دقت کامل، یک دهم تمام درآمد تان را در راه خدا می دهید، اما عدالت و محبت خدا را بکلی فراموش کرده اید. یک دهم درآمد را البته باید داد، اما عدالت و محبت را نیز نباید فراموش کرد.

۴۳ وای بر شما فریسی ها، که دوستدارید در عبادتگاه ها در صدر بنشینید و در کوچه و بازار از مردم احترام ببینید. ۴۴ چه عذاب هولناکی در انتظار شماست. شما مانند قبر هایی هستید که در صحرا میان علفها پنهانند، مردم از کنارتان رد می شوند بی آنکه بدانند چقدر فاسد هستید. ))

۴۵ یکی از علمای دین که در آنجا ایستاده بود، به عیسی گفت: استاد، با این سخنانت به ما نیز توهین کردی.

۴۶ عیسی فرمود: (( بلی، همین عذاب هولناک در انتظار شما نیز هست. شما تکالیف دینی بسیار سنگینی بر دوش مردم می گذارید، و هیچ نمی کوشید آنها را بگونه ای تعلیم دهید که انجامشان برای مردم آسانتر گردد. ۴۷ وای بر شما، چون درست مانند اجداد خود هستید که در گذشته پیامبران خدا را کشتند. 

۵۲ وای بر شما علمای دین، چون حقیقت را از مردم پنهان می کنید، نه خودتان آن را می پذیرید ونه می گذارید دیگران به آن ایمان بیاورند. ))

                                                                                                    لوقا ۱۲  

   ۱ . عیسی رو به شاگردان کرد و به ایشان فرمود:  از فریسی های خوش ظاهر و بد باطن بر حذر باشید. زیرا همانگونه که خمیر مایه، در تمام خمیر اثر می کند، همانطور ریا کاری فریسیان نیز انسان را آلوده می سازد. ۲ بنابراین آنچه ایشان در تاریکی گفته اند ، در روشنایی شنیده خواهد شد، و آنچه در اتاقهای در بسته در گوش گفته اند، بر بامها اعلام خواهد شد تا همه بشنوند!                                                         

 

 

+ نوشته شده توسط پیاله در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:41 AM |