تبليغاتX

 

لمس

یلدا - لمس

  
 
 شب یلدا کنایه از سیاهی و بلندی گیسوان معشوق، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی ست.
 

یلدا - لمس

چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره ی شب یلدا  :


روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست
 سعدی



نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
 سعدی


باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
 سعدی



صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید
 حافظ



همه شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بیند 
 خاقانی



هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را

بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من 
 خاقانی



قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا 
 ناصر خسرو



شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک

تابنده روز را شب یلدا همی کند 
 مسعود سعد



نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند
 
منوچهری



روز پهلوی شب یلدا زند

خویش را امروز بر فردا زند
اقبال لاهوری



اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع

با شب یلدا درآویزم چو شمع
 اقبال لاهوری



چشم جان را سرمه اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کند
 اقبال لاهوری

 
یلدا بر عاشقان مبارک.
 

یلدا - لمس

 

يلدا شب عاشقان بيدل است.
 يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان.
   يلدا شب گره زلف يار است:


معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد

 

يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناک يگانگى در راه است.
 شب اعتماد بر الطاف كارساز است:


به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.

یلدا - لمس
يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:


ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.


در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:


هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد.


يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...


میوه ی اصلی شب یلدا

یلدا - لمسیلدا - لمس


میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش عشق است.
عشق خالق به مخلوق و عشق مخلوق به خالق و عشق مخلوق به مخلوق و عشق خالق به خالق.
یلدا - لمس 

یلدا - لمس

یلدا - لمس

 
ارتباط شب یلدا با میلاد میترا و عیسی
 
 
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند
 
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:
 
یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.
ابو ریجان بیرونی در« آثار الباقیه » می نویسد:
 
و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا

 سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا


 
ما هم چاکریم
 
معروفیت هم نمی خوایم
 
در صف چاکران تو بودن خود معروفیتی ست 
 
که اونم نمی خوایم
 
 فقط چاکریم
 
 
یلدا - لمس 
 
 
وصال 
 
 
شب ِ عشقُ مراد ُ وصال ِ ما آخِر شد
 
همه وصلُ وصال ِ یار آخِر شد
 
دل مستِ شراب ِ حضور آخِرشد
 
احساس ِ لمس ِ احساس آخِر شد
 
رنگ محبت گرفت هرکه محبت کرد عاقِل شد
 
بی فروق بود همه لحضات خورشید ِ تابان آخِر شد
 
مرگ در لحظه میلاد در لحضه میلاد در حضور آخِر شد
 
هرکه بی رنگ شد همه رنگ پذیر آخِر شد
 
دل ترک  ِ دل نکرد ترک  ِ دلبر نکرد ساکن آخِر شد
 
شب عشق ُ شمع ُ حضور ِ پروانه آخِر شد
 
زِ امید ناامیدم، زِ آرزو بی آرزو، همه قبول، آخِر شد
 
حس  ِ گرمای دل تپش ِ دل  پُری دل آخِر شد
 
حس ِ  روح در تن داشتن احساس را احساس کردن آخِر شد
 
دانا را باکی نیست نادان به نادانی خود واقف آخِر شد
 
سر سپرده دل سپرده همه پذیرش ُ قبول آخِر شد
 
تن را چو جامه ای دوخت جامه دوز روح مالکِ جامه آخِر شد
 
کشتی ِ زندگی را ناخدا اوست سُکان در دست ِ روحُ، احساسُ او، آخِر شد
 
عقل هم گم در عشق ِ او آخِر شد
 
ذهن؛ پاک زِ گذشته ُ آینده ُ همه گفته های این ُ اون آخِر شد
 
خورشیدِ حکمت تابید به خانهء ذهن ذهن پاکُ شاعر آخِر شد
 
یلداست ُ قدیرست ُ عشقست ُ مراد ِ ما  آخر شد
 
شب ِ عشق ُُ وصال ُ وصل ِ ما آخر شد
 
تقدیم به یاااااااار
 
شعر شماره ۱۰۵  وصال  سروده شده توسط پیاله در تاریخ :
15/11/05 سه شنبه 35/9 شب
 
 
لمس - لمس
لمس - لمس
 

 

 
توضیح : از امید ناامیدم
 
 
 
بعضی ها از سر بی ایمانی ناامیدن
 
بعضی ها از سر ایمان امیدوار
 
بعضی ها از شدت ایمان ناامید ( بدون امید ) یا از شدت رضایت بی نیاز به امید
 
توضیح :  امید یعنی از چیزی یا ...  در زمان حال راضی نبودن و چشم دوختن به آینده برای دریافت آن یا ایمان داشتن به دریافت آن در آینده
 
آدم امیدوار از آدم ناامید ایمان بیشتری دارد ولی وقتی ایمان ِآدم ِامیدوار بیشتر شود دگر نیازی به امید نخواهد داشت زیرا که او در لحظه ی حال از هر آنچه که هست و دارد راضیست و او همه چیز را در خالق میبیند و خالق را در همه چیز . پس وقتی او را دارد از همه چیز بی نیاز است . چون همه چیز را در او دارد.
 

لمس - لمس
لمس - لمس
 

یلدا - لمس

يلدا يعنی :

 يادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه ست که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت.
 
با تشکرازدوست عزیزم: جناب آقای محسن مجدم برای این جمله ی زیبا
 
 
 
+ نوشته شده توسط پیاله در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 10:3 AM |

مولانا - لمس

من غلام قمرم غیر قمر هیچ نگو . 

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

 

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو

 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

 

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

 

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

 

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

 

گفتم این چیست بگو زیر و زبرخواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

 

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال

خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو

 

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

 

 
 
 
 
مولانا - لمس
 
 
 
لمس - لمسلمس - لمس
 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ نگو .

مولانا - لمس                                   استاد شهبازی عزیزم

+ نوشته شده توسط پیاله در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 7:3 AM |

http://www.haay.blogfa.com/

مصاحبه خانم یلدا نورشاهی با رادیو فردا

موضوع : استاد عزیزم ایلیا . م . رام الله ( پیمان فتاحی ) ...

خانم " یلدا نورشاهی" سخنگوی جمعیت  "آل یاسین" در خارج از کشور (ساعت22 -12 آذر به وقت ایران) با  رادیو فردا مصاحبه ای داشته اند ، که می توانید مصاحبه را در ادامه دانلود نمایید.

بخاطر راحتی دانلود برای شما عزیزان، حجم فایل ها تا حد امکان پایین آورده شده (لذا همراه با افت کیفیت می باشد).

فایل WMA می باشد که براحتی با برنامه ویندوز مدیا پلیر قابل اجرا است.
 
توضیح حجم فایل دریافت فایل  
 زمان: 04:53

724 k

RadioFarda_Nourshahi.zip فایل فشرده شده
 
با تشکر از دوست عزیزم: خدمتگذار در وبلاگ  "حـــــی"
 
 
و
 
با تشکر از دوستان خوبم در وبلاگ های :
 
 
 و

 " پایگاه اطلاع رسانی یاسین "


لمس - لمس

لمس - لمس

 

جسمی را آزاد کردن یا روحی را در بند ...؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟


 

 پرهايش را بزن...

 خاطره پريدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.


به مسیح گفتن یارانش را ساکت کند . فرمود:

هر آینه سنگ ها به صدا در خواهند آمد.

 چند نفر را ممنوع الخروج می کنند ؟ 

 چند نفر را ممنوع البیان می کنند ؟

 چند نفر را ممنوع نوشتن می کنند ؟

 جسم را می توان در بند کرد ولی روح آزاد است .

از طریق جسمی نشد از طریق جسمی دگر عمل می کند

 آنهایی که اهل پرواز باشند بی بال هم پرواز می کنند

 

 آنهایی که اهل پرواز باشند بی بال هم پرواز می کنند

 جسم را می توان در بند کرد ولی روح آزاد است .

از طریق جسمی نشد از طریق جسمی دگر عمل می کند

 

 

استاد رام الله - لمس 

PDFدانلود متن کامل کتاب جریان هدایت الهی . کلیک کنید.

  


لمس - لمس

با تشکراز جمعی از دوستانم در :

     انجمن مدافعان ایلیا

استادم رام الله - لمس 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 11:27 PM |
و خدا فرمود

 

 خداوند فرمود : دیگر پیامبری نخواهم فرستاد از آن گونه که شما انتظاردارید، اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.

 و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.

 پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود.

عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.

و خدا فرمود : اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.

خداوند رسولی از آسمان فرستاد.

 باران، نام او بود.

همین که باران باریدن گرفت ، آنان که اشک را می شناختند ، رسالت او را دریافتند، پس بی درنگ توبه کردند. و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.

و خدا فرمود: اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.

 خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت

 پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم

و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.

خدا فرمود : آنکه خبر باد را فهمید قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مؤمن این چنین است .

خداوند گلی را از خاک برانگیخت ، تا معاد را معنا کند.

و گل چنان از رستاخیز گفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید رستاخیز را به یاد آورد.

 خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت .

 دریا بی درنگ قیام کرد

 و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند.

 مردم تماشا می کردند .

 عده ای پیام دریا را دانستند پس قیام کردند

 و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند.

 خدا فرمود : آن که به پیغمبر آب ها اقتدا کند  به بهشت خواهد رفت .

و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر است

 اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند

 

 و با گُل بجنگد ،

 

 تا پرنده را دروغگو بخواند

 

و باد را مجنون

 

 و دریا را ساحر .

 

 

اما همین امروز ایمان بیاور

 

که پیغمبر آب

 

 و رسول باران

 

و فرستاده باد

 

 برای ایمان آوردن تو کافی ست .

 

 

 

سجده - لمس

سجده 

 

جمالت را سجده
 
 خیالت را سجده
 
کمالت را سجده
 
 حرفت را سجده
 
عهدت را سجده
 
 پیمانت را سجده
 
پیمانه ات را سجده
 
 مستانه ات را سجده
 
همه تن
 
همه روح
 
 همه دل
 
سجده سجده سجده
 
حکیم ِ حُکم دان حکمتت را سجده
 
با خورشید خانم طلوع می کنم سلام میدم بهت
 
با خورشید خانم غروب می کنم سجده
 
با موج ها بالا می یایم سلام میدیم بهت
 
با موج ها خم می شیم سجده
 
با بلبلِ عاشق برات می خونم
 
با ابرها به عشقت می باریم سجده
 
سجده همه تن سجده
 
 سجده همه روح سجده
 
سجده سجده سجده
 
 
تقدیم به اونیکه صبح ها با باز شدنِ پلکام بهش سلام میدم
 
و شبها با بستنِ پلکام سجده
 


سجده سروده شده توسطِ پیاله در تاریخِ :
 
19/12/04
 
یکشنبه صبح ساعت :
 
5:15

 

سجده - لمس

سجده - لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 0:31 AM |