تبليغاتX

 

لمس

 نماز - لمس

 

انسانی که بتواند حتی در شادمانی اش خدا را به یاد آورد خوش اقبال است

 شخصی که بتواند در زمانی که همه چیز خوب و نرم پیش می رود، یاد خدا را داشته باشد بسیار خوش اقبال است.

 

چنین رخ داد: کشتی بزرگی حامل تعداد زیادی مسافر به مقصد مکه  بر روی امواج  دریا شناور بود.

 مسافران این کشتی  که همگی با هم به زیارت می رفتند؛ در تمام طول راه از چیزی در عجب بودند:

 زیرا آنان همگی هر روز نمازهای پنجگانه را به جا می آوردند بجز یک نفر

 

 ولی آن عارف چنان از نور سرور می درخشید که هیچکس جرات نمی کرد از او بپرسد که چرا نماز نمی خواند. 

 

یک روز دریا چنان طوفانی شد که ناخدا اعلام کرد، " به نظرم هیچ امکانی نیست که بتوانیم نجات پیدا کنیم، پس آخرین نمازتان را بخوانید؛ کشتی بزودی غرق خواهد شد."

 همگی شروع کردند به نماز خواندن بجز آن عارف .

 

حالا این دیگه خیلی بیش از حد غیر قابل تحمل بود

 تعدادی دور او حلقه زدند و بسیار خشمگین بودند و گفتند: "تو یک مرد خدا هستی؛ ما تو را تماشا کرده ایم، هرگز نماز نخواندی.

 

 ولی ما چیزی نگفتیم، احساس کردیم بی احترامی است و تو به نظر مرد مقدسی می آیی.

ولی حالا دیگر قابل تحمل نیست؛ کشتی دارد غرق می شود و تو یک مرد خدا هستی و اگر تو نمازبخوانی و دعا کنی، دعای تو مستجاب می شود.

 چرا دعا نمی کنی؟"

عارف گفت، "نماز خواندن از روی ترس، یعنی از دست دادن تمام مطلب، برای همین است که من نماز نمی خوانم."

 

سپس آنان سوال کردند، "پس چرا وقتی که وحشتی وجود نداشت نماز نمی خواندی؟"

او گفت، "من در نماز هستم، پس نمی توانم نماز بخوانم.

 فقط آنان که در نماز نیستند می توانند نماز بخوانند.

 ولی فایده ی نمازشان چیست؟ تشریفات توخالی!

من در نماز هستم؛ درواقع، من خودم نماز هستم. هرلحظه برایم نماز است."

نماز - لمس


 

لمس - لمس

لمسخرسند شدیم از اینکه امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز

تا شب نشده رنگ دگر شد    گفتند: از این نکته هزار نکته بیاموز

فریاد زدیم که چرخ گردون:   لیلا تو نداده ای به مجنون

فریاد بر آمد  آنکه خاموش     کم داد اگر    نگیرد افزون

خاموش شدیمو  در  خموشی   رفتیم سراغ  می   فروشی

فریاد زدیم دوای ما کو    گویند دواست باده نوشی

هوشیار نشد    مگر که مدهوش   این بار گران  بگیرم از دوش

آاااااااااارام کنار گوش ما گفت: این بار گران   تو مفت مفروش

از خود به کجا شوید پنهان   از خود به کجا شوی گریزان 

بیداری دل   چونین مخوابان    سخت آمده است  نبخش آسان

هوشیار شدیم از اینکه  هستیــــــــــم    رفتیمو در میکده بستیم

با خود به سخن چونین نشستیم   مـــــــــــــــا  باده نخورده ایـــــــــــــــــــــــمو   مستیـــــــــــــــــم ؟

مسجد  سر راه از آن گذشتیم      بر روی درش چونین نوشتیم :

در میکده هم خداااااااااااااااااای بینی     با مرد خدا اگر نشینـــــــی  

شعر از  مسعود فردمنش عزیز

مرد خدا

مسعود فردمنش 300kb

 

این پست رو تقدیم می کنم به:

جناب آقای دکتر مجتبی دوستکام عزیز 

که در قسمت نظرات درخواست کرده بودند

و همچنین همه ی شما عزیزانم

توضیح: منظور این نیست که نباید نماز خوند فقط اینکه نباید از سر عادت و بخاطر ترس یا برای دریافت پاداش و ...

همچنین بهتره که گفتار از دل بیاد و تکراری نباشه و مثل این عارف در هر لحظه و در هر حالتی در نماز باشیم 

+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:31 AM |

 تقدیم به روح هستـــــــــــــــــی - لمس

حیلت رها کن عاشقا

دیوانه شو دیوانه شو

دیوانه شو

دیوانه شو

 

و اندر دل آتش درآ

 پروانه شو پروانه شو

 پروانه شو

 پروانه شو

 

خالقِ عشق - لمس

هم خویش را بیگانه کن

 هم خانه را ویرانه کن

 

وآنگه بیا با عاشقان

 هم خانه شو هم خانه شو

هم خانه شو

 هم خانه شـــــــــــو 

 

رو سینه را چون سینه​ها

 رفتو آب شو از کینه ها

وآنگه شراب عشق را

پیمانه شو پیمانه شو

 پیمانه شو

پیمانـــــــــــــه شو

خالقِ عشق - لمس

 

 باید که جمله جان شوی

تا لایــــــــــــق جانــــــــــــان شوی

باید که جمله جان شوی

تا لایــــــــق جانــــــــــــــان شوی

 

گر سوی مستان می​روی

 مستانه شو مستانه شـــــــــــو

مستانه شو

مستانــــــــــــه شـــــــــــو 

این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام  

آن گوشوار شاهدان

آن گوشوار شاهدان

هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت

دردانه شو دردانه شو

دردانه شو

 دردانه شو 

خالقِ عشق - لمس

 

چون جان تو شد در هوا

 ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان

افسانه شو افسانه شو 

افسانه شو

 افسانه شــــــــــو

خالقِ عشق - لمس

 

تو لیلة القبـــــــــری برو

 تا لیلة القــــــــــــــدری شوی

چون قدر مر ارواح را

کاشانه شو کاشانه شو

 کاشانه شو

 کاشانه شو

خالقِ عشق - لمس

 

( گر چهره بنماید صنم

 پر شو از او چون آینه )

 

ور زلف بگشاید صنم

رو شانه شو رو شانه شو

رو شانه شو

 رو شانه شو

 

خالقِ عشق - لمس

رو شانه شو رو شانه شو

رو شانه شو

 رو شانه شـــــــو

 

حیلت رهـــــــــــــا کن عاشقا

دیوانه شو دیوانـــه شـــــو

 

و اندر دل آتش درآ

 پروانه شو پروانه شو

 پروانه شو

 پروانه شـــــــــــو

خالقِ عشق - لمس

 پروانه شو پروانه شو 

پروانه شو

 پروانه شــــــــو

 پروانه شو پروانه شو - لمس

خالقِ عشق - لمس

لمس - لمس لمس

 خالقِ عشق - لمس

 

 

اندیشه​ات جایی رود

 وآنگه تو را آن جا کشد

 

ز اندیشه بگذر چون قضا

 پیشانه شو پیشانه شو

خالقِ عشق - لمس 

قفلی بود میل و هوا

 بنهاده بر دل​های ما

 

مفتاح شو مفتاح را

دندانه شو دندانه شو

 خالقِ عشق - لمس

گر چهره بنماید صنم

 پر شو از او چون آینه

 

ور زلف بگشاید صنم

 رو شانه شو رو شانه شو

 خالقِ عشق - لمس

بنواخت نور مصطفی

آن استن حنانه را

 

کمتر ز چوبی نیستی

حنانه شو حنانه شو

 خالقِ عشق - لمس

گوید سلیمان مر تو را

بشنو لسان الطیر را

دامی و مرغ از تو رمد

رو لانه شو رو لانه شو

خالقِ عشق - لمس 

گر چهره بنماید صنم

 پر شو از او چون آینه

 

ور زلف بگشاید صنم

رو شانه شو رو شانه شو

 خالقِ عشق - لمس

تا کی دوشاخه چون رخی

تا کی چو بیذق کم تکی

تا کی چو فرزین کژ روی

 فرزانه شو

 فرزانه شــــــــو

 این بار من یکبارگی - لمس

شکرانه دادی عشق را

 از تحفه​ها و مال​ها

هل مال را خود را بده

شکرانه شو شکرانه شــــــــو

 

 

یک مدتی ارکان بدی

 یک مدتی حیوان بدی

 

یک مدتی چون جان شدی

جانانه شو جانانه شـــــو

 خالقِ عشق - لمس

ای ناطقه بر بام و در

 تا کی روی در خانه پر

 

نطق زبان را ترک کن

 بی​چانه شو بی​چانه شــــــو

 

 

خالقِ عشق - لمس                                                                            حضرت مولانا
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:35 AM |

به اذن رب

 

حضور ِ والا

خوشبختی در داشتن ِتوست

 چشم های منتظر، چشم به راه توست

تو در چشم ها نشستهُ، چشم ها چشم به راه توست

تو در قلب ها می تپیُ ، قلب ها در انتظار توست

تو ای صاحب ِخانهء دلُ دل در انتظار ِمهمان دیدن ِتوست

تو اینجاییُ  دل هرسو به دنبال ِتوست

خوشبختی در لمس ِبودن ِهر لحظهء توست

خوشبختی در همه چیز را سپردن به توست

خوشبختی در آااااااراااااامش ِ با تو پیمودن ِ زندگیست

خوشبختی در داشتن ِهموارهء توست

چشم های من دیوانهء توست

نگاه ِ من آشیانهء توست

قلب ِ من میخانهء توست

دل ِ من خانهء توست

هر سو نشانهء توست

 دل بیقرارُ آوارهء توست

این جا، بزم ِ شاعرانهء توست

مَحفل، دیوانهء حضور ِ عاشقانهء توست

شمعُ، شرابُ، پیمانه

 گلُ، بلبلُ، پروانه

من هم بی من، مدهوش ِ حضور ِعارفانهء توست

محفل دیوانهء توست، بزم، بزم ِ شاعرانهء توست

عطش، تپش، نفس ؛ رقص ِعارفانهء روح

پیشکش ِ حضور ِ والا  حضور ِ بی بهانهء توست

محفل دیوانهء توست  بزم بزم ِ شاعرانهء توست

سر ریزم ز ِ خوشبختی

 لبریزم ز ِ آرامش

فوران ِ مستی

 عاشق ِ کل ِ هستی

روح را لباس ِ تن  تنگ است

این چه حسیست با تو بودن قشنگ است

سر ریزم ز ِ خوشبختی 

لبریزم ز ِ آرامش

فوران ِ مستی

عاشق ِ کل ِ هستی

روح را لباس ِ تن تنگ است

این چه حسیست باتو بودن قشنگ است

 

شعر شمارهء 120: حضور والا

سروده شده توسط  پیاله در تاریخ : 06/03/10

یکشنبه:  1 بامداد

تقدیم به عشقم: حضور والا

با یک عشق: عشق

تقدیم به خدای عشق


فهرست ِ لینک های اشعار ِ پیاله

درصورت تمالمس - لمسیل ، جهت مطالعهء اشعار :

لطفاً روی لینک های زیر کلیک کنید

 

 

 

 

یاد

شرابی

عشق

خالق عشق

جادوی عشق

ملکوت ( آغاز پروانگی  )

سجده

نسرین

پشت بدترین ها خوبتر از خوبی نهفته

رهائی کاش

دیدار

می خواهم زندگی کنم

میلاد

مستِ برگشتم

روح می چرخد

 

لمس - لمس

لمس - لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:4 AM |

کائنات - لمس 

 

در سر داشتن سودای بی نهایت ثروت، تسلط و رسیدن به همه چیز؛ همواره همراه بشر بوده است؛ استیلا بر همگان، چیرگی بر پدیده های جهان؛ همه و همه آرزو های بشر دیروز و امروز است.

 

داشتن ثروت که شاید بتوان گفت بالاترین فاکتور قدرت مادی به حساب می آمد برابر بود با تسلط و اینجاست که افسانه های قدرت در ضمیر ناخود آگاه جمعی ابنا بشر ایجاد شد.

 

شما در تمام افسانه های باستانی مردان قوی پنجه و جنگاور، پادشاهان، جدال بر سر تصاحب زنان، داستان ثروت های افسانه ای، پیدا کردن گنج ها و یک شبه ثروتمند شدن را می بینید.

 

 حتی در کتب آسمانی از مظاهر قدرت که قدرتشان الهی است بسیار یاد می شود مانند سلیمان (ع) که بر تمام موجودات احاطه داشت. گیل گمش، اطلس، رستم،... برخی از آنها هستند.

 

اما برای مردم عادی که خواهان ثروت و قدرت بودند پولدار شدن تنها راه رسیدن به افسانه استیلا و تسلط بود.

 

در افسانه هایی که از ایام کهن برای ما باقی مانده است همیشه می بینیم که قهرمان داستان شخصی بی بضاعت بوده و با همنوایی با جهان و احیاناً با خواندن ورد و دعایی خاص به ثروت می رسد.

 

در تمامی این داستان ها که ریشه در عقاید دوران کهن دارد استعاری شاهد این هستیم که ناگهان در ِ نعمت های کائنات برای فقرا باز می شود و آنها به ثروت و کام خود می رسند. این داستان ها استعاره ای بسیار عمیق از قانون فراوانی و جذب در کائنات دارند.

 

 بیایید سه داستان معروف را بررسی کنیم:

 

( کلمات بنفش رنگ لینک شده هستند لطفا روی آنها کلیک کنید . مرسی )

 

افسانه کهن توشیشان علاء الدین و چراغ جادو و سیندرلا

 

در افسانه توشیشان می بینیم کودکی فقیر و در به در مادر   از طریق کشف و شهود و رویا با یک استاد رویا (استاد معنوی) آشنا می شود و آن استاد هر دو مظهر قدرت یعنی ثروت و جنگاوری را به او هدیه می دهد.

 

 اما پس از آن توشیشان ثروت و جنگاوری را بی ارزش و قدرت صبر و خویشتن داری را می خواهد و پس از جنگ با اهریمن ها و اشباح دورن خود به پیروزی معنوی میرسد (دقیقا مانند یک مبارز باطنی در مکتب تولتک) در اینجا می بینیم کائنات در لباس آن استاد ظاهر می شود و همه چیز را معجزه وار به سوی توشیشان می کشاند و یک شبه راه صد ساله را طی می کند.

 

در داستان علاء الدین هم غول چراغ جادو هر وقت حاضر می شد سه آرزوی علاء الدین را بر آورده می کرد و در نهایت او را به مکنت و رسیدن به عشقش رهنمون می نمود . در اینجا کائنات را در پوشش غول می بینیم.

 

در داستان سیندرلا دختری نگون بخت که در ابتدا دختر مردی ثروتمند بود و در نهایت با آمدن نامادری و خواهرانش و مرگ پدرش تا نزدیکی ساقط شدن از هستی خود پیش می رود 

 پس از آن به کمک جادوگر به دختری ایده آل بدل می شود و دل پرنس چارمینگ (شاهزاده ای که به دنبال دختر مورد علاقه اش می گردد.) را می رباید و با او ازدواج می کند. 

 

در اینجا سیندرلا انسان است همان انسانی که همیشه روی این کرهء خاکی می خواهد بهترینها را داشته باشد. جادوگر همان کائنات است.

 

 در همه این داستان ها خواهش و درخواست قلبی قدم اول است .

 

سپس می بینیم به گونه ای افراد به سوی راه کار هایی خاص کشیده می شوند و معجزه وار حقیقت کنونی را در هم می شکنند.

 

همه این داستان ها به زیبایی به ما یاد آور می شوند:

 

 بخواه که به تو داده می شود... دید خوبی داشته باش تا به همه چیز برسی.

 

قهرمان های داستان ها قدرتی ندارند جز شعاع دیدشان ... جز خواست و طلب قلبی شان... می بینیم هیچ کدام تلاش و تقلا به خرج نمی دهند. اما راه آنها به گونه ای لطیف نشان داده می شود:

 

پیدا شدن چراغ جادو برای علا ء الدین، کندن زمین و پیدا کردن گنج در خاک برای توشیشان و گم شدن کفش بلورین سیندرلا؛ همه می گویند: پیش برو ... بخواه ... نترس داده می شود...

 

باور کن می شود...

 

این داستان ها همه با لفاف داستان به ما می گویند: کائنات دوستدار ماست.

 

البرت اینشتین در زمان حیات سوال جالبی را مطرح کرد :

 

(( مهمترین سوالی که هر شخص باید به جوابش فکر کند این است که این کائنات چقدر مساعد و دوستدار ماست؟ )) بیا فکر کن... جواب تو به این سوال مشخص می کند از کدام دسته هستی

 

انسان ها دو دسته اند:

 

 کسانی که معلول جهان پیرامون هستند و کسانی که علت حقایق پیرامون خویش اند.

 

برای دسته اول جریان امور از بیرون به درون است:

 

 آنها مفعول حقیقت هستند

 آنها عبور میکنند و پیش می روند

 آنها تسلطی بر جهان ندارند

 آنها تماشاچیان زندگی هستند

 

دسته دوم آنهایی هستند که با ذهن خویش می آفرینند: همان هایی که مانند خورشید می تابند.

 

 آنها بر اوضاع مسلط اند

آنها همیشه پیشرو هستند

آنها همیشه موفق هستند

 

 اگر از دسته اول هستی به تو میگویم: نعمت عمر را تلف کرده ای...

 

 باید برای همیشه رویه را تغییر دهی و واقعا خلیفه الله شوی...

 

اگر از دسته دوم هستی به تو می گویم: شاکر باش... بدان خدا تو را خلیفه خود می داند.

 

پیش برو و به خلق خدا نیکی کن...

 

باور کن تو همانی هستی که می اندیشی...

 

 

کائنات - لمس

 

لمس - لمس

لمس

 

انشاالله در یکی از پست های آینده درمورد تولتک ( اقوام خردمندی در خطه ی جنوبی مکزیک که برای حفظ معرفت معنوی و آیین های باستانی جامعه ای را تشکیل دادند ) و همچنین زندگی بر اساس خرد سرخپوستان تولتک ( چهار میثاق ) پستی را آماده میکنم

 

+ نوشته شده توسط پیاله در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:52 PM |

استاد حلت - لمس 

 

 

 استاد احمد حلت در 17 بهمن 1341 در يكی از مناطق مركزی شهر تهران به دنيا آمد. در رشته رياضی و فيزيک فارغ التحصيل و جهت تحصيل در علوم روان شناسی وارد دانشگاه شد. پس از آن در دانشگاه علامه طباطبايی رشته علوم ارتباطات و روزنامه ‌نگاری را به پايان برد. سپس موفق شد در ارديبهشت ماه 1384/ می 2006 مدرک دكترای روان‌شناسی بالينی خود دريافت كند.

 

او در سال 1368 برای اولين بار و به صورت رسمی به آموزش تكنيک های موفقيت در كنار آموزش تندخوانی پرداخت. ايشان نام خود را به عنوان اولين ايرانی آموزش دهنده راهكارهای موفقيت در ايران و خاورميانه ثبت نمود، و تاكنون بيش از دو ميليون نفر تحت آموزش مستقيم تكنيک ‌های موفقيت در كشور قرار گرفته‌اند. حلت در سال 1377 به انتشار مجله موفقيت پرداخت. مدير مسوول و صاحب امتياز ماهنامه موفقيت اينک رهبری تيم موفقيت ايران را عهده‌دار است.

 

در اغلب شهرها و دانشگاه‌های مهم كشور به ارائه سمينارهايی تحت عناوين مختلفی كه در ادامه آمده، اقدام نمود. حلت همواره در فكر نوآوری و خلاقيت بوده و موسسه فرهنگی همه راز موفقيت نيز از جمله موسسات تحت سرپرستی ايشان با هدف گسترش فرهنگ مثبت ‌نگری و موفقيت است. استاد حلت طرح جهانی دهكده موفقيت را در فروردين ماه 1380 به مردم خوب كشورمان هديه داد. او معتقد است روزی دهكده جهانی موفقيت به بزرگترين مركز تحقيقاتی جهان تبديل خواهد شد و البته اين حق مسلم ايرانيان است.

 

استاد حلت بيش از 200 برنامه در شبكه جهانی جام جم ارائه نمود و در اين برنامه‌ها به ايرانيان ساكن كشورهای مختلف جهان رازهای كسب موفقيت و شادابی در زندگی را آموزش داد. او محبوبيت چشمگيری در اين برنامه‌ها پيدا كرد. تا جايی كه به عنوان كارشناس منتخب شبكه جهانی جام جم انتخاب شد. هدف اصلی استاد ترويج و اشاعه فرهنگ مثبت ‌نگری در جامعه است. او معتقد است به راز بزرگ موفقيت و قدرت دست يافته كه مصداق آيه و اما بنعمت ربک فحدث آن را با خلوص نيت در اختيار هم ميهنان عزيزش قرار می ‌دهد.

 



لمس - لمس
 
 
حتماً دانلود کنید.
 سخنرانی استاد حلت درمورد: ۳ راز بزرگ و مهم برای رسیدن به موفقیت

لمس


 

 پسورد زیپ ( رمز فایل فشرده ): www.piyaleh.blogfa.com

 


 یک ساعت سخنرانی استاد حلت:

 حجم کم و کیفیت بالا

موضوعات : کودک درون و مراقبه همچنین واسه اونایی که عزیزی رو از دست دادن و یا ازش دور شدند.

 

  
پسورد زیپ ( رمز فایل فشرده ): www.piyaleh.blogfa.com


لطفا روی لینک زیر کلیک کنید .  بدون توضیح

من و من   تو و تو   

 

+ نوشته شده توسط پیاله در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:5 PM |