تبليغاتX

 

لمس
فنا - لمس

 فنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا 

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز ...

 

 و دویدن که آموختی، پرواز را ...

 


راه رفتن بیاموز، زیرا:

 

 راه هایی که می روی جزیی از تو می شود...

 

 و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

 

 

دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر!


و پرواز را یاد بگیر، نه برای اینکه
 از زمین جدا باشی، برای آن که:

 

 به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

 

 من راه رفتن را از یک سنگ آموختم

 

 دویدن را از یک کرم خاکی

 

و پرواز را از یک درخت.


بادها از رفتن به من چیزی نگفتند

 

 زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!

 

 پلنگان، دویدن را یادم ندادن

 

 زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.


پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا:

 

 چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

 

 اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

 

و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

 

 و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!


آنها از حسرت به درد رسیده بودند

 

 و از درد به اشتیاق

 

 و از اشتیاق به معرفت.

 

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز.

 

 و دویدن که آموختی، پرواز را.

 

 راه رفتن بیاموز، زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.

 

دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.

 

 و

 

 پرواز را یاد بگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

 

و آنروز خواهی فهمید :

 

که بین تو و خدایت فاصله تنها: من است 

 

 که بین تو و خدایت فاصله ای نیست؛ جز: من

و

 

زمانی که من بودن را؛ به فراموشی بسپاری، خواهی دید : 

 

 که تا او پر نمی زنی، بلکه : 

 

                                        در او پر می زنی ...

 

 

در دریای او شنا خواهی کرد

 

و

 

قطره ای از آن دریا خواهی شد

 

و قطره ایی در دریایی محو... فنا

 

 

 و دریایی در قطره ای سرازیر خواهد شد

 

 

و از فنا ای به بقا ای خواهی رسید.


 

لمس - لمس

 

بمیرید بمیرید


در این عشق بمیرید


در این عشق چو مردید


همه روح پذیریدلمس

 

مرگ ِ قبل از مرگ؛ تولدی دوباره است

 

مرگ از منیت؛ شهادتی حقیقی و شروعی دوباره است

 

+ نوشته شده توسط پیاله در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 7:1 PM |

 = لمس

هوالحی

راستش اینروزا خیلی از وبلاگها بی عدالتی رو به نمایش میکشن ولی عدالت از دید من : اولش بگم من اصلا سیاسی نیستم و این موضوعی که مطرح می کنم از دید انسانیت ببینید نه سیاست .

اینکه ما همه همنوع ایم راستش بعضی وقتها آدم این تصاویر رو که میبینه ... راستش من زیاد توی این وبلاگها نمیمونم چون روم تأثیر میذاره و همچنین دوستندارم که توی این وبلاگ هم از این تصاویر و... استفاده کنم .

ولیکن جای بحث هست؛ اینکه انسانی با انسان دیگه یعنی با همنوع خودش این رفتار های غیر انسانی رو داشته باشه این واقعاٌ در شأن یک انسان نیست و اگه توجه کرده باشید معمولاٌ حیوانات هم با همنوع خود چنین رفتاری ندارند. آیا تا به حال دیده اید ... ؟ شاید پرنده گان سر یک تکه نان باهم دعوا کنند ولی همدیگه رو ضخمی نمی کنند...

من اصلا در این مورد هیچ بهانه ای واسم قابل قبول نیست . اینکه کسی بخواد وظیفه را بهانه کند ... راستی قاضی ، وکیل ، شکنجه گر ، جلاد و محکوم : کدام یک بیشتر گناه کار است ؟؟ من نمی خوام که شغلی رو زیر سوال ببرم و اصلا منظورم این نیست ... خیلی از وکلا هستند که شرافت مندانه به کارشان مشغولند... اما وای به وقتی که چیزی.$. یا ...  بخواد جای اون شرافت رو بگیره !

جلاد و شکنجه گر که جای خودش رو داره ؛ من موندم که اینجور افراد اصلا سلامت روانی دارند ؟! اصلا انسانیت دارند ؟! اصلا وجدان و ماهیچه ای به نام قلب ... ؟! نه خداییش بخوایم حساب کنیم ... یک قاتل یک یا چند نفر رو ... ولی اون کسی که اونو ... اون جلاد تا حالا چند نفر رو ... ؟! خب چرا درمورد اون قصاص انجام نمیشه ؟! چرا مثلا میگن فلان خانم فلان کارو انجام میده البته بگم اینا هردوش مثل هم ه و هیچ عذری پذیرفته نیست ... در دنیا هزارتا کار دیگه هست و اصلا جلاد بودن و یا شکنجه گر بودن و یا کار اون خانم هیچ فرقی نمیکنه هیچ کدوم از اینا اصلا کار نیست ...

راستش گاهی وقتها آدم واقعا میمونه که کدوم از اینا گناهکار واقعی هستند... اونی که شکنجه میشه ؟ یا اونی که شکنجه میده؟ میدونید حقیقت اینه که مجرم  خیلی وقتها در حالت طبیعی دست به جرم نزده... یا هزاران مسئله پشتش بوده ... یا عمدی نبوده ... یا سلامت روانی نداشته ... یا اصلا جرمی مرتکب نشده و فقط از دید گروه خاصی مجرم حساب میشه !؟ ولی ولـــــــــــــــی کسی که شکنجه میکنه و قاضی ای که این دستور رو میده و ... همه عمدی... در سلامت کامل ... البته به نظر من گناه کاران ِ واقعی و بیماران واقعی ... این افراد هستند... البته بازم بگم که من منظورم فقط با اونایئ که لغت شرافت را فقط با خود حمل میکنند و ازش استفاده ای نمی کنند ؟!

حرف من این نیست که باید مجرمین واقعی رو رها کرد نه ولی می خوام بگم که این راهش نیست ... بکشیم تا نکشند ؟! بزنیم تا نزنند ؟! خلاف کنیم تا خلافکارا دیگه خلاف نکنند !! و بعد اسمش رو هم  بذاریم قصاص...!؟

 اگه کسی درش حتی حتــــــــــــــــــــــــی محبتی نیست ، شاید بخاطر اینه که بهش محبتی نشده ... شاید باید بهش محبت کردن آموخت ... اگه من ... خدانکه... ولی به هر حال اگه من بودم حتماٌ بهشون محبت کردن و عشق ورزیدن به خود و همنوع خود را آموزش می دادم ... حتی اگر روباه بودند ! هنگام خروج از آن مکان... که دیگه نمی شد اسمش رو گذاشت زندان بلکه مکانی روحانی ... روباهی آمد و طاوسی رفت ...

ولی حتی اگرحتـــــــــــــــــــــــــــی اگر واقعا روباهی بیاید و دست ... بیوفتد حتماٌ فردا گرگی به جامعه باز خواهد گشت ... و واااااااااااااااااااااااااای ...

و حرف دومم اینه؛ به نظر من: ظالم و مظلوم متضاد نیستند ! بلکه دقیقاً دقیقــــــــــــــــــــــــــــــــــــاً مظلوم = با ظالم ...

و تمامئ قدرت ظالم از وجود مظلوم است...

پس لطفاٌ مظلوم نباشید؛ چون کار بزرگی نمی کنید و برعکس ...  تا مظلومی هست ظالمی هم هست... این باور ِ متضاد بودن ظالم و مظلوم رو از ذهنتون پاک کنید که این خود دسیسهء شیطان است ...

 مظلوم "هم خانوادهء" ظالم است نه متضاد آن ...

 نه ظالم نه مظلوم بلکه آگاه و عاشق باشیم...

و مسیح فرمود : مثل مار زیرک و مثل کبوتر بی آزار باشید .

و اگر برادرت در حق تو خطایی ورزد ، او را از اشتباهش آگاه ساز ؛ اگر پشیمان شد، او را ببخش؛ حتی اگر هفت مرتبه به تو بدی کند، و هربار نزد تو بازگردد و اظهار پشیمانی کند، او را ببخش...

وقتی خدا بارانش را بر همگان به یکسان می باراند...

چرا ما که بنده ی اوییم اطاعت نکنیم ...

نوشته شده توسط پیاله

 

لمس - لمس

لمسجا داره که در اینجا از حیواناتی چون  روباه و گرگ که در این پست ازشون استفاده ی قشنگی نکردم ... یه کوچولو معذرت خواهی کنم ...

حیوان اگر بخواد خصلت حیوانی خودش رو نداشته باشه که دیگه حیوان نمی شه ... ولی انسان اگر بخواد خصلت حیوانی به خودش بگیره اون دیگه خیلــــــــــــــــــــــی بده    واااااااااااااای ...

+ نوشته شده توسط پیاله در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:24 AM |
pdf, zip, کتب مقدس - لمس

 

اک

اکنکار آئین نور و صوت خداوند

  آزادی معنوی چیست / نویسنده:  هارولد کلمپ / فرمت: zip

 


   تمرینات معنوی اک / نویسنده  هارولد کلمپ / فرمت: zip

 


 

  اکنکار حکمت باستانی برای اثر حاضر / نویسنده: تاد کرامر و دوگ منسون

 


زرتشت کبیر

  

   واژه نامه کوچک زرتشتی / نویسنده: سورن /  فرمت: pdf

 


 

مسیحیت 

             وظایف دینی یک مسیحی / فرمت: pdf

 

لمس - لمس

با تشکر از داداش گلم لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 7:46 AM |