تبليغاتX

 

لمس

 پاسخ به سوالات دوستان - لمس

ایلیا جان:

من دوست دارم در مورد این اصطلاحاتتون بیشتر بدونم اگه ممکنه برام توضیح بدین منظورم پیاله و لمسه .

چون دوستان دیگه هم این سوال رو از من کردن و من جداگانه مرتب جواب دادم ، گفتم که اینبار اینجا این سوال رو جواب بدم .  البته یادم نیست که به شما جواب دادم یا نه ولی خب فکر نمی کنم

پیاله یعنی: جام شراب ، پر از مستی، پر از شور . ( البته شراب الهی )

لمس یعنی: همون لمس و مسح الهی ( مسح قلبها )

 

آمنه جان توی ایمیلشون سوال کردن:

مطالب وبلاگت رو از کجا بخونم؟ (منظورم ترتيبش هست)

هیچ آداب و ترتیبی مجوی هرچه می خواهد دل تنگت بخون  شعر مردمم ریختیم بهم

ولی خب، مهم همون خوندنه و از کجا شروع کردنش رو بسپار دست خدا. اول فقط یه نیت بکن و همه چیز رو به اون بسپار؛ اونوقت خودت متوجه می شی که چطور هدایتت می کنه .

بقیه صحبت هات رو اینجا جواب نمی دم چون این اجازه رو ندارم ولی انشاالله واست ایمیل می کنم و البته می دونی که توی ایمیل فرستادن یکمی تنبلم

 فقط همینجا جلوی همه بگم که بهت افتخار می کنم


خسرو جان:

پیاله عزیزم بزار بهت بگم که بهت حسودیم میشه،آخه انگار همه چی رو زیبا می بینی و یا همش زیبائی ها رو می بینی.اما من هنوز از دیدن زشتی ها بسیار رنج می برم.میدونم که نمیتونم کاری براشون بکنم اما انگار خودم فاعل اون رفتار زشت هستم.وقتی چند شب پیش مستندی از زندگی مردم زیمباوه رو دیدم.نمیدونی که چقدر رنج بردم.اخ پیاله جان خواهش میکنم بهم یاد بده وقتی ستمدیده ای رو می بینم رنج نبرم.


پیاله جان من وقتی میبینم که انسان به خاطر حماقتش ظالم شده،مظلوم شده،دلم بشدت میگیره،وقتی می بینم هنوز ارتش داریم.هنوز رقابت هسته ای داریم.هنوز زمین و زندگی هزاران تیکه هست،رنج می برم.من از اینکه می بینم عشق تخریب شده،و تجاوز قانونی رنج می برم.وقتی می بینم که هر لحظه هزاران هزارن نفر در حال شکنجه شدن هستن.فاصله های وحشتناک طبقاتی آزارم میده.بهم بگو چطور این زشتی ها رو نبینم.چطور زشتی ها رو زیبا ببینم.


احساس میکنم به خوشبینی تو حسودیم میشه.چی کار کنم.ها.
ولی خود دوست داشتن تو برام مطبوع هست.پس دوستت دارم که عاشقانه همه چیز رو زیبا می بینی.اخ منو ببخش که همش کامنت های تلخ میزارم.

میدونی دیدن زیبائی ها و عشق همونقدر مستم میکنه که دیدن کاستی ها رنجم میده،گاهی بشدت در اوجم و گاهی جهنمم مثال زدنیه.خو یه کاری بکن برام مثلا خواهرمی.وای چه خوب بود اگه همه زنها پیاله بودن.

____________________________---

خسرو عزیزم, داداش گلم ,

جواب سوالت کوتاه نیست که بتونم توی یه کمنت جوابت رو بدم , ولی حتماً یکی از پست های آینده رو می ذارم واسه ی جواب دادن به سوال های شما .

البته اگه دوستنداری می تونی بهم بگی که خصوصی جوابت رو بدم . ولی خب , چون خصوصی نفرستادی, و فکر می کنم که شاید واسه دیگران هم جالب باشه, گفتم که توی یکی از پست های آینده جوابت رو بدم .

بازم مرسی از داداش گلم .

درضمن, همه ی زنها مقدسن و خواهر های عزیز من .

ولی اگه منظورت خاصیت پیاله بودن بوده , اونم همه می تونن باشن , و من ارجعیتی بر هیچکس ندارم .

زنده باشی داداش گلم .

 

خب؛ این یکی یکمی جوابش طولانئ

اول اینکه واسه من چیزی به اسم زشتی، وجود نداره و زشتی؛ اونوره سکهء زیبایئ . یعنی اینکه اگه اونچیزی که بهش می گیم: زشتی، وجود نداشته باشه ، اونوقت دیگه زیبایی هم وجود نداره. زیرا تا زمانی ما می تونیم زیبایی رو ببینیم؛ که چیزی به نام زشتی هم وجود داشته باشه .

گفتید که از دیدن زشتی ها خیلی رنج می برید. خب یه سوال: آیا تا حالا با رنج بردن شما چیزی عوض شده ؟ البته جای سوالی نداره و شما خودتون در ادامه گفتید که: میدونم که نمیتونم کاری براشون بکنم اما انگار خودم فاعل اون رفتار زشت هستم.

شما هم فاعل هستید و هم نیستید. نیستید چون شما اونکارا رو انجام ندادید و هستید چون شما واسه کاری که به قول خودتون کاری واسش نمی تونید بکنید و درضمن فاعل اصلیشم خودتون نبودید، دارید غصه می خورید.  چون با غصه خوردن شما دارید به اونا بیشتر میدون تأثیر گذاری می دید. و بهترین کاری که می شه کرد اینه که خودتون نه جزو مظلوما باشید و نه ظالم ها.

چون به نظر من گناه مظلوم و ظالم برابره و تا مظلومی نباشه ظالمی هم نیست...

بعد فرمودین: وقتی چند شب پیش مستندی از زندگی مردم زیمباوه رو دیدم. نمیدونی که چقدر رنج بردم

خب، اونا هم دقیقاً همین رو می خوان ! بجای مستند درست کردن و نشون دادن و اعصاب مردم رو خراب کردن ... میشه همین پول ها رو کمک کرد ... درضمن شما هم بجای نگاه کردن به چیزی که باعث میشه رنج ببرید ... چرا همین زمان و همین مبلغ ( مالیش: هزینه برق مصرفی و معنویش: انرژیتون ) و البته مهم تر از همه: زمان ... رو واسه ی دستگیری از یک نفر نیازمند استفاده نمی کنید ؟!

می دونی چقدر هزینه می کنن واسه درست کردن و پخش اینجور برنامه ها ...

می دونی چقدر مواد مخدر وارد کشور میشه ... ویا وارد می کنن ... و اونوقت چقدر دارو چه از نوع شیمیایی و یا گیاهی ... و چقدر هزینه واسه اینکه برنامه هایی رو درست کنن و پخش کنن و بگن که مثلا بده اینکارا رو نکنید ...  البته گاهی هم عمداً جوری درست می کنن که تأثیر بر عکس بذاره ...

البته عده ای هم با نیت خیر این برنامه ها رو درست می کنن . ولی من منظورم ... دستان دیگریست که در کار هستن و ... این وسط، مردم باید ساده لوح نباشن ...

طبق کتاب مقدس: زمانی که می خواستن واسه خدا خونه بسازند خدا فرمود: آسمان کرسی من است و زمین فرش زیر پای من ست . برای من چه خانه ای می خواهید بسازید ؟ من خانه خود را خود می سازم و خانه من قلب های شماست . ( قلب مومنین )

حالا ببین هر ساله چقدر از مردم پول می گیرن تا ... و مردم چقدر خرج می کنن تا ...

از ماست که بر ماست . 

 اشعیا باب شصت و شش آیه یک 
خداوند چنین‌ می‌ فرماید: آسمانها تخت سلطنت من است و زمین فرش زیر پای من  پس‌ چه خانه‌ای‌ می خواهید برای من بسازید تا در آن ساکن شوم ؟ دست من تمام این هستی را آفریده است. من نزد کسی ساکن می شوم که فروتن و توبه کار است ... و البته تا آیه ۵ ادامه دارد. 

 

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را  ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند:

ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

ای قوم به حج رفته

کجائید کجائید؟

معشوق همین جاست

بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در وادی سرگشته شما در چه هوایید؟

 

خب، بگذریم . البته جای گذشتن نداره و باید درموردش تعمق کرد .

ولی خب، یه چیز دیگه می مونه اونم اینکه: خود افراد ستمدیده و حتی افرادی که از نظر مالی در سطح پایینی هستند به نوعی مسئول و مسبب این اوضاع می باشند .

البته بازم می گم هم ظالم و هم مظلوم هردو در این بازی شریکند . چون: دیگران با ما جوری رفتار می کنن که ما اجازه می دهیم .

و از نظر مالی هم، افراد موفق؛ موفقند چون انسانهای سخت کوشی هستند. و اگه کسی بخواد کار بکنه حتماً می تونه واسه خودش کاری دستو پا کنه . البته اگه بخواد و همت کنه .

در حقیقت هرکس سطح درآمدش از سطح مخارجش بالاتر باشه هیچوقت کم نمی یاره و شاید بهتر باشه بگم سطح مخارجش از سطح درآمدش پایین تر باشه  و یک انسان مسئول باید مدیریتش خوب باشه .

اگه توجه کرده باشین اونهای که از نظر مالی کمبود دارن، اکثراً فرزند هم زیاد دارن . البته فرزند هدیه خداست. ولی انسان باید مسئول باشه و بدونه که این بچه ها فردا نیازهایی دارن و بهتره که آدم ۲ تا فرزند موفق و کوشا و شاداب به جامعه تحویل بده تا اینکه خدای نکرده ناراحتی فرزنداش رو شاهد باشه .

خب البته همه اینا بیشتر واسه کمئ اطلاعات و آگاهی اتفاق میوفته و به نظر من انسان باید بجای نشستن و غصه خوردن واسه همچین افرادی، (که هیچ دردی از اونا دوا نمی کنه و همونطور که گفتید فقط باعث عذاب کشیدن خود فرد میشه) بهتر اینه که همونقدری که از کائنات ( به وسیله افراد و یا کتابهایی که خوندید و یا کلاس هایی که رفتید و یا از استادی و یا حتی از گلی و درختی و ... ویا مستقیم از آگاهی برتر) دریافت کردید رو اقلاً ۱۰ درصدش رو به کائنات (انسانها ... و ... و ...) بر گردونید.

و اگه بتونید ۱۰ درصد از درآمدتونم کمک مالی بکنید که خیلی عالی میشه. (البته به کسی که واقعاً نمی تونه کار کنه ... مگرنه کار درستی که نمی کنید هیچ بلکه کمک می کنید که انسانهای تنبل تر و جامعهء ... را بوجود آورید.)

خب: هنوزم به من حسودیت میشه ؟ هنوزم فکر می کنی که من فقط زیبایی ها رو می بینم ؟  

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ----------------------------

خب دوستی فرمودن :

با سلام
وبلاگ شما بسيار عالي و پرمحتوا مي باشد.
از شما يك درخواست داشتم و آن اينكه آموزش مراقبه را در وبلاگ حتماً قرار دهيد چون من در يكي از شهرستانهاي ساكن هستم كه از داشتن اينچنين كلاسهايي بي بهره مانديم خواشهمندم اگر امكان دارد از طريق وبلاگ و يا به آدرسم ايميل كنيد شما را دعا مي كنم. از شما بسيار ممنونم.

خب اسمش رو ننوشتم چون نظر خصوصی فرستاده !

 در حال حاضر ۱۷۶تا بگذریم

 راستی: از شخصی که بعد از اینکه گفتم لطفا اگه نظرتون خصوصی هست خصوصی بفرستید و اگه خصوصی نیست خصوصی نفرستید و بعد ایشون لطف  کردن و این رو واسم خصوصی فرستادن :

[زبان][نیشخند][چشمک] که میشه این:  

 کمال تشکر را دارم  چون خیلی باحال بود  این شکلک ها  مو کندن نداره مگرنه حتماً یدونه واسشون می ذاشتم

آخ ببخشید جواب سوال: ... جان موند

خب عزیز من، مراقبه ؛ اصلش همون شاهد بودنه ولی حتماً از هفته آینده ، تمرینات رو هم در وبلاگ قرار می دم  البته پست های قبلی هم مقدمه ای واسه شروع این تمرینات بود که در اصل از خود تمرینها هم مهم تره چون همونطور که گفتم مراقبه یعنی در لحظه بودن و مراقب بودن یعنی همون شاهد بودن

 

اگه سوال کسی مونده شرمنده . ولی خب فکر می کنم به همهء سوالات جواب داده باشم 

 

لمس - لمس لمس 


 لمستقدیم با عشق

Never Forget

 

 

 Every night and every day  

 

هر شب و هر روز

 

 

Never forget to say

 

هرگز فراموش نکن بگی :

 

 

La ilaha illa Allah

 

لااله‌الاالله

 

When you’re walking down the street

 

وقتی تو در حال قدم زدن  پایین خیابان هستی

 

 

Use your time and repeat

 

از وقتت استفاده کن و تکرار کن

 

 

And say with every heartbeat

 

و بگو با هر تپش قلبت:

 

La ilaha illa Allah

 

لااله‌الاالله

 

 

To be able to defeat Shaytan and his deceit

 

برای اینکه بتوانی بر شیطان و فریب هایش غلبه کنی

 

 

Ask Allah for help and repeat

 

از خداوند کمک بخواه و تکرار کن:

 

 

La ilaha illa Allah

 

لااله‌الاالله

 

 

If we want to succeed

 

اگر ما می خواهیم موفق بشیم

 

 

We must purify our creed

 

ما باید عقیده مان را صاف کنیم

 

 

Obey Him in every deed

 

 در همه کارها  از او اطاعت کنیم

 

 

 Every night and every day  

 

 Every night and every day

 

هر شب و هر روز

 

 هر شب و هر روز

 

 

Never forget to say

 

هرگز فراموش نکن بگی :

 

 

La ilaha illa Allah

 

لااله‌الاالله

 

لااله‌الاالله

 

To become completely freed

 

برای اینکه کاملا رها بشی

 

 

From your envy and your greed

 

از حسد و حرص

 

 

In your heart plant the seed of La ilaha illa Allah

 

در قلبت دانه ی لااله‌الاالله   را بکار

 

By : Mesut Kurtis       Mesut Kurtis - Lams                    

 

 

                                                 

 

                                                                                                     

لمس 

 خالقِ عشق - لمسخالقِ عشق - لمسخالقِ عشق - لمسخالقِ عشق - لمس

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:38 PM |

سرزمین آشنا - لمس 

 

( اشو

 ( مهر بابا

( کریشنا مورتی

( پیاله

( یک شب نوجوانی بدون اینکه دعا بخواند پرید توی رختخواب و پتو را روی سرش کشید . مادرش به او یادآوری کرد که دعایش را نخوانده است . او جواب داد: آیا درست است که او این وقت شب، آن هم شب به این سردی، خدا را از خواب بیدار کنم ؟!

 

از چنین بچه ای خداوند دعای کلامی نمی خواهد . همان ملاحظه ای که کرده است که در یک شب سرد خدا را از خواب بیدار نکند عین دعاست . همین احساس او کافی است . نیازی به گفتن چیزی نیست . کلمه ی خدا فقط یک بهانه است . ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل . در واقع کل هستی خداست .

 

کل، الهی است و وقتی شما لبریز احساس الوهیت شوید، ( یعنی خدا ای بودن)  با کل هستی یکی خواهید شد . راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است ... هر گاه انسان به نقطه ای برسد که خودش را کاملاً خارج از ذهن ببیند ، آن وقت انسان خدا ای شده است.

 

( چه تجربه بديع و زيبايی است هنگامی كه ذهن فضای تهی خود را مشاهده می كند.

ما هميشه ذهن را مملو از اضطرب ها، اندوه ها، آرزو ها، حسادت ها و نفرت های آن ديده ايم. به محض نامگذاری يک چيز ارتباط ما با واقعيت آن قطع می گردد.

ولی در حالت توجه ( مراقبه یا همان شاهد بودن ) ذهن نمی تواند توصيف گر باشد؛ در اين صورت ارتباط مستقيم است.

 کریشنا مورتی )

 

خدا جدا از شما نیست . خدا نهایت هستی شماست؛ درونی ترین موجودیتان است؛ روح شماست . او صدای پنهانی است که در عمق وجودتان آرمیده است . درست مثل یک رقاص که از رقصش جدا نیست ...

 

( خدا عشق است و كار عشق هم دوست داشتن است.

 دوست داشتن بدون وجود معشوق محال است.

 چون خدا هستی بيكران ابديست، كسی بغير از خودش وجود ندارد كه دوست بدارد.

بنابراين بايستی، خويشتن را معشوق تصور كند و بينديشد كه چون عاشقی او را دوست می دارد.

عاشقی و معشوقی مستلزم جدائيست

و جدائی موجد اشتياق و اشتياق انگيزه جستجو و تلاش می باشد.

 دامنه و دايره جستجو هرچند وسيعتر و تلاش شديدتر گردد، درد فراق بيشتر محسوس و ميزان اشتياق سوزناكتر می شود.

چون اشتياق به غايت درجه رسد، فراق هم به حد كمال می رسد. آنگاه منظور از جدائی، كه درک احساسات عاشقی و معشوقی عشق می باشد، پايان يافته و روزگار وصل پيش می آيد.

چون نعمت وصل حاصل گردد، عاشق متوجه می شود خود معشوقی بوده كه خويشتن را دوست می داشته و وصل خود را خواهان بوده و آنكه مراحل سختی را كه برای اين منظور پيموده، موانعی بوده كه خود بر سر راه خويش ايجاد نموده است.

وصل به غايت دشوار است زيرا شدن آنچه كه شما هم اكنون هستيد غير ممكن است.

وصل چيزی نيست مگر خويشتن را يكتا دانستن.

 

 مهربابا )

 

 سرزمین آشنا - لمسسرزمین آشنا - لمس

 

 شما می گویید این هندوست و آن مسلمان، ولی خداوند همزمان در تک تک آنها موجود است و اگر متعصبانه و یک بعدی به سمت او بروید او که خنثی است ، او که در تمامی ابعاد و جنبه ها پنهان است ...

 

آن وقت اصول و قوانین و کتب آسمانی تان زنجیری می شود که در آن اسیر خواهید شد. اگر عمیقاً به طلب درونتان نگاه کنید می بینید: وداها ، انجیل و تورات و ... مثل وزنه های سنگین روی گردنتان سنگینی می کنند . زیر این بار سنگین له خواهید شد ...

 

باید بدانید : كسانی كه دوستشان داری و كسانی كه از آنها متنفری همگی جلوه های خداوند هستيد . همين جمله كوتاه ميتواند تمام زندگيت را دگرگون سازد. لحظه ای كه فرد دريابد كه همه چيز يكی است عشق به خودی خود طلوع ميكند.

 

هیچ کس به جز خودتان نمی تواند به آنجا برسد .

 

هیچ کس نمی تواند شما را به جلو براند همان طور که هیچ کس هم  نمی تواند شما را به عقب بکشاند. شیطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد ( اگر خودتان نخواهید ) . خداوند هم قدرت هدایت شما را ندارد. ( اگر خودتان نخواهید )

 

هیچ کس به جز خودتان نمی تواند به آنجا برسد .

 

 ( و در واقع آنجا همینجاست ... اگر خودتان بخواهید )

 

اشو )

 

لمس - لمس

لمس

( به نام اوکه باعث گرمای قلبم شده

سرزمین آشنـــــــــــا

از احساسم بگم ؟

 نه بهتره تو بگیُ من بنویسم

پر از خالی این دنیا، خالی پر از تو

پر از عشق ِ این دنیا، همه عشق؛ خود تو

پر از آرامش ِ این دنیا، آرامشی از جنس تو

 

احساس وزیدن باد خنک؛

 عبور آن از میان شاخه های بیدُ،

 از میان گیسوان پریشان من

 

احساسی مثل ابر ها را روی زمین داشتن

روی ابر ها قدم برداشتن

این سرزمینی آشناست

غریب آشنا

غریبه بودم در این دنیا؛ برگشتم به سرزمین آشنا

آنجا که من در عشق تو گم می شود

سرزمین آشنا؛ سرزمین پادشاهی تو

آنجا که من نیست؛امر تنها امر توست

سرزمین آشنا؛ آنجا که عادت نیست

بی موقع، باموقع، هر موقع فقط حرف توست

سرزمین آشنا؛آنجا که من جزو کائناتم و کائنات جزو من

آنجاکه نه منی می ماند نه کائنات   تنها حضور تو

سرزمین آشنا:

سورخ پوست، سفید پوست، سیاه پوست، زرد پوست؛

همه جزوی از پیکر تو.

سرزمین آشنا - لمسسرزمین آشنا - لمس

آنجا مرزی نیست؛ نه برای کشورها، نه برای دوستداشتن ها

آنجا که می توان همه را دوستداشت بی توقع

سرزمین آشنا؛ آنجا که همه ی ادیان تو عزیزند

در هر خانه ای؛ انجیل، تورات، گیتا، قرآن، گاتها...

کنار هم گذاشته می شوند؛ خوانده می شوند و عمل می شوند ...

مرگ تعصب هاست در سرزمین آشنا  سرزمین تو

آنجا که پشت هر مشکل و دردی؛ دست آموزگار را می توان دید: دست آشنا

آنجا که مرگ آرزوهاست؛ رضایت بی انتهاست

آنجا که به دنبال هدف نمی دوی؛ هدف را در آغوش گرفته با هم به جلو گام برمی دارید

آنجا که در لحظه زندگی می کنی

در لحظه تصمیم می گیری

آنجا که برنامه ریزی نمی کنی

با برنامه طبعیت با کل کائنات جلو می روی

آنجا که پذیرای حوادثی، فرصتها را می قاپی

آنجا که از هر موقعیتی نهایت استفاده را می کنی

آنجا که احساس می کنی : جهان کوچکست برای گامهای من

آنجا که می دانی کلید گیمیاگری: ایمان است

آنجا که از نهایت منفی ها، بدیها؛ نهایت خوبیها را با پذیرش ُایمان بدست می آوری

آنجا که می توانی یکسان ببینی؛ از هیچ چیزی تنفر و ترسی نداشته باشی:

نه از مرگ، نه از جهنم، نه حتی از شیطان؛ فقط پذیرش شوی و ایمان

آنجا سرزمین آشناست

سرزمین آشنا؛ قلمرو فرمانروایی او

فرمانروایی دلبر  بر دل   در سرزمین آشنا   سرزمین او

 

تقدیم به پادشاه قلبم  پادشاه سرزمین آشنا

سرزمین آشنا  سروده شده توسط پیاله در تاریخ:

05/03/05 شنبه ساعت ۱:۴۵ دقیقه ظهر )

 

+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:58 PM |

 کلاسهای مراقبه - لمس

 

سلاااااااااااااام خوفی ؟

راستش خیال دارم در این وبلاگ کلاس مراقبه بذارم

و تمرین های مراقبه که حدوداً ۷ ، ۸ سال پیش دوره اونو گذرانده ام

البته همینجا از استاد عزیزم خانم جعفری تشکر می کنم

هرچند من این دوره رو مجانی ندیدم ولی خب واسه شما مجانی حساب می کنم

خب لطفا نظرتون رو در قسمت نظرات پایین همین پست واسم بذارید

این کلاس شامل تعدادی تمرین مراقبه :

تمرین توسط برگ درخت

تمرین اصوات

تمرین اُم OM

تمرین رایاما ( راما )

تمرین ورد ( مانترا )

تمرین کاسهء آب

تمرین شمع

تمرین هاله بینی

تمرین دیدن اعداد در سقف

تمرین با خورشید

تمرین مانترایی

تمرین فکر خوانی

تمرین ماه

تمرین تجسم

تمرین جنینی

تمرین فرمان دادن به مغز

تمرین قاشق و روغن

تمرین دیدن اعداد در چشم سوم

تمرین افزایش اراده

تمرین مراقبه پرواز روح و افزایش انرژی روحانی

و

آشنایی با دیدن هاله ها و معنی رنگ های مختلف هاله ها و چگونگی دیدن هاله ها

آشنایی با مانترا و توضیح چگونگی ساختن مانترای شخصی

و

تمرین TM ( تکنیکهای مدیتیشن )

می شود

شرایط شرکت در این کلاس ها اینه که :

۱ . به مدت چهل روز

الف: گوشت قرمز حذف شود

ب: شبها قبل از خواب یک لیوان شیر بخورید

۲ . تمرین ها را یاد داشت کرده و انجام بدید و نتیجه رو در قسمت نظرات واسم بنوسید

اینکه وقتی تمرینی رو انجام می دادید چه احساس یا دریافتی داشتید

و همچنین قبل و بعد از تمرین چه احساساتی داشتید

البته من به اینا احتیاجی ندارم فقط می خوام که

 احساساتتون رو ببینید و در موردش صحبت کنید 

که در واقع اصل مراقبه همینه

در یک کلام شاهد بودن

من خودم دیگه خیلی وقته که این تمرینها رو انجام نمی دم

  و در واقع دیگه در مراقبه ی دائم هستم

ولی واسه ی شروع این تمرینها خیلی کمک می کنه

 
لمس - لمس
لمس

 با تشکر از :

 جناب آقای دکتر مجتبی دوستکام عزیز 

که در قسمت نظرات پست مراقبه فرمودن :

 سپاسگذارم از لطف شما
چرایی مراقبه را به خوبی توضیح دادید
لطفا در مورد چگونگی مراقبه هم راهنمایی کنید
متشکرم

البته بازم می گم واسه من مراقبه اصلی همون شاهد بودن در تمامی لحضات زندگی و همیشه در لحظه ی حال بودن است

 و این تمرینات راهیست واسه ی به اونجا رسیدن

 ولی حقیقت اینه که شما الان اونجا هستید

بی خبران بی خبرن که این بهشت زیبا اینجاست اینجاست

 

+ نوشته شده توسط پیاله در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:26 PM |
لمس . استاد آزمندیان
 
تکنولوژی فکر .
 
استاد عزیزم دکتر آزمندیان .

 

سری سخنرانی های استاد عزیزم :  دکترعلیرضا آزمندیان

فرمت MP3

کل این سخنرانی ها در حدود 10 ساعت و 5 دقیقه می باشد

موضوعات:

مأموريتی ديگر
 
تكنولوژی فكر راهی به سوی يک زندگی عالی
 
نظام باورها
 
ضمير ناخودآگاه
 
مديريت روحيه
 
اعتماد به نفس
 
ارتباطات
 
طراحی سرنوشت
 
حل مسائل زندگی
 
چگونه تغييرات و تحول پايدار در خود به ‌وجود آوريم
 
ثروت و تكنولوژی فكر

لطفاً روی شماره های لینک شده ی زیر کلیک کنید
 
( من همش رو واسه تون دانلود کردم و لینک اصلی MP3 رو براتون  گذاشتم
 
پس زیاد معطل نمی شید .  )
 
اگه خودتون رو دوستدارید لطفاً کلیک کنید ؛ وقت بذارید و گوش کنید
 
و مهمتر از اون عمل کنید .

1  زمان 45 دقیقه

2  زمان 45 دقیقه

3  زمان 45 دقیقه

 4  زمان 45 دقیقه

5  زمان 45 دقیقه
 
6  زمان 45 دقیقه  

 7  زمان 35 دقیقه
 
  8  زمان 10 دقیقه

9  زمان 45 دقیقه

10  زمان 40 دقیقه

11  زمان 5 دقیقه
 
12  زمان 46 دقیقه
 
13  زمان 45 دقیقه
 
14  زمان 45 دقیقه

15  زمان 45 دقیقه
 
زنده باشید و پویا 
 
آب در کوزهُ ما تشنه لبان می گردیم
 یار در خانهُ ما گردِ جهان می گردیم

 
 
 
 
 
از چهره ی استاد نور می باره و از صداش آرامش
 و در کلامش قدرتِ لمس  و ظهورِ تولدی دوباره
 
او از شما شمایی می سازه که :

 
آب در کوزهُ ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانهُ ما گردِ جهان می گردیم
 
 
 
پرورشِ آگاهی قسمتِ اول - لمس
 

بخشی از مصاحبه استاد با ماهنامه طمطراق ( فرا موفقیت )

50 KB

دانلود

 
پرورشِ آگاهی قسمتِ اول - لمس
 
 

پسورد فایل ZIP شده: arsanjan.blogfa.com

 
+ نوشته شده توسط پیاله در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:37 PM |

 

سلااااااااااااااااااااام  خواستم جواب کمنت دوستی رو بدم، دیدم داره طولانی میشه، گفتم توی یک پست قرارش بدهم : 

راستش من الان 7 ساله که انگلیس زندگی می کنم و در حال حاضر خبری از محل و شماره تماسی از کلاسها ندارم, ولی می دونم که هست و اگه پرسو جو کنید پیدا می کنید. متأسفانه شماره استاد خودمم طی این سالها که من ایران نبودم, عوض شده مگرنه از ایشون واستون سوال می کردم . البته به یکی از دوستانم گفتم که شماره جدید ایشون رو از یکی از آشنایان واسم بگیرند.

درضمن نشر تعالیم حق هم قبلاً کلاسهایی می گذاشت به عنوان هنرهای ماورائی

شامل دوره های فشرده, مثل هنر کنترل ذهن و روشن بینی, تبادل آگاهی, کشف اسرار و پرواز روح و غیره. البته ویژه ی منتخبین بود.  البته الان نمی دونم که هنوز این کلاسها برگزار میشه یانه . با اتفاقاتی که این چند وقت رخ داده و همچنین واسه ی استاد رام الله ( نویسندهء کتاب جریان هدایت الهی) ... نمی دونم دیگه کلاسها باشه یانه.

ولی کلاً من خودمم اونموقع ایران نبودم و این دوره ها رو ندیدم ولی زمانی که ایران بودم کلاس مراقبه رفتم که البته استادم خانمی بودن که خودشون استاد تبتی داشتن

البته طی این هشت سال هم تا اونجایی که تونستم در مراقبهء اصلی (در حضور بودن و شاهد بودن ) بودم  و مکاشفه هام ( یا همون دریافت در زمان حضور ) الان  توی وبلاگ در چندین پست هست .

انشاالله تعالیمی رو که کلاً  طی این 8 سال مطالعه درمورد ادیان و ... آموختم  و آموزش تمرین هایی که در کلاس مراقبه در ایران داشتم رو, توی چند تا پست قرار میدم . که البته اصل مراقبه, همون شاهد بودن و در لحظه بودنه.

هر کاری رو که می کنی, حواست روی اون کار باشه. ذهنت توی گذشته و آینده و روی معانئ که کلاً از قبل بهت در اون مورد خاص داده شده نباشه و ...


مثلاً وقتی به گلی نگاه می کنی ناخودآگاه توی ذهنت میاد که چه گل زیبایی، ولی اینا چیزایی هستن که از بچه گی شنیدی ... ولی اگر یک شاهد باشی آگاهانه و بدون قضاوتهای از پیش تعیین شده, به اون گل نگاه می کنی و اونوقته که با این دید به هرچی نگاه می کنی واست مثل یک معجزه میشه و کلاً از همه چیز هم پندی می گیری و حکمتی می آموزی

 و اونوقت هر روز چقدر چیز هست که بخاطر بودنشون و دیدنشون، خدا رو  واقعاً از ته دل شکر می کنی .

مهم اینه که در هر لحظه، قلبمون پیش خدا و ذهنمون در حضور در لحظهء حال باشه و کلاً خدا پادشاه قلبمون، و ما در کنار او و از طریق او، فرمانروای ذهنمون باشیم، نه اینکه بردهء ذهن و منیت و افکار مندار و افکار وابسته به گذشته و آینده باشیم.

البته افرادی هم هستند که از زندگی کردن در زمان حال صحبت می کنند، ولی  در واقع با رفتار هاشون نشون می دهند که چقدر در گذشته و طبق برداشتهای اشتباهشون، تصمیم گیری می کنند و مرتب با خودشون کینه از دیگران رو حمل می کنند.

امیدوارم روزی برسه که هرکس در این مورد صحبتی می کنه عملاً هم خودش بهش عمل کنه و دیگران در گفتارش و اعمالش حقیقتش رو لمس کنند.

لمس - لمسلمس - لمس

یک حکایت :

معلم يک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهايی که از آنها بدشان می آيد ، سيب زمينی بريزند و با خود به کودکستان بياورند.

فردا بچه ها با کيسه های پلاستيکی به کودکستان آمدند . در کيسه بعضی ها ۲ تا بعضی ها ۳تا، و بعضی ها ۵ تا سيب زمينی بود.

معلم به بچه ها گفت
: تا يک هفته هر کجا که می روند کيسه پلاستيکی را با خود ببرند . روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوی سيب زمينی های گنديده . به علاوه، آن هايی که سيب زمينی بيشتری داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند . پس از گذشت يک هفته، بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسيد
: از اينکه يک هفته سيب زمينی ها را با خود حمل می کرديد چه احساسی داشتيد ؟

بچه ها از اينکه مجبور بودند، سيب زمينی های بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از اين بازی، اين چنين توضيح داد
:

اين درست شبيه وضعيتی است که شما کينه آدم هايی که دوستشان نداريد را در دل خود نگه می داريد و همه جا با خود می بريد . بوی بد کينه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنيد .

حالا که شما بوی بد سيب زمينی ها را فقط برای يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد؛ پس چطور می خواهيد بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنيد؟

 

+ نوشته شده توسط پیاله در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:47 PM |

 تعالی روحی انسان با استفاده از انرژی جنسی - لمس 

 

يک مراقبه کننده يک سالک روحانی يک عارف يک شخص بيدار شده همگی به وحدت می رسند و شخصی که درسکس حرکت می کند نيز به وحدت می رسد در آميزش جنسی دو فرد يگانه می شوند يک فرد با فردی ديگر در می آميزد و هر دو يکی می شوند در اشراق فرد با کل در می آميزد و با آن يکی می شود آميزش ديداری است بين دو فرد اشراق دياری است بين فرد و تماميت بی پايان طبيعت


ديدار دو فرد فقط می تواند گذرا و مقطعی باشد ولی ملاقات فرد با کل برای هميشه است دو نفر موجوداتی محدود هستند بنابراين اتحاد آنان نمی تواند بی نهايت باشد نمی تواند برای هميشه باشد و اين است آن درد وعذاب تمام عشق هاست که ما نمی توانيم برای هميشه با معشوق يگانه باشيم برای لحظه ای باهم يگانه می شويم ولی دوباره فاصله می گيريم آن فاصله وارد می شود اين فاصله درد آفرين است آزار می دهد

 بنابراين عشاق هميشه در اين وضعيت استيصال هستند آهسته آهسته به نظر می رسد که اين ديگری است که سبب اين جدايی است بنابراين خشم و آزردگی در مورد آن ديگری برمی خيزد ولی آنان که می دانند می گويند دو نفر در اساس دو موجود جدا هستند ديداری گذرا را تحمل می کنند ولی برای هميشه باهم ديدار نمی کنند اين همان درد و رنجی است که سبب ايجاد تفاهم دايمی بين عشاق است و نزاع کردن با شخصی که دوستش داريم آغاز می شود يک تنش يک اکراه و احساسی از انزجار در رابطه می خزد زيرا چنين به نظر می رسد که ديگری نمی خواهد در بياميزد بنابراين يکی شدن کامل نمی شود ولی هيچ فردی در اين خصوص مقصر نيست

 دو شخص نمی توانند در سطح برای هميشه با هم ديدار کنند افراد فقط می توانند موقتی با هم در آميزند زيرا يک فرد محدود است آميختن او نيز محدود خواهد بود وحدت هميشگی فقط می تواند با الوهيت باشد با تمامی جهان هستی باشد

کسانی که تا اعماق سکس پيش می روند به اين احساس می رسند اگر لحظه ای از آميزش بتواند چنين سروری بدهد چيزی که از آميزش هميشگی بتواند ممکن شود ورای اندازه گيری است اگر لحظه ای از آميختن بتواند چنين تجربه شگفت انگيزی بياورد پس آنوقت تجربه يکی شدن با ابديت چقدر بيشتر شگفت انگيز خواهد بود مقايسه سرور حاصل از يکی شدن در سکس و سرور حاصل از يکی شدن با جهان هستی مثل مقايسه نور شمع است با خورشيد که غير قابل قياس است ولی بين سکس و فراآگاهی يک پل يک مسير و يک سفر وجود دارد فراآگاهی آخرين پله نردبامی است که سکس نخستين پله آن است


انرژی جنسی وقتی متحول می شود به عشق مبدل می گردد فردی کود می خرد که به خودی خود بدبو و کثيف است آنرا در مقابل خانه انباشته می کند اينکار او بوی گندی راه می اندازد که گذشتن از کنار خانه وی را برای مردم مشکل می کند ولی فرد ديگری همين کود را در باغچه خانه اش پخش می کند در آن تخم می کارد تخم ها جوانه زده گياه می شوند و گل می دهند وعطر گلها در همسايگی پخش می شود و همه جا را معطر می سازد بوی بد کود به عطر گل بدل می شود قدرت کود با عبور از دانه و گياه به عطر گل بدل می گردد می توان انرژی جنسی را تصعيد کرد تا به فراآگاهی تبديل گردد.

 
بطور کلی يک زوج می توانند در سه شکل نمادين باهم آميزش داشته باشند: مربع، مثلث و دايره


شکل مربع وقتی اتفاق می افتد که هريک از زوجين به دو قسمت حسی و فکری تقسيم شده اند در اين شکل عمل جنسی ملاقات دو نفر نيست بلکه ملاقات چهار نفر است در اين شکل ديداری عميق صورت نمی گيرد و اين ديداری کاذب است يکی شدن صورت نمی گيرد زيرا قسمت عميق تر زوجين پنهان است و تنها دو روند ذهنی با هم می آميزند نه دو روند حسی روندهای حسی در عمق پنهان مانده اند.

 
درشکل مثلث دو زاويه قاعده مثلث زوجين هستند و برای يک لحظه زوجين يکی می شوند و زاويه سوم مثلث شکل می گيرد در لحظه ای کوتاه يگانگی و ملاقات صورت می گيرد اين نوع آميزش از نوع اول يا مربع بهتر است زيرا يکی شدن حداقل برای يک لحظه احساس می شود اين احساس يگانگی است که به افراد سلامت و نيروی حيات می بخشد و به افراد نشاط و سر زندگی می دهد.

 
شکل دايره
بهترين نوع آن است که ( تانترا ) آنرا توصيه می کند در اين نوع آميزش زوجين به يک حلقه پيوسته تبديل می شوند زاويه ای وجود ندارد و ملاقات برای لحظه ای گذرا صورت نمی گيرد در واقع اين آميزش در بی زمانی انجام می شود و اين فقط زمانی اتفاق می افتد که زوجين بدنبال تخليه و انزال نباشند اگر بدنبال انزال باشند رابطه از نوع مثلث خواهد شد زيرا لحظه ای که انزال رخ دهد نقطه تماس گم می شود.

 تانترا ماندن در ابتدا و حرکت نکردن به سمت انتها آميزش جنسی را توصيه می کند با توجه دادن به اين نکات:


( عمل جنسی را نبايد به عنوان راهی که به جايی ختم می شود نگريست نبايد به آينده فکر کرد بايد در زمان حال ماند و از ملاقات تن ها و روح ها لذت برد و در يکديگر رسوخ نمود و در يکديگر ذوب شد اگر بين زوجين عشق وجود نداشته باشد سکس شتاب زده خواهد بود اين رسوخ کردن در يکديگر به زوجين بصيرت و آگاهی های جديدی می دهد اگر برای اتمام کار شتاب نکنند آميزش شان کمتر جنسی و بيشتر معنوی خواهد شد و ميان دو انرژی بدن يک اتحاد عميق و خاموش ايجا می شود و می توانند مدت طولانی باهم بياميزند و با گذشت زمان اين با هم بودن و آميزش عميق و عميق تر می شود و به اين ترتيب اشراق را احساس خواهند نمود آنگاه عمل جنسی تبديل به مراقبه يا مديتيشن می شود و ديگر شکافی در شخصيت تقسيم شده باقی نمی ماند. )

 بيماری های عصبی از شکاف و تقسيم شخصيت بوجود می آيد.


بسياری معتقدند ازدواج گورستان عشق است و عشقی که بين زن و مرد ايجاد می شود پس از ازدواج از بين می رود اما چگونه می توان اين عشق را پاس داشت و آنرا به عشقی پایدار بدل کرد تنها راه اين است که همسر را همچون يک راز ناشناخته دانست زيرا انسان يک راز بی نهايت است زيرا هر انسان بارقه ای از ذات الهی را درون خودش دارد.

 هرچه بيشتر در مورد يک شخص بدانيم متواضع تر خواهيم شد بيشتر احساس خواهيم کرد که آن راز دست نخورده باقی مانده و آن راز ژرف تر خواهد شد اگر عشق واقعی باشد هرگز ديگری را به ماهيتی شناخته شده تنزل نخواهيم داد زيرا فقط اشيا را می توان شناخت انسان ها هرگز قابل شناخت نيستند تنها اشيا هستند که بخشی از دانش ما می شوند يک فرد يک راز است بزرگترين رازی که وجود دارد.

 ازدواج يک تشريفات قانونی و يک قرارداد جامعه برای حفاظت زوجين است اما عشق مرکز و اصل رابطه زوجين است پس از ازدواج نبايد سعی کرد که ديگری را تصاحب نمود اينکه بگوييم او شوهر من است يا وی زن من است زيبايی يک فرد و يک انسان را به چيزی زشت تنزل داده ايم زنان و شوهران به دنیا تعلق دارند با بخاطر سپردن مقدس بودن همسر عشق دائمی خواهد شد

 عاشق هميشه در ترديد است او هميشه به معشوق فضايی می دهد که خودش باشد او هميشه شاکر است هرگز احساس نمی کند که معشوق جزيی از دارايی وی است عاشق از اينکه معشوق در لحظاتی به وی اجازه می دهد تا وارد خلوتگاه درونی او شود سپاسگذار است.


اگر زن و شوهر بتوانند سعی کنند با هماهنگی و عشقی فهيمانه نسبت به يکديگر به ارزش رابطه جنسی بين خود پی ببرند و قدرش را بدانند با احساسی خالص از سرور بدون احساس اندوه آنوقت رابطه آنان متحول شده و ارتقا می يابد.


ازدواج های عاشقانه محکوم به شکست اند زيرا پديده ای شاعرانه اند فرد عاشق می شود و شروع می کند به رويا بافتن در مورد زن يا مرد دلخواهش و زمانی در روياهايش به اوج می رسد؛ اين روياها تا وقتی زن يا مرد دلخواهش را ملاقات کند ادامه می يابند سپس بعد از وصال آن روياها شروع می کنند به از بين رفتن وقتی همسر يا شوهر را همانگونه که هستند می بيند ماه عسل تمام می شود اما وقتی عشاق آينه يکديگر می شوند عشق تبديل به مراقبه می شود.

در رابطه عاشقانه معمولی طرفين نسبت به يکديگر کور می شوند و بسياری از عيوب يکديگر را در حالت عاشقانه ناديده می گيرند.


اما در رابطه عاشقانه از نوع مراقبه زوجين به جستجو و يافتن طرف ديگر ادامه می دهند و راههای تازه ای برای با هم بودن می يابند.

هر فرد يک راز بی نهايت تمام نشدنی است قابل پی بردن نيست امکان ندارد که هرگز بتوان گفت همسرم را شناخته ام تنها می توان گفت نهايت سعی ام را انجام دادم ولی راز هميشه راز باقی می ماند هرچه بيشتر بشناسی ديگری اسرارآميزتر می گردد آنوقت است که عشق يک ماجراجويی هميشگی خواهد بود.

همديگر را دوست داشتن ولی از عشق يک قيد نساختن عشق بايد هديه ای رايگان باشد چه بگيری و چه ببخشی نبايد درخواستی داشته باشی وگرنه هرچند در کنار هم باشيد بسيار از يکديگر فاصله خواهيد داشت و آن موقع دیگر هيچ ادراکی شما را به هم پيوند نخواهد زد حتی فضايی را برای پل زدن باقی نخواهيد گذاشت.


اين يک قانون بنيادی است که خيلی به هم نزديک شدن فضايی را برای آزاد بودن نگذاشتن گل عشق را نابود ميکند زن و مرد هر کدام به فضای خودشان نياز دارند اينکه زن و مرد مجبور باشند در لحظاتی که با هم نيستند برای هم توضيح بدهند که کجا بودند و چه می کردند قيد زدن به عشق است.

اما عشق برای اينکه ارضا کننده باشد لازم است از عشق يک انسان به عشق به تماميت هستی ارتقا يابد در آن وقت آنچنان عاشق خواهی شد که نيازمند بخششی خواهی بود.

ازدواج های معمولی از روی نياز به ديگری صورت می گيرد و همين نياز موجب دلبستگی فرد به همسرش می شود اين وابستگی عدم استقلال می آورد و آزادی را محدود می کند وقتی آزادی محدود شد همان عشق های کوچک معمولی بين زن ومرد از زندگی شان رخت بر می بندد اما اگر فرد با مراقبه آشنا شود عشق خود را شامل تمام هستی کند به تنهايی چنان مسرور می شود که نيازی به ديگری نخواهد داشت.

 وقتی به ديگری نيازی نداشته باشی وابستگی از بين خواهد رفت وقتی محتاج ديگری نباشی می توانی شادی ات را سهيم شوی و سهيم کردن ديگران در سرور و شادی خود يعنی عشق متعالی يه همسر که آزادی را محدود نمی کند و پايدار خواهد ماند عشقهای معمولی به دليل آنکه از نياز زاده شده اند از اينکه فرد نمی تواند بدون همسر به زندگی ادامه دهد در بطن خود ضد خودش و عامل تخريب خودش را دارد و آن وابستگی به همسر است نيازی که عشق معمولی از آن سرچشمه گرفت وابستگی می آورد آزادی را محدود می کند و عشق را اندک اندک از بين می برد.


اما عشق به تماميت هستی عشقی بی انتهاست و سروری بی پايان می آورد و ازدواجی که بر مبنای اين نوع عشق شکل می گيرد نوعی بخشيدن است عشقی واقعی و پايداری آن موجب ثبات خانواده می گردد اين ازدواج و عشق نه از روی فقر بلکه از روی غناست زيرا تو چنان فراوان داری که بايد آنرا ببخشی و نثار کنی درست مثل گلی که می شکفد و عطرش را به بادها می سپارد.


معمولا عشاق می خواهند که معشوقشان فقط آنان را دوست بدارد و عاشق هيچکس ديگری نباشد ولی آنان نمی دانند کسی که نتواند همه را دوست بدارد نمی تواند هيچ کس را دوست بدارد

زن از شوهرش می خواهد فقط عاشق او باشد جريان عشق شوهر فقط به سمت او جاری باشد ولی درک نمی کند چنين عشقی دروغين است و مسبب آن خود وی است شوهری که هميشه پر از عشق برای همه نباشد چگونه می تواند عاشق همسرش باشد؟

عاشق بودن انسان يعنی اينکه در طول شبانه روز عشق ورزيدن خصلت انسان است انسان نمی تواند برای يک نفر سرشار از عشق باشد و برای ديگران تهی از عشق.

 عشق به طبيعت درونی فرد مربوط است نه به نوع رابطه عشق ربطی به ارتباط ندارد و حالتی از بودن است بخشی از شخصيت درونی افراد است

لازم است ياد بگيريم که عاشق همه چيز باشيم به گياهان پرندگان انسانها بيگانگان و به کسانی که بسيار از ما دورند به ماه و ستارگان عشق بورزيم تا عشق درون ما رشد کند .


عشق و مراقبه دری از الوهيت بر روی انسان می گشايند عشق به علاوه مراقبه مساوی است با خداگونگی.

 

در صورت تمایل به مطالعه قسمت اول روی لینک زیر کلیک کنید.

http://piyaleh.blogfa.com/cat-162.aspx

 

لمس - لمس
 
 این متن خلاصه ای ست از کتاب: سکس تا فرا آگاهی
(مجموعه ای از سخنرانی های اشو عزیز)
 
 مترجم این اثر: دوست عزیزم جناب آقای محسن خاتمی.
حق هرگونه كپی برای مترجم محفوظ است.
در صورت تمايل به خريد كتاب با مترجم تماس بگيريد.
لمس
+ نوشته شده توسط پیاله در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:19 PM |

 مراقبه - لمس

 

مراقبه، درون ‌پویی، خود پژوهی، یا تربیت  و کنترل  ذهن توسط تکنیک های درون نگرانه برای رسیدن به شادی، آگاهی و آرامشی عمیق و طولانی و غیر وابسته است.

مراقبه به یک معنا تسلط بر ذهنی است که کماکان بر شما مسلط است. مراقبه درک حقیقت نجات خویش به دست خویش و درک تغییر جهان خویش به واسطه ی تغییر ذهن است .

مراقبه دانش شناخت و دگرگون کردن خویش و دنیای خویش است.

چرا مراقبه می کنیم ؟

1- شفای روح و جسم یعنی ایجاد هماهنگی در ذهن و سیستم های بدن برای زدودن عارضه های روحی و جسمی

2- ایجاد تمرکز برای زدودن اندوه و اضطراب توسط زیستن در زمان حال

3- ایجاد حس بی نیازی

4- ایجاد شادی عمیق و بلاشرط و غیر وابسته به افراد و اشیاء

5- ایجاد جذابیت وجودی

6- ایجاد اقتدار وجودی

7- ایجاد آگاهی تزلزل ناپذیر و عمیق به شکل روشن بینی و بصیرت باطنی.

8- ایجاد حس عمیق رضایت خاطر و خوشبختی

9- تخریب تمناها و هوس های مخرب و کنترل اساسی شهوت

10- ایجاد حس یگانگی با طبیعت

11- تقویت بنیادین اراده و عقل

و ده ها دلیل دیگر که نشانگر اهمیت حیاتی و فوق العاده مراقبه است .

تمام آیین های درون انگارانه و چندین دین بزرگ به خصوص ادیان شرقی نظیر هندوئیسم و بوداگرایی آیینهای مراقبه را نیز در بر می‌گیرند.

 اکثر روشهای محبوب مراقبه ریشهٔ شرقی دارند و استادان بودایی به تبعیت از بودا بسیار در رشد و گسترش عمل مراقبه کوشیده اند.

انسان همواره در زمان گذشته یا آینده سیر می‌کند و همیشه در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته‌است و از لحظه زنده و پویای اکنون غافل است. انسان نیروی درونی خود را به این طریق از دست می‌دهد. مراقبه تمرینی است که به انسان می‌آموزد چگونه در زمان حال زندگی کند و نیروی ذهنی خود را در راه هدفی که می‌خواهد به کار گیرد.

از بودا پرسیدند: تو و شاگردانت چه می کنید؟


او پاسخ داد : می نشینیم، راه می رویم  و غذا می خوریم.


گفتند : اما هر کسی می نشیند و راه می رود و غذا می خورد.

 
بودا پاسخ داد:

اما وقتی كه ما می نشینیم می دانیم که می نشینیم و وقتی راه می رویم می دانیم که راه می رویم و وقتی غذا می خوریم می دانیم که غذا می خوریم .

این به معنای متعلق و اسیر زمان گذشته و آينده نبودن است.

ما با مراقبه و تمركز در زمان حال زندگی می كنيم . باید دانست رنج و اندوه 1. با گذشته و آینده و 2. با در نظر گرفتن ارزیابی امور و ارزش ها در ذهن معنا پیدا می کنند.

با مقایسه وضعیت ها در آینده و گذشته است که دچار حالت غم و غصه می شویم.

آیا کسی که یاد گرفته این ذهن از هم گسیخته را که گویی کار آن مقایسه دائم وضعیت ها و شرایط و مفاهیم و امور با هم است؛ در کنترل درآورد آیا به تجربه اندوه دچار خواهد شد؟

افسردگی و اضطراب ضربه ی کاری ذهن تربیت نشده ( از شدت مقایسه و ارزیابی همه چیز با هم ) به وجود انسان است.

راز آموزه بودا وقتی می گوید آموزه من غذا خوردن وقت غذا خوردن است همین جاست .

 بودا می گوید وقتی یک انسان معمولی غذا می خورد مشغول هر کاری است جز خوردن غذا بدین معنی که ذهن این شخص حین خوردن غذا بیشتر در حال مقایسه و ارزیابی افکار و وضعیت ها و احوال خویش است تا لذت بردن از غذا و سرایت این وضعیت به تمام لایه ها و زوایای زندگی او مانع از این می شود که او از زندگی که چیزی جز همین لحظات نیست لذت برد .

بودا به درستی به معنای خوشبختی اشاره می کند، آیا خوشبختی غیر از این است که با وجود تمامی سختی ها و مصائب بتوانیم از آنچه که در حال انجامش هستیم لذت ببریم؟

مراقبه به یک معنای اساسی، فنون تربیت ذهنی است که چونان پسر بچه ای بی تربیت و چموش، امان از پدر و مادری که او را از جان بیشتر دوست دارند گرفته است.

نتیجه مراقبه رضایتی معجزه آساست.

اما چرا معجزه آسا ؟

زیرا: برای اولین بار است که شخص نه از به دست آوردن چیزها، نه از رسیدن به موقعیت های اجتماعی و مالی و نه از رسیدن به هوس ها و آرزوها بلکه از آرامشی عمیق و طولانی که از نتایج زیستن در زمان حال است و او آن را در خویشتن و نه در هیچ جا و هیچ کس دیگر یافته، احساس رضایت می کند.

حال او شاد است اما نه آن شادی که علت آن در خارج است و 1. مقطعی و 2. سطحی است بلکه این شادی یک شادکامی اساسی ست زیرا چون از جنس وجود شماست بسان شفایی برای جان ماست؛ نه بسان شادی های روزمره ما که همگی محدود، مصنوعی و سطحی هستند و مانند یک قرص مسکن عمل می کنند نه شفای کامل؛ مراقبه شفای کامل روح قبل از مرگ است.

مراقبه توانایی پاسخ به بسیاری از مشکلات را دارد.

از دستیابی به یک آرامش اعصاب فوری پس از جر و بحث با دیگران تا توانایی انجام جادویی ترین و باور نکردنی ترین کارها که از لاماهای تبتی نقل می شود.

این طیف وسیع امکانات نشانگر توانایی های درونی ماست که منجر به آن چیزی می شود که آن را خوشبختی و شادکامی و اقتدار می نامیم که انسان‌ها معمولاً آن را بیرون از خود می جویند و طبیعتاً به دلایل اساسی در مواجهه با آن با شکست مواجه می شوند.

زیرا که خوشبختی امری اساساً ذهنی است و چون خوشبختی در اشتراکی ترین معنای خود چیزی جز حس رضایت خاطر به زندگی نیست و از آنجا که حس رضایت خاطر به زندگی اصولا به تربیت ذهنی و درجه خود ساختگی ما بستگی دارد برای همین کسی که خوشبختی را در بیرون از خود می جوید هیچوقت در خود احساس رضایت خاطری که عمیق و طولانی است را نخواهد داشت.

مراقبه شخص را در دراز مدت دچار بصیرتی باطنی می کند این بصیرت یا آگاهی مانند خواندن فلسفه ارسطو یا خواندن جنگ و صلح تولستوی و آثار شکسپیر نیست این آگاهی یک بصیرت درونی و یک درک باطنی ست که معمولاً فرزانگان را صاحب آن می دانیم این آگاهی موصوف به مکتبی و ساخت کسی نیست، مکاشفه ای تدریجی و آرام حاصل از درون پویی ست .

 
لمس - لمس
لمس

 با تشکر از :

 جناب آقای دکتر مجتبی دوستکام عزیز 

که در قسمت نظرات پست قبلی مطلبی درمورد مراقبه و حضور دائم درخواست کرده بودند

+ نوشته شده توسط پیاله در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:31 PM |