که واسه ی پیاله همه خاص هستند
تقدیم به همهء دوستام
فقط واسه شما ترجمه اش کردم
به چشماتونم خیلی میاد
فقط واسه تو
به چشماتم خیلی میاد
باهم به این آهنگ گوش بدیم
و از راهِ گوش بهِ مغزم می رسونم
مغزم از کار نیوفته
که واسه ی پیاله همه خاص هستند
تقدیم به همهء دوستام
فقط واسه شما ترجمه اش کردم
به چشماتونم خیلی میاد
فقط واسه تو
به چشماتم خیلی میاد
باهم به این آهنگ گوش بدیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به فرمانروای آسمانها و زمین پروردگار جهانیان ، خالق متعال
الله لا اله الا هو الحی القیوم
جریان هدایت الهی ( تعالیم حق ـ جلد اول ) ایلیا"میم"
(( ا.م. رام الله ))
سلام بر پیروی کنندگان از هدایت الهی
خدا عشق است و عشق خداست ؛ پس از او نمی ترسم
چون ترس نداره قربونش برم . پیاله ![]()
![]()
![]()
هوالحیّ
(( والسماء و الطارق ))
کتاب جریان هدایت الهی که هم اکنون جلد اول آن در اختیار خوانندگان قرار دارد ، برگرفته از سخنرانی های استاد رام الله می باشد که در سن ۲۳ سالگی ایراد فرمودند. کار تنظیم ،تدوین و نگارش سخنان استاد را چند تن از شاگردان او بعهده داشته اند.
او در میان پیروان خود ، به نام های متعددی خوانده شده. برخی از پیروان استاد او را " آواتار " به معنی " تجسم جریان حقیقت " ، " روح مجسم حق " و " تجسم الهی " نامیده اند.
"بنی سماء" لقبی است که از جانب ایشان به او داده شده. سنش حدود بیست و پنج سال است. تحصیلات او اندک و ناچیز است و بقول خودشان " یک روزهمان اندک اندوخته را هم سوزاندم و به فراموشی سپردم " . درباره ی تولدش حکایت شگفت انگیزی نقل می شود ...
او در قالب های شخصیتی متعدد و گاه بظاهر متفاوتی در اجتماع ظاهر شده .شخصیتش بسیار اسرارآمیز وچندپهلوست ، به گونه ای که گاهی بیننده را میان ایمان و تردید حرکت می دهد. او در پس حجاب های ارادی و در ناشناختگی زیسته ، با آنکه بسادگی درمیان اجتماع زندگی کرده . نقش های ظاهری گوناگونی را در میان دوستان و بستگان خود و حتی گاهی در میان مریدان خود ، ایفا کرده که آنرا عامل پنهان ماندن از " نگاه غیر " و راهی اساسی برای تعلیم و القاء حضور خداوند می داند.
آواتار از حلقه های متصل (( ماها ...)) ، معلم اعظم حق و قطب الهی در زمین می باشد. از (( ماها ...)) در نقاط مختلف جهان به نامهای گوناگونی یادمی شود. او تنها معلم جهانی است و در راس نظام اساتید حق و معلمین راستین الهی در زمین قرار دارد ...
استاد رام الله یکی از اساتید پنجگانه ی حق در عصر کنونی است.
ازشاگردان آواتار ،درباره ی او حرف های بسیار عجیبی شنیده می شود . " آواتار توانسته عشق الهی و ایمان به خدا و غیب را در افراد مورد نظر خود احیاء کند و حضورالهی را در زندگی افراد غافل ، و به دور از مذهب و معنویت انتشار دهد . او از اقتدار عظیمی برخوردار است.... در ارتباط باسایرین او ساده زندگی میکند، ساده می گوید ، ساده رفتار می کند و به سادگی تعلیم میدهد....
او از " روح خدا " به عنوان حامی ، پشتیبان و راهنمای خود یاد می کند. مریدان نزدیکتر میگویند که " روح خدا در او حلول کرده و جاری است " . هرچند استاد در اینگونه موارد " سکوت " اختیار می کند....
یکبار در پاسخ به این سوال که شما که هستید ، فرموده : " من کسی دیگرنیستم ، من خودم هستم . همانم که هستم " .
جوهر تعالیم او ، دریافت حضورالهی و آشکاری به خداوند است که به آن "" عاشقانه زیستن در حضور الهی "" گفته می شود.
آواتار چکیده ی کلام و آموزش های خود را در " وحده لا اله الا هو " بیان میکند و وظیفه ی خود را تعلیم و تحقق آن می داند. او بر پیوند و نزدیکی میان ادیان ، ملت ها و جریانات گوناگون تاکید دارد....
تعالیم استاد م.رام ا... در دوسطح جریان دارد. سطح اول ، شامل آموزشهای ساده و عموومی است که مرحله " احیاء و تولد دوباره " نام دارد. ایندوره ی بیداری از خواب ، گشودن چشم ها وگوش ها ، حرکت اذهان و فعال شدن قلب هاست. سطح دیگر آموزش های او که تنها برای منتخبین و پذیرفته شدگان می باشد ،هنرهای ماورایی نام دارد که مرحله ی " تعلیم اسرار " محسوب می شود.
" بشر به انقلاب آگاهی و تحولی باطنی ،به شدت نیازمند است. تحولی بزرگ که به آشکاری حقیقت وحضور الهی در جهان منجر خواهد شد . خداوند به این نیاز حیاتی بشر ،پاسخگوست و اورا از مرگ و رنج وبیماری ،نجات می دهد. نجات و تعالی بشر ،در بازگشت به حضور الهی و رهاییش در وصل به اوست. "
" جمعی از دوستداران استاد ایلیا "
... از آنجا که این کتاب می تواند آغاز زندگی الهی و نقطه ی شروع و امتداد بازگشت به خداوند باشد، لذا به عنوان گامی مهم و موثر در خدمت به خداوند و در آشکاری حضور الهی ، شایسته است تلاش کنیم تاسایرین ، به ویژه آنان که مشتاق و جوینده به نظر می رسند ، آنان که راه را گم کرده و در جستجوی حقیقت هستند ، بتوانند هرطور که شده از این تعلیماتالهی بهره مند شوند و آن را دریافت دارند.
این وظیفه همه ی دوستدارن خداوند است که پیام الهی را به گوش دیگران برسانند و در جانشان بریزند .
" پیما الهی "
(( امواج حقیقت ))
جوهر و اساس تعلیمات آواتار عشق الهی و حضور خداوند است. ابعاد و محورهای اصلی آموزش های او اصول زندگی متعالی است.تعلیمات آواتار در واقع تفسیر و مفهوم کلام خداست. او می کوشد تا کلمات الهی را به مردم تفهیم کرده و محتوای جریان هدایت الهی را واضح و آشکار سازد.
می فرماید : ... حضور روح خدارا ، آن یگانه معلم الهی را ، در وجود خود دریابید. حقیقت در شما جاری خواهد شد.معلمین حق ، تجسمی از آن اصل الهی اند. اصل را دریابید.
... استاد بر این نکته اشاره دارد که هیچکدام از منتخبین و فرستادگان خداوند ، مجاز نبوده و نیستند تا وضع و حال کسی را تغییر داده و دگرگون کنند.
پروردگار متعال می فرماید : وضع هیچ امتی را تغییر نمی دهیم مگر آنکه آنان خود را تغییر دهند.
استاد می فرماید : " جریان حقیقت جاری است و هدایت الهی در دسترس . کسانیکه از آن پیروی کرده و در تبعیت از آن زندگی می کنند ، شاهد تغییر و تحولات الهی خواهند بود. کسانی که از آن تغذیه می کنند ، خود را تغییر یافته ، تجربه می نمایند... برای آنکه به دریا نزدیک شوید باید از رودخانه پیروی کنید. گام به گام با آن پیش بروید . خود را در آن بیندازید و بگذارید به هر کجا و هر طور که جریان داشت ، شما را حرکت دهد ... این ، راه رسیدن به دریای الهی و مسیر نزدیکی به اوست. کسانیکه در کنار رودخانه ایستاده اند و تنها به تماشای آن اکتفا می کنند و یا حتی از مشاهده ی آن غافلند ، نباید و نمی توانند شاهد نزدیکی به خداوند و وقوع تغییرات تعالی بخش باشند ...
می فرماید : زندگی خودتان را بکنید اما بگذارید تا وجودتان و فضای زندگیتان از حضور خداوند و عشق به او سرشار گردد. در تبعیت از جریان هدایت الهی و در ارتباط با روح خداوند زندگی کنید . تسلیم خداوند ، در خدمت او و تحت اختیارش باشید ... این گونه زندگی متعالی را تجربه نموده و از هر تغییر وتحولی بی نیاز خواهید بود . زیرا ، در آنوقت ، شما هستید و همانید که هستید ...
" پیما الهی "
(( شیوه های تعلیم آواتار ))
یکی از بارزترین ویژگی های استاد ، قدرت و تسلط او در تفهیم و آگاه کردن و ایجاد تغییر و جابه جایی در بینش و هوشیاری افراد مورد نظر خویش است . تغییرات مقطعی و موقت یا دایمی و همیشگی .
کلام و تعلیمات آواتار حاصل جریان هدایت الهی است . اوبراحتی ذهن جوییندگان حقیقت را روشنایی می بخشد و قلب پیروان حق را به شور وشوقی الهی ، خود انگیخته می کند ...
هرکس به تناسب ظرفیت ، آمادگی و پذیرندگی خود از این جریان الهی که در تعالیم و کلام او موج میزند ، بهره مند می گردد . برخی از تجربه و احساسات فوق العاده و شگفت خود سخن می گویند و البته بعضی هم اظهار بی خبری می کنند.
او پیروان خویش را به دیدن وشنیدن دعوت میکند و این را عامل بیداری می داند...
استاد با حرکات و اشارات و و همچنین با تکالیفی که به شاگردان خود محول می کند ، در واقع آنان را در یک نوع جریان تعلیم خود به خود قرار می دهد .
بعضی از شاگردان استاد از روشهای باطنی آموزش او سخن می گویند .
زندگی با آواتار پیش بینی ناپذیر و حیرت انگیزاست. در هر لحظه ی آن وقوع هر حادثه ای ممکن است وبعید نیست . او برجریان زندگی که جریان حقیقت است ، به عنوان بهترین معلم تاکید دارد وپیروان خود را به این نوع آموزش دعوت می کند.
" پیما الهی "
تمثیلهای ربانی ( قسمت اول )
تمثیل یکی از اساسی ترین روش های تعلیم خداوند است. روح خدا در کتب مقدس ، بسیار مثل می زند. انبیاء و اولیاء الهی نیزبرای انتقال جریان هدایت الهی مثل می زدند. به ویژه "مسیحا" که بسیار از تمثیل استفاده میکرد و به حواریون خویش نیز آن را سفارش نمود...
تعالیم الهی استاد رام الله نیز ، پیوند عمیقی با تمثیل دارد. او مثل هایی شگفت انگیز و تکان دهنده می زدند و در نهایت سادگی ، از اوج پیچیدگی برخوردار است. عمق و ابعاد این مثل ها ، و اثری که از آن بر جای مانده ، بسیار قابل توجه است . بدون شک این مثل ها تغذیه ی از شعور الهی و بینش متعالی و ربانی را بازگو میکند . از طرفی ، تجربه نشان داده که این مثل ها ، خود ، خالق بسیاری از اندیشه ها و الهامات هدایت کننده ، برای جوییندگان حقیقت بوده است . از اینرو تمثیل های ربانی نامیده شدند.
مسلما تعلیمات رام الله به طعامی آسمانی و حیات الهی برای روح و جان انسان می ماند. به ویژه تمثیل ها که غذایی فشرده و مغذی برای قلب و ذهن انسان است. البته به شرط آنکه توسط روح و قلب فرد ، خورده شود.
استاد با تمثیل هایی که بکار می برد در واقع به اساسب ترین و حساس ترین سوالات بشر پاسخ می گوید... به سوالاتی نظیر (( من کیستم ؟ از کجا آمده ام ؟ چرا آمده ام ، و چرا اینجا هستم ؟ چه کار می کنم و مفهوم زندگیم چیست ؟ به کجا می روم ؟ حقیقت چیست و چگونه آنرا دریابم ؟ او کیست و کجاست؟ چه می خواهم و به چه نیازمندم ؟ خوشبختی چیست و چگونه به رهایی و رستگاری برسم ؟ وظیفه و مسوولیت من چیست ؟ چکار باید بکنم ؟ چگونه نجات یابم و به او بازگردم ؟ ... )) " نقل از درس های خودشناسی استاد "
استاد به شاگردان خود توصیه می کند که برای تعلیم و هدایت دیگران (( مثل الهی بنوشید و بنوشانید )) .
" پیما الهی "
" خدا نمرده "
چرا خدا را مرده پنداشته اید ؟ چرا گمان می برید که خداوند نباید و نمی تواند با مخلوق و بنده ی خود ارتباطی داشته باشد؟ مگر خالق متعال عاشق مخلوق خود نیست؟ این چگونه عشقی است که بگوییم بین عاشق و معشوق هیچ رابطه ای وجود ندارد ؟ مگر اساسی ترین و مهمترین نیاز انسان ، ارتباط با آفریدگار خود نیست . پس اگر فکر کنیم که او به این نیاز مهمتر از آب و غذای بنده ی خود بی اعتناست چگونه میتوان تصور کرد که خداوند بخشنده و مهربان است؟ اصلا چرا نباید خداوند با مخلوق خود رابطه ای داشته باشد ؟ چرا نباید مخلوق خود را هر لحظه هدایت کند؟ چرا نباید با بنده ی خود سخن بگوید؟ چرا گمان برده اید که خداوند تنها با گروه بسیار بسیار اندکی از بندگان خود سخن گفته ؟ آیا نعوذ بالله او تبعیضی میان بندگان خود قائل است ؟ چرا فکر می کنیم که پروردگار متعال زمانی سخن گفته و زمانی دیگر ساکت شده است و اکنون نیز در سکوت بسر می برد ؟ ...
خداوند زنده و حاضر را بپرستید. زنده سخن می گوید . محبت می کند ، فعال است ، زندگی می بخشد ، تغییر می دهد و دگرگون می کند . زنده ، می بیند ، می شنود ، می خواهد و اراده می کند ، آیا خالق و معبود شما زنده است ؟ ...
پروردگار تبارک و تعالی هر لحظه با مخلوقات سخن می گوید و از این طریق آنان را پاک و هدایت می کند ، قدرت و زندگی می بخشد و محبت و نوازش می کند ... خداوند با ( به ظاهر ) پست ترین و برترین مخلوقات خویش یکسان سخن می گوید ... شنیدن این کلام سرچشمه ی شور و شادی و لذت و آرامش است. این کلام نیرودهنده و رهاننده است ... در وحی بسته شد اما آیا در الهامات نیز بسته شد ؟! ... آنان که خداوند را چنین زشت و خشن برای انسانها به تصویر کشیده اند از عشق تهی گشته اند و آن که از عشق خالی باشد ، هستی را نمی بیند و آنچه می بیند گمان ها و توهمات خویش است ...
اگر چیزی نمی شنوید و نمی بینید نه اینکه نیست و یا نباید باشد ، بلکه این شمایید که نمی بینید و نمی شنوید . این نقص شماست و نه خداوند ... در زندگی به کجا گوش سپرده اید ، متوجه که هستید ، در اشتیاق چه به سر می برید ، به کجا خیره شده اید ، همان صدا را می شنوید و همان را می بینید که به سویش متوجه و مدام در حرکتید.
" شاه خفته"
وضعیت زندگی انسان به پادشاهی می ماند که در خواب است. پادشاه در خواب ، هویت و مقام خود را که پادشاهی و فرمانروایی است ، فراموش می کند. پادشاه خواب ، می بیند که دیگر پادشاه نیست.
ضعیف و ناتوان گشته ، محتاج و فقیر شده ، دیگر خبری از آن همه قدرت و جلال نیست ، می بایست مانند ضعیفان و محرومان زندگی کند. در رویای خود آرزو می کند که ای کاش پادشاه بود و زندگی شاهانه داشت.غافل از اینکه در حقیقت هم پادشاه است و هم از زندگی شاهانه بهره مند ، تنها در خواب و غفلت است.
طبیعی است که پادشاه بر اثر این رویاهای آزاردهنده رنج بکشد ، افسرده و مضطرب شود و بر اثر این رویاهای گاه شاد کننده و گاه ناراحت کننده ، دمی خوشحال و دمی در رنج و اندوه باشد. حتی ممکن است پادشاه در رویاهای خود برنامه ای را برای رسیدن به مقام و هویت پادشاهی ( طبیعت الهی ) طراحی و طی کند. در این صورت برای رسیدن به پادشاهی ( دروغین و توهمی ) خود به سال ها وقت نیاز دارد. در رویای خود ( در عالم توهم ) راه پادشاهی را می پیماید ، فرصت و نیروی خویش را بیهوده هدر می دهد. زیرا اگر بر فرض موفق هم بشود و در رویای خود به پادشاهی دست یابد ، بازهم شکست خورده و تنها به تصویری سراب گونه و پوچ دست یافته است.
به نظر شما بری اینکه این پادشاه در خواب ( انسان با طبیعت الهی ) دوباره به مقام پادشاهی خود دست سابد و دوباره زندگی شاهانه را تجربه نماید ، چکار باید بکند ؟
برای اینکه پادشاه به لحظات ناپایدار رنج و لذت ، شادی و اندوه ، پستی وبزرگی خود پایان دهد ، چکار باید بکند ؟ ...
بسیاری از مکاتب بشری چنانند که گویی راه حلشان اینست که این پادشاه خوابیده در رویاهای خود مراحل پادشاهی را طی کند ، برای آن زحمت بکشد و کوشش کند تا بلکه در رویاهای خود به پادشاهی نایل شود. اما اگر برفرض بتواند در رویاهای خود چنینی مراحلی را طی کند ، آیا این پادشاهی ارزش دارد؟ آیا چیزی جز شکستی بزرگ است ؟ زیرا حداقل مرگ ، او را بزودی از این رویا بیرون می آورد و پادشاه در می یابد ، آن زمان که باید بیدار می بود ، خفته بود ...
آنها حتما برای حل رنج ها ، فشار ها و گرفتاری هایی که در عالم توهم و رویا ، پادشاه با آنها روبه روست ، راه حل هایی را هم پیشنهاد می کنند. مثل ده ها و صد ها راه حلی که جاهلان عالم نما برای حل مسائل انسان ارائه داده اند.
راه حل یک چیز است و آن بیدار شدن از خواب.
اما حرکت بازگشت به خداوند چه می گوید؟
ساده ترین ، کوتاه ترین و تنها راه حل اینست که " پادشاه را از خواب بیدار کنیم " . اگر پادشاه لحظه ای از خواب برخیزد ، راهی را که قرار بود در رویاهای خود برای رسیدن به به پادشاهی در طول سال ها بپیماید ، در لحظه ای طی می کند. اصلا پیمودنی در کار نیست. پادشاه وقتی از خواب بیدار شد ، در می یابد که آن همه رنج و لذت زودگذر ، تنها رویا و توهم بوده . می بیند که نیازی به پادشاه شدن ندارد زیرا او هم اکنون پادشاه است.
نیازی به حل مشکلات خود ندارد. زیرا در زندگی شاهانه ی او اصلا مشکلی وجود ندارد. حرکت الهی می گوید : فقط کافی است پادشاه را از خواب غفلت بیدار کنید.
اما بیداری چگونه رخ می دهد ؟
برای بیدار شدن باید چشم ها باز شوند تا بتوانیم ببینیم. گوش ها نیز شنوا شوند تا بتوانیم بشنویم. باید ذهنمان هوشیار شود و از نا هوشیاری بیرون بیاییم تا وجود و هویت حقیقی خود را درک کنیم. می بایست بیدار شویم . یا در یک آن و یا کم کم . راه بیداری و راه برخاستن از خواب اینست که به بیدار کننده گوش بسپاریم و به او پاسخی شایسته دهیم.
وقتی کسی از خواب بیدار می شود ( از خواب معمولی) ممکن است یکدفعه و ناگهانی و با یک تحریک و شوک از خواب بلند شود. اما به طور معمول ، فرد کم کم از خواب بیدار میشود. یعنی بیداری و هوشیاری از نقطه ای آغاز شده و لحظه به لحظه بیشتر می شود . فرد درخواب و بیداری قرار می گیرد و به تدریج خواب کمتر و بیداری بیشتر می شود تا جائیکه فرد کاملا بیدار و هوشیار می گردد . در مسیر هدایت الهی نیز چنین است. گاهی ( بندرت ) بیداری ناگهانی و فورا صورت می گیرد و گاه مسیر معمولی و طبیعی خود را می پیماید و لحظه به لحظه بیشتر می شود و پس از سالها بالاخره فرد به بیداری کامل می رسد .... همه ی پیامبران ، اولیاء و بزرگان ، نقش بیدار کننده را داشته اند. همه ی فرامین و اصول الهی در این جهت قرار دارند و مسیر هدایت الهی روندی است برای بیدارکردن انسانها.
اکثریت انسان ها ، مانند این پادشاه در خوابند . در خواب ، که همان برداشت ها و توهمات است ، ده ها و صد ها مساله دارند ، سعیشان اینست که هر کدام از این مسایل را تک تک حل کنند. بنابراین به دستاویزها و راه حل ها ی مختلفی می چسبند . حالا گاهی در حل این مسایل توهمی موفق می شوند و گاهی شکست می خورند . غافل از اینکه هر مساله ، رویایی بیش نییت. شکست و پیروزیشان بیهوده است...
انسان دارای اقندار الهی است. آنجا که حقتعالی می فرماید : " سخرلکم ما فی السموات و الارض " اشاره به همین مقام بزرگ و شاهانه دارد.
انسان ، اشرف مخلوقات است. اما حیف که این مقام بزرگ را فراموش کرده ، اسم خود را نمی داند. والا اگر به جهان بگوید: من کیستم ؟ همه او را می شناسند و از فرمان او ( که فرمان خداست ) تبعیت می کنند.
نام حقیقی پادشاه به همه ی موجودات عالم گفته شده. اگر انسان نام حقیقی ( هویت راستین ) خود را دریابد ، مقام بزرگ و اقندار جهانی خود را بازیافته است و اگر آن را به یاد نیاورد و در فراموشی و خواب بماند ، همیشه در پستی و رنج و سختی زندگی خواهد کرد .
کسی که عظمت و بزرگی خویش را پیش از مرگ می یابد ، حتی در دنیاهای بعد از مرگ نیز از آن بهره مند خواهد بود . و کسی که در این دنیا و در زمین ، در ضعف و حقارت زندگی می کند این جریان را با شدت هر چه بیشتر در جهان های بعدی ادامه خواهد داد ...
فردی که در خواب است چگونه بیدار می شود ؟ با ضربه . این ضربه درونی ( از جانب استاد درونی ) است و یا بیرونی. اما در هر حال آنچه در درون است باآنچه در بیرون وجود دارد در هماهنگی است.
بعضی افراد با یک ضربه و برخی با چندین ضربه بیدار می شوند . خواب برخی از مردم ( که تعدادشان بسیار اندک می باشد ) سبک است. با اشاره ای ، ندایی و تکانی فورا بیدار می شوند. اما برخی دیگر ( که اکثریت مردم را تشکیل می دهند ) اینطور نیستند. باید بارها و بارها آنها را صدا بزنی و تکانشان دهی تا بالاخره شاید بیدار شوند. تازه وقتی بیدار شدند ممکن است مجددا بخوابند و یا اینکه در طول روز خواب آلوده باشند. عده ای هم که متاسفانه تعدادشان اندک نیست ، اصلا خواب نیستند و هرگز بیدار نمی شوند ، زیرا مرده اند . مگر " مسیحا نفسی " بیاید و بر آنها بدمد تا زنده شوند ...
معلم الهی ، از طریق تعالیم حق سعی در بیدار کردن انسانها دارد. نجات و رهایی در بیداری است. تعالیم حق ، ندای الهی است که ما را بیدار می کند .
هدایت عملی استاد حق ، نقش تکان ها را دارد ... باید کل وجود انسان ، از خواب برخیزد. کسی که کاملا بیدار و هوشیار است با همه ی وجود خود بیداری را تجربه کی کند. چشم هاو گوش هایش بیدار ، ذهن و قلبش بیدار ...
ممکن است فردی را از خواب بیدار کنید ولی فقط چشمانش باز شود زیرا ذهن و قلبش خوابیده و قادر به ادراک و تفکر نیست. این احتمال وجود دارد که انسان مانند خرگوش بخوابد . بعضی ها شاید با چشم باز بخوابند ، پس به هوش باشید و فریب بیداری های لحظه ای و محوری را نخورید. همه ی وجود انسان باسد بیدار شود و از خواب برخیزد. تا این بیداری کامل رخ ندهد ، پیوستن به خداوند و شادی و آرامش لایتناهی ، دست نیافتنی است ...
ادامه دارد
" کودک مادر "
مادری بود کودکی داشت . کودک ، معشوق مادر و خود عاشق او . آغوش مادر برای کودک ، بهشت حقیقی بود . بی نیازی و عشق محض.
روزی مادر دست به امتحانی بزرگ زد. " کودک از مادر جدا شد " . در این تنهایی و دوری از مادر مهربان ، کودک با مسائل و سختی های بی شماری مواجه شد . بیمار شد. ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اضطراب ، افسردگی ، ضعف و ناتوانی ، ترس و یاس ، وجودش را در برگرفت. این چشم ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند . گوش ها دیگر صدای مادر را نمی شنیدند پس توان درست شنیدن را از دست دادند . این قلب از شدت بی غذایی ، انگار هلاک شده بود . غذای قلب کودک ، محبت و نوازش های مادر بود ...
ده ها مشکل و بیماری ، وجود کودک و زندگی اورا احاطه کردند . وحشت تاریکی ، آنجا که دیگر نور ماه نبود ، او را مضطرب و هراسان کرده بود . حالا دیگر زندگیش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود .
کودک با هزار مساله و ناراحتی گریبانگیر است اما فراموش نکنید که ریشه و علت اصلی همه ی این ناراحتی ها و همه ی این دردها " دوری و جدایی " از مادر است ...
انسان دارای مشکلات متعدد و گوناگونی است اما ریشه ی این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است.
حالا مادر بر امتحانات کودک می افزاید ، کودک ادعای عشق به مادر را داشت . ادعا می کرد که فقط و فقط او را می خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست . اکنون و دور از مادر است . اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند و هر لحظه به او نزدیک شود ، ادعای عشق او حقیقت داشته و الاّ ...
بنابراین مادر مهربان ، دونفر را برای امتحان کودک محبوبش به نزد او فرستاد . یکی " روح خدا " و دیگری " شیطان " . دوطبیب که درمان یکی شفا می بخشد ، وصل می کند و باز می گرداند و طبابت دیگری هلاک و نابود و دورو دورتر می نماید . این یکی نامش شیطان است.
شیطان شروع به طبابت می کند ، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می کند.
بیچاره کودک ، اعتماد می کند و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می دهد . ماموریت این پزشک دروغین اینست که تمام سعی و کوشش و حیله های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر. او می خواهد هر طور که شده مادر را که تنها هدف زندگی کودک است ، از یاد او ببید. حتی اگر شده به انکارش بپردازد . قصدش اینست به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد. پس می پرسد : ای دشمن اصلی من که با جانت نزد خداوند قسم خورده ام ، ای منفورترین موجودات در نزد من ، بگو ببینم مشکلت و بیماریت چیست ؟ ...
پس شروع به نوشتن نسخه هلاک کننده خود می کند. می گوید برای آنکه این کودک سالم شود باید " مادر را ازیادش ببرد " او نباید رنج تنهایی و درد دوری از مادر را حس کند. پس " مشغولش کند " . ده ها بازی و اسباب بازی تجویز می کند.
شیطان می گوید : این انسان را با هر وسیله ای و هر طوری که شده ، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کنید.
بازی ها شروع می شود. بازی های عاطفی ، رقابتی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، فردی و جمعی . دام های جنس مخالف ، درس و دانشگاه و تلویزیون ، همسر و فرزند ، مواد مخدر ، الکل ، همرنگ شدن با جماعت ، مد روز ، رفیق نا رفیق ، جنگ و خشونت ، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی های نابود کننده.
اما با وجود همه ی این بازی ها و اسباب بازی ها ، شاید کودک ظاهرا مادر را فراموش کند ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورتر می گردد و این درد روح و جان بر زندگی کودک سایه می اندازد. زندگی ، سرد و بی روح می شود. نه آبی ، نه سبز ، نه سفید ، بلکه زندگی به رنگ خاکستری ، مانند خاکستر می شود ...
شاید گاهی لبخندی ، بر لبان کودک دیده شود اما این لبخندی مرده است. لبخندی که از ناله و فغان او غم انگیزتر است.
این نوع درمان ، کودک را روز به روز بیمارتر و رنجورتر می کند . او کم کم به لاشه ای متحرک مبدل و وجودش به گوری بدل می شود. بوی تعفن در جای جای زندگیش به مشام می رسد ...
اشتهای کودک نامتعادل شده ، اضطراب در وجودش ریشه دوانده ، بدنش ضعیف شده ، چشمش کم سو و وجودش بی تحرک. می گوید : ببریدش پیش دکتر تغذیه ، روان پزشک ، نه ، درمانش این است که ورزش کند ، نه ، این بچه تاازدواج نکند بچه خوبی نمی شود ، اگر به اندازه ی کافی پول داشتی خوشبخت می شدی و همه ی مسائلت حل می شد ...
و البته ده ها درمان دیگر. اینها داروهای مشابه است. اگر داروخانه داروی مورد نظر شما را نداشته باشد ، ممکن است طبیب مشابهش را تجویز کند...
حالا به سراغ طبیب الهی می رویم. روح خدا . روح الهی. ببینیم او چه می گوید؟ کلام او کلام هدا و نظرش نظر خالق متعال است.
او می فرماید : " از آنجا که ریشه ی همه ی این مسائل و مشکلات یکی است ، درمان هم یکی است و نه چند تا " . درمان ساده است . از آنجا که همه ی بیماری ها و ناراحتی ها ازجدایی و دوری سرچشمه می کیرد " پس باید این کودک به مادرش نزدیک و سر انجام به او وصل شود " .
کودک اگر درد و رنج تنهاییش را فراموش کند دیگر به سوی مادر نمی رود . اگر در وجود مادرش تردید کند دیگر به جستجویش نمی پردازد...
روح خدا به جای این همه تجویزات متعارض و متناقض که نتیجه ای جز هلاک کردن ندارد ، فقط یک توصیه دارد و آن اینست : " بازگرد " .
" هرچه بیشتر به او توجه کنی ، نزدیکتر شده ای . عشقت را نسبت به مادر آشکار کن ، تا مادر ، خود به سوی تو آید " .
صدو بیست و چهار هزار پیامبر آمدند تا این را بگویند . در نسخه ی طبیب حقیقی ، آدرس خانه ی مادر هم وجود دارد. این آدرس همان مسیر هدایت الهی ( تعالیم الهی ) است . همان تعالیم مقدس حق.
...
وقتی هدایت کننده روح خدا باشد ، وقتی راهنما ، انبیاء و اولیاء الهی باشند ، سر انجام ، این فصل به وصل و این دوری به نزدیکی مبدل می شود ...
حالا کودک به خانه ی مادر ، به آغوش او بازگشت. آیا دیگر مسئله ای وجود دارد ؟ آیا در کنار مادر ، دیگر به چیزی نیاز دارد ؟ آن همه اضطراب و رنج و ناراحتی کجا رفت ؟ آن همه آرزو ها و هوس ها کجاست ؟ اینجا بهشت است. اصل بهشت است. بودن با مادر یعنی آرامش محض. ، یعنی سرور لایتناهی ، ان همان رهایی است . اینجا همه ی خوبی ها و شادی ها خود به خود است. نیازی نیست که برای ایجاد آنها تلاش کنی و یا سعی در آشکار کردنشان نمایی. وجود مادر سرچشمه ی همه ی خوبی ها و لذت هاست. پس بهشت حقیقی را دریابید که جز نزدیکی به خداوند و وصل به او نیست.
" زندان نفس "
در زندانیم . خود را محبوس کرده ایم . هوای دورن زندان بسیار مسموم و آلوده است و تاریکی وحشتناکی فضای درونی را احاطه کرده . نه نوری نه هوای تازه ای و این بدان دلیل است که درها و پنجره های خانه را محکم بسته ایم ، پس نه نور خورشید به داخل می آید و نه جریان هوای زندگی هوا . بر اثر هوای آلوده ، مسموم و در حال خفه شدنیم . همه ی غذا های درون خانه فاسد شده اند و ما سخت بیماریم. مرگ پیش روی ماست و به زودی گلویمان را می فشارد ...
در چنین وضعیتی گمان می کنیم که دنیای واقعی ، همین فضای تاریک ، مسموم و محقر دورن زندان است . دنیای زیبا و نامحدود و روشن بیرون از خانه ی تاریکی را چون نمی بینیم ، تکذیب می کنیم.
به لذت های پر درد و رنج ، مشغولیت های بی ارزش زندان تاریکی دلخوش کرده ایم و از شادی ها و لذت های واقعی و همیشگی بیرون از زندان غافل گشته ایم...
نسیم عشق می وزد و طوفان وار می وزد اما از آنجا که در پشت درها و دیوارها پنهان شده ایم " خبری از عشق نیست " بیرون از زندان ، هر دمش خبرهایی سرور انگیز و جدید ، لیکن درون زندان خبرهایش تکراری و غم انگیز است...
هوای مسموم ، ذهن و جانتان را گیج و مشوش ساخته . خود نمی دانید که به چه کار مشغولید و به کجا می روید . نور از دیدگانتان رخت بر بسته پس نمی بینید و از حقیقت محروم گشته اید.
این زندگی نیست زیرا زندگی ، رهایی است اما شما در حبس و اسارت هستید ! زندگی دیدن است و شما نابینایید . زندگی در زندان تاریک ، وحشت است و اضطراب ، رنج است و بیماری و سر انجام ، مرگی سخت و عاقبتی شوم ...
درها و پنجره ها را بگشایید تا حیات الهی در دنیایتان جاری شود ، جانی بگیرید و پر و بالی بزنید .
اما این درها و پنجره ها چیستند ؟ قضاوت ها و برداشت های شما . تردید ها و بدبینی هایتان. " ایمان بیاورید " آنگاه درها باز می شوند و " نجات میسر " ...
دیوار ها را فرو ریزید تا خورشید بر وجودتان بتابد و " از او " شوید. دیوار خود بینی و خودخواهی ، شما را زندانی ساخته. ویرانش کنید که این عمل شکوفایی است . غفلت نکنید که بیرون از این سراسر نعمت است ، اما چون در این بمانید نعمت ، نقمت است ...
" کسی بر در خانه ی شما می کوبد. مباد برود ، که اگر برود ، خدا برود. در بگشایید و پذیرایش شوید. دیوارها را فرو ریزید و در آغوشش بگیرید که سخت مشتاق شماست. فریاد برآورید و بخوانیدش ... تا نیابید او را ، از پای ننشینید اما بیهوده جستجویش مکنید زیرا او اکنون نردیک شماست . دور نروید. "
"باغبان"
خداوند در وجود انسان دانه ای کاشت. دانه ای که همه ی اسرار خلقت دران نهفته شده و قدرت و نور خداوند درآن پنهان است. خداوند متعال ، روح پاک خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است. روح خدا از او جدا نیست. مانند نور خورشید که از خورشید جدا نیست...
امانتی بود که خداوند به کوه و و جنگل و دریا ، بر زمین و آسمان عرضه داشت و آنها از عظمت این امانت الهی به لرزه و وحشت افتادند و توان پذیرش آن را در خود ندیدند و لاجرم آن را نپذیرفتند. این انسان بود که امانت بزرگ خداوند را پذیرفت و خواهان دریافت آن شد ...
خداوند ، روح خود را در انسان دمید و قلب خود را در انسان نهاد . وجود انسان مانند زمینی است که خداوند ، روح و نور خود را در آن کاشته.
اما این زمین ، این ذهن و دل ، این جان ، حاصلخیزی خود را از دست داده . دانه ای در آن نمی روید. زمین وجود ، پر از علف های هرز ترس ها و تردیدهاست. پر از سنگ های مقاومت و شرطی شدگی است. این زمین ، نامساعد است ، دیگر دانه ای در آن نمی روید. آنقدر آب به آن نرسیده که مرده یا حداقل نیمه جان است. به کویری مبدل شده ، دانه ای که در زمین است ، دارد می میرد ( هرچند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهی ندارد ) یا حداقل برای ما مرده محسوب می شود ...
دانه باید شکوفا شود تا ماموریت الهی انسان به انجام برسد . اگر دانه شکوفا شود ، او در انسان ظهور کرده و وصل به خداوند تحقق یافته است .
اما بدابه حال ما اگر نگذاریم که دانه شکوفا شود . در این صورت ، عذاب الهی و لعنت خداوند ، زندگی ما را برای همیشه احاطه خواهد کرد . وای به حال ما اگر این امانت بزرگ را ، قلب خداوند را به او بازنگردانیم و یا در حالی که بیمار یا مرده است آن را باز پس دهیم . این عزیزترین ها نزد خداوند قادر و قهار است. اگر این امانت عزیز و دوست داشتنی خداوند را شکوفا شده به او باز گردانیم ، او را بسیار شاد کرده این ، او نیز شادی و سرور بی حد خود را به ما هدیه می دهد ، و اگر در نگهداری این امانت بزرگ نکوشیم ، عذاب و سختی از زمین و آسمان ما را احاطه خواهند کرد تا نتیجه ی پیمان شکنی و خیانت در امانت الهی را به ما نشان دهند ...
اینجا چه خبر است ؟ ساده است ، دانه هایی در زمینی نامساعد کاشته شده ، زمینی فاسد و خراب ( جسم ، ذهن و قلب ما ) نه آبی ، نه نور و گرمایی ، نه تغذیه ای ...
اما باغبانی مهربان ، معلم الهی ، از راه می رسد. باغبان ، علف های هرز ، سنگ ها ، حشرات و کرم های مضر را از زمین جدا می کند ، به زمین آب می دهد ، نور می رساند ، خاک را تقویت می کند و به این ترتیب دانه شکوفا می شود ، بعد از جوانه زدن ، باغبان باز هم این نهال را پرورش می دهد و نگهداری می کند تا روزی که نهال کاملا بارور شود و به ثمر برسد ...
باغبان ، همان استاد است که بوسیله ی تعالیم الهی ، زمین نامساعد وحود ما را حاصلخیز و مستعد می کند ، بوسیله ی انتقال جریان آگاهی و بیداری ، این زمین را زنده می کند ، او طبیعت الهی را در وجود ما شکوفا کرده و موانع ظهور عشق و خداوند را در ما از میان بر می دارد ...
رستگاری و خوشبختی ، تنها زمانی حاصل می شود که دانه شکوفا شود . خداوند در این دانه پنهان است . دنیایی بی حد و مرز در این دانه پنهان است ، بهشت حقیقی در دل این دانه نهفته شده . پس در شکوفایی ان بکوشید. سحت بکوشید. بسیار بکوشید...
ادامه دارد
" ماهی رودخانه "
هرکه در مسیر این رودخانه ی بزرگ و زیبا قرار گیرد ، به دریای بیکران وارد خواهد شد .
تنها کسانی به هدف بیکرانگی خواهند رسید که در جریان این رودخانه ی عظیم ( مسیر حرکت الهی ) قرار گرفته باشند . تنها کسانی رستگاری ، خوشبختی و اتصال به بینهایت را تجربه خواهند کرد که با رودخانه و در مسیر آن ، حرکت کنند ...
اما چگونه می توان در جریان این رودخانه که به سوی شادی بیکران روان است قرار گرفت ؟ با اطاعت محض از فرامین و اصول الهی و تسلیم در برابر حضور خدا ...
در این میان ، اغلب مردم مانند ماهیانی هستند که در آب های گل آلود ، سطحی و راکد یا در مرداب های مرده و باتلاق های متعفن و پر از لجن اطراف رودخانه ساکن بوده و زندگی می کنند . اکثریت مردم چنینند. اینان به هدف اصلی ، به آرامش و لذت حقیقی نخواهند رسید. اینان همیشه در اسارت ، در گورستان متعفن مرداب خواهند بود. زندگیشان راکد و پریشان است، همچون مرداب. همه چیز در زندگیشان مرده ، مانند مرداب که پر از مردار است . دائم به دور خود می گردند. در مرداب همه چیز تکراری و یکنواخت است. حرکت به کندی انجام می شود. دشمنی ، وحشت و خطر ، بیداد می کند. مرداب پر از مارها و گزنده های خطرناک و مرگ آفرین است ... این است زندگی اغلب انسان ها در دنیای کمونی . از هر صد نفر بیش از نود نفر این گونه زندگی می کنند.
حالا انبیاء و اولیاء الهی آمده اند به ما بگویند زندگی اصلی این نیست.
می فرمایند غیر از زندگی در این مرداب ، در این آب گندیده و فاسد ، در این سرزمین پر از گرفتاری و خطر ، زندگی متعالی ، راحت و زیبایی هم وجود دارد.
می فرمایند : سر انجام زندگی در این مرداب نابودی است ، فساد و تباهی است ، لحظه به لحظه ی آن رنج و ناراحتی است ، این مرداب شما را به رستگاری و خوشبختی رهنمون نمی شود.
رودخانه را دریابید . به سوی آن بروید . خودرا در آن بیندازید و با ان همراه شوید.
زندگی مورد پسند شما ماهیان ، در رودخانه است. هر لحظه ی آن ، پیشرفت و نزدیک شدن به دریای آرامش و جهان نا محدود آزادی است. در رودخانه ، خطری شما را تهدید نمی کند. آنجا نیازی به تلاش و تقلای بیهوده ندارید. حتی اگر حرکتی هم نکنید و خودرا تنها در مسیر جریان آن رها کنید ، باز هم به دریا وارد خواهید شد.
در رودخانه همه چیز سیال و در حرکت است. آب رودخانه متعفن ، لجن آلوده و تاریک نیست بلکه زلال ، شفاف و روشن است. خطرناک نیست بلکه ایمنی بخش است ...
اما چگونه از این باتلاق متعفن و از این مرداب پر از مردار بیرون بیاییم و به رودخانه ی بازگشت به خداوند وارد شویم ؟ باید تسلیم باشیم و گوش بسپاریم ، به حاملین هدایت الهی ، به انبیاء و اولیاء ، به اساتید که در حکم پرندگانی هستند که ما را به منقار گرفته ، از دورن زندگی رنجبار مرداب نجات داده و به سوی رودخانه می برند و سپس در آن جریان زندگی رهایمان می کنند ...
گاه از آب های گل آلود و متعفن نیز جویبارهایی به وجود می آید که به رودخانه می ریزد ، می توانیم مسیر این جویبارها را دنبال کنیم.
این مسیرهایی که به رودخانه منتهی می شوند چیزی نیست جز تعالیم الهی ...
خلاصه اینکه برای اتصال و ورود به دریای بیکران ، زیبا و روح بخش وجود خداوند باید دست از اراده ی خود بکشسم ، باید با تمام وجود خود تسلیم باشیم ، دل به دریا زده و خود را به جریان شگفت انگیز اراده ی الهی بسپاریم تا به رستگاری و فنا و تولد در خداوند هدایتمان کند ...
ادامه دارد
" زمین وجود "
وجود ما مانند زمینی نامساعد و غیر حاصلحیز است. هر چقدر هم دانه ی درخت ، گل و گیاه در این زمین کاشته شود ، بی فایده است و به ثمر نمی رسد.
تعالیم حق ، زمین وجود ما را ، باطن ما را ، ذهن و قلبمان را مساعد و حاصلخیر می کند . آنگاه دانه ها شکوفا می شوند و می رویند.
هیچ دانه ای در باطنمان شکوفا نمی شود ، هر چه نام خدا را می بریم ، نامی که با یک بار ادای واقعی آن می توان آسمان و زمین را در اقتدار خود قرار داد ، اثری ندارد. عبادت ها ( نماز و روزه و اعمال دیگر که در حکم دانه ها هستند ) و کارهای خوب ما بی اثر است و کویر مرده ی وجودمان را سر سبز و زنده نمی کند ... هدایت الهی این زمین را آباد می کند . علف های هرز ( شرطی شدگی ها و توهمات ) ، ریگ ها و سنگ ها ، کرم ها وآفت ها را از این زمین بیرون می ریزد . تعالیم حق ، زمین باطن ما را شخم می زنند و آبیاری می کنند و انگاه درخت وجود ما ( روح الهی ) در این زمین شکوفا می شود ... چرا بسیاری از دعاهای ما مستجاب نمی شوند ؟ چرا هر زمان که خدا را فرا می خوانیم ، آنآ در زندگیمان تجلی پیدا نمی کند ؟ چرا کلام الهی آنطور که باید در وجود ما و درزندگیمان موثر نیست؟ ... زیرا ما فقط ظاهر کار را انجام داده ایم ، اعمال ما روح ندارد ، جان ندارد ، مرده است ... چرا این دانه ها نمی رویند ؟ زیرا شرایط لازم برای رشد و شکوفایی آنها وجود ندارد .
تعالیم الهی ، شرایط را برای رشد و شکوفایی این دانه ها فراهم می کند ...
ادامه دارد
" کشتی نجات "
انسان در دریای پر از امواج این دنیا رها شده . قایق کوچکش شکسته . این قایقران نابلد ، دیر یا زود ، بالاخره غرق شده و نابود می گردد.
در دریایی رها شده که پر از خطرات هلاک کننده است ، کوسه ها و صخره ها ، آبی شور و کشنده ( و ...) حتی اگر بر فرض از یکی از این خطرات هم جان سالم بدر ببرد ، با خطر بعدی هلاک می شود. لحظه به لحظه نیروی او کمتر شده و به مرگ نزدیکتر می شود. با هر موجی بالا می رود و پایین می آید. بی اراده و بی اختیار ، بازیچه ی امواج دریا گشته.
گرسنه و تشنه ، در حال نابودی ، در وسط دریا ...
اما وقتی خوب توجه می کند ، کشتی بسیار بزرگی را در نزدیکی خود می بیند. از کشتی ریسمانی آویزان است که به درون آب افتاده ، کشتی به سرعت در حال حرکت است ، لکن به آرامی از کنار او می گذرد.
او دوراه در پیش دارد. یا به " ریسمان الهی " چنگ زند و به کشتی نجات وارد شود یا اینکه امکان را به گمان های مختلف ندیده می گیرد ...
متاسفانه زمان زیادی برای تصمیم گیری وجود ندارد ، زیرا کشتی به سرعت از کنار او می گذرد ، تنها این کشتی عظیم است که به ساحل ، به آنجا که زندگی شاد و آرام و خانه ی اصلی در آن است می رود. باد و طوفان و موج ها هیچ اثری بر پیکر این کشتی عظیم ندارند. پس در دریا و در این طوفان هلاک کننده ، تنها همین یک کشتی ، راه نجات است. اگر لحظه ای دیر بجنبد ، امکان نجات یافتن ، امکان بازگشت به ساحل شاد و آرام را ازدست می دهد. برای نجات یافتن باید ریسمان را محکم ، بسیار محکم بچسبد و به هیچ قیمتی آن را رها نکند ، به هیچ قیمتی زیرا " این ریسمان تنها راه یافتن زندگی است" .
لیکن بسیاری از این رها شدگان در طوفان ، راه دوم را بر می گزینند. کشتی در کنارشان است و درحال گذر ، اما نسبت به آن بی توجهند. طوفان مرگبار دریا را به چشم بازی تماشا می کنند ولی لحظه ای که به خود می آیند و می بینند این طوفان ، این امواج خروشان ، نابود می کند و بازی نمی دهد ، تازه به فکر کشتی نجات دهنده می افتند. اما افسوس که دیگر دیر است زیرا کشتی بسیار دور شده. سرانجام این گروه ، نابودی ، هلاکت و غرق شدن است ...
به زندگی خود توجه کنید. این کشتی از زندگی طوفانی همه ، عبور خواهد کرد. این کشتی ، تعالیم الهی ، فرامین و قوانین الهی است. ریسمان ، دست هدایت کننده و بیدار کننده است. ناخدای آن ، روح خداوند متعال است. در ساحل ، خالق مهربان ، او که زیباییش روح را به پرواز در می آورد ، او که سرچشمه ی آرامش ، لذت و شادی است ، درانتظار شماست.
خانه ی او در ساحل برای تک تک شما مهیا است. خانه ی او رستگاری و خوشبختی است. آزادی و رهایی جز در حضور او و با اتصال به او میسر نمی شود ...
مراقب باشید ، زیرا کشتی نجات از کنار شما نیز در حال گذر است. به اطرافتان نگاه کنید. به شما نزدیک است اگر تاخیر کنید ، به سرعت راه خود را می پیماید و دست نیافتنی می شود. شاید هم از کنارتان عبور کرده و دیگر دستیابی به آن میسر نیست ، اما بدانید که راه خداوند برای عاشقان و مشتاقان او همیشه باز است ...
ادامه دارد
" مجذوب خورشید "
می گردیم و می گردیم اما تنها نیرو و فرصت خود را هدر می دهیم ، او که روشن و نورانی می کند ، همین جاست همراه تو و تو از حقیقت می گریزی زیرا خودت درمیانی...
پس باید چکار کرد ؟ آرام باشید . همان جا که هستید ، باشید . ساکت بمانید. بیهوده نچرخید ، بمانید ، خیره به سوی خورشید نگاه کنید. لحظه ای از آن چشم برندارید. لحظه ای غفلت نکنید. نه به شرق و نه به غرب ، نه به شمال و نه به جنوب ، همین جا ، او که نجات بخش است ، او که حیات می دهد ، همین جاست ، اکنون همین جاست ...
چیزی گم نشده که پیدایش کنید. پس چون گمراهان ، به دنبال پیدای پیدا نگردید.
تنها خیره به او بنگرید ، گرمایش را حس کنید ، نورش را به خود جذب کنید ، از روشنائیش بهره مند شوید ، صدایش را بشنوید ...
پس اینگونه در آرامش و راحتی ، فارغ از هر تقلای بیهوده باشید. تنها باشید ، که این شدن ها نشان گم کردن خورشید است. مگر ممکن است خورشید ، در روز روشن و آسمان صاف گم شود.
به خورشید خیره شوید. اگر واقعا به خورشید خیره شوید ، کور می شوید. اما این کوری ناشی از قدرت نور است و نه از جهل و تاریکی. این نابینایی عاشق است نه کوری نادانی و تنفر.
وقتی اینگونه کور شدید ، دیگر چیزی نمی بینید. هیچ کس و هیچ چیز را ، تنها خورشید است که در خاطر شما ، درقلب و ذهن شما به جای مانده ، چیزی نمی بینید . نه من را ، نه تو را ، تنها او را می بینید . نه دنیا ، نه مال دنیا ، نه لذت های دنیا ، نه چیزی که مال من است ، نه پدر ، نه مادر ، نه همسر ، نه دیروز و نه فردا را ، نه برادر و نه خواهر ، هیچ چیزی نمی بینید جز خورشید زندگی را ...
فراموش نکنید آن نابینایی که از نور و از عشق ناشی می شود ، خود به روشن بینی ، به شهود حقیقت و به کشف اسرار منجر می گردد. پس این عاشق نابینا ، چشمش به باطن خورشید ، به خورشید درون گشوده می شود . او خورشید حقیقی را دردرون خود پیدا می کند. روح خدا را در خود می بیند و خدا را در می یابد. پس به آن خیرگی پر از آرامش و لذت ادامه می دهد. این خورشید درونی ، عظیم است. حرارتی شدید دارد. بسیار شدیدتر از خورشید بیرونی. پس وقتی آشکار شود ، همه ی وجود انسان را ، همه ی منیت ها ، برداشت ها، خودخواهی ها و خود پرستی ها ، همه ی گناهان و همه ی قضاوت ها راذوب می کند. آنگاه این عاشق نابینا شروع به ذوب شدن می کند . او ذوب می شود و قطرات وجودش در خوشید می ریزد. او به سوی خورشید جاری می شود و چون رودی در دریایش می ریزد. اما بالاخره چه چیزی باقی می ماند ؟
این تنها خورشید است که می ماند . پس عاشق نابینا چه شد ؟ او همان خورشید است. دیگر نمی توانید او را از خورشید جدا کنید. او جزئی از خورشید هستی بخش ، جزئی از حقیقت شده ، تنها خورشید مانده ، خورشید حقیقت در او ظهور کرده. پس نابود اما درواقع زنده شد. او حقیقتآ زنده شده زیرا به سرچشمه زندگی پیوسته.
" سوی او " ( قسمت اول)
" بخوانید "
خدارا بخوانید . بخوانید با زبان ، با ذهن و قلب تان و آنگاه بشنوید آنرا از زبان روحتان . به هنگام خواندن آگاه باشید که ، چه کسی را می خوانید ؟ به یاد داشته باشید که در حضور که هستید ؟
خدا را حداقل آن گونه بخوانید که انسانی بیدار ، با عظمت بینا ، شنوا و ناطق را می خوانید . بسیاری از مردم به گونه ای خدا را می خوانند که انگار مرده ای را می خوانند . به گونه ای با خداوند سخن می گویند که انگار با فردی که وجودش خیالی است و یا در دوردست ها سکونت دارد . در حالی که خداوند زنده و حاضر از خودت به تو نزدیکتر است . او ، هستی توست ...
خدا را طوری بخوانیدکه انتظار پاسخش را داشته باشید و خداوند ، خواننده ی خود را حتی پیش از خوانده شدن ، پاسخ می دهد . اما از راه های خودش و با روش های خودش نه صرفا آنطور که شما تصور می کنید. او با علائم و تغییرات ، با اتفاقات ، با احساسات و اندیشه ها ، با بخشش ها و گرفتن ها ( و ...) پاسخ می دهد ...
به هنگام خواندن پروردگار آگاه باشید که خداوند از شما جدا نیست و بر این یگانگی و اتصال ذاتی عمیقا مراقبه کنید که راه گشاست ...
با خنده و گریه ، در خواب وبیداری ، در سختی و راحتی ( ...) و حتی با آهنگ و آواز ، خدا را بخوانید .
بگذارید خداوند زمزمه و زمینه ی کلام و نگاه شما باشد .
با وجد و سرور ، با شور و اشتیاق او را بخوانید که خداوند سرور و شادی را دوست می دارد .
در امورات و فعالیت ها ، در مسائل و مشکلات ، و در فشارها و گرفتاری ها ، او را بخوانید.
با ایمان و اعتماد او را بخوانید و همه چیز را به او بسپارید . بدانید که او بی شک پاسختان می دهد لیکن آنطور که خود می داند و به شکلی که شعور بیکران و قدرت نامحدودش ایجاب می کند.
اگر تشخیص ندادید ، اگر ندیدید و اگر نشنیدید ، نگویید که نیست زیرا این شمایید که نمی بینید و نمی شنوید . بسیاری دیده و می بینند. شنیده و می شنوند ، پس عجولانه قضاوت نکنید.
اکنون نیز صداها و موجودات بیشماری وجود دارند که ظاهرآ نه دیده می شوند و نه شنیده. اما آیا این دلیل بر آن است که نیستند ؟ ...
خداوند را به گونه ای بخوانید که فرزندی پدر و مادر خود را ، عاشقی معشوق محبوب خود را ، و بنده ای خالق و پروردگار خویش را می خواند .
خدا را با عشق و حرارت بخوانید ، با امید و انتظار .
خدا را در وجود خود و در وجود دیگران ، درطبیعت ، در آسمان و در زمین بخوانید و صدایش بزنید. در وجود هر آنچه می بینید و نمی بینید ، خدا را صدا بزنید و او را بخواهید تا در وجود همه چیز و همه کس خود را ، آنطور که خود می داند ، آشکار سازد.
خدا را آنگونه بخوانید که روح خود را . با هر دم و باز دمی ، با هر نفسی خدا را بخوانید که هرنفس ، خود نام خداوند است ...
" جریان حق و باطل"
دوجریان شعور و انرژی جهان را در برگرفته . یکی جریان شعور خلاق و دیگری جریان مخرب ، یکی از نوع سازنده ، شکوفا کننده ، رشد دهنده ، روشنی بخش ، شفا بخش و سالم ساز ، هدایت کننده ، آشکار کننده ، شادی آفرین ، آرامش بخش و زندگی بخش بوده و به طور کلی جریان خوب و تعالی بخش محسوب می شود. این همان جریان هدایت الهی یا روح خداست که انبیاء و اولیاء حق نیز آن را بارها و بارها متذکر شده و در طول زندگی خود با آن در تماس و ارتباط بوده اند .
همه ی ادیان الهی و مکاتب معنوی و باطنی به شکل های مختلف به موضوع جریان هدایت الهی اشاره و تاکید دارند.
خداوند متعال در کتب مقدس آنرا بوضوح بیان می دارد و تبعیت از آن را به عنوان پایه و اساس زندگی خوب و متعالی و حرکت دست و تعالی بخش ، معرفی می کند.
به ویژه در قرآن ، این اشارات به اوج خود می رسد . نور ، روح ، روح پاک خدا ، جریان کلام حق ، چریان حقیقت و صوت و نور ( ...) برخی عباراتی است که درباره ی جریان هدایت الهی درکتب آسمانی دیده می شود.
دیگری جریانی منفی ، ویرانگر ، فاسد کننده ، هلاک آور ، تاریک و ظلمانی ، گمراه کننده ، بیماری زا ، رنجبار و عذاب آور است . این همان جریانی است که بعنوان شیطان یا شر خوانده می شود.
این دو جریان در کلیه ی ابعاد این جهان ، به شکل های مختلف متجلی شده اند. روشنایی و تاریکی ، مثبت و منفی ، ین و یانگ ، دافع و جاذب ( و ... ) همگی بیان هایی از این دو جریان می باشند.
این دو جریان در زمین و حتی در بدن انسان در دوسطح مادی و انرژی عینیت یافته اند.
سرخرگ ها و سیاهرگ ها ( ...) نیز نمودی از این دو جریان ، در جسم انسان ، محسوب می شوند.
جریان ونور و تاریکی را می توان به دو جریان رفت و برگشت از خداوند تشبیه نمود. یکی مسیر دوری از خداوند است و دیگری مسیر نزدیکی و بازگشت به ( نور ) او .
یکی به دریا می ریزد و دیگری به سوی کویر آن سوی دریا رفته و به مرداب و لجنزار تبدیل می شود .
در جریان هدایت ربانی ، حضور خداوند و رابطه ی الهی لحظه به لحظه افزایش می یابد و در جریان تاریک و گمراه کننده که شیطان نامیده می شود ، لحظه به لحظه از حضور الهی کاسته شده و بر فراموشی و خواب مرگبار افزوده می گردد.
روشن است که حضور الهی و عشق به خداوند و رابطه ی الهی لحظه به لحظه افزایش می یابد و در جریان تاریک و گمراه کننده که شیطان نامیده می شود ، لحظه به لحظه از حضور الهی کاسته شده و بر فراموشی و خواب مرگبار افزوده می گردد.
روشن است که حضور الهی و عشق به خداوند ، سرچشمه ی همه ی خوبی ها ، زیبایی ها ، موفقیت ها و همه ی اعمال ، اندیشه ها و ارزش های متعالی است و غفلت از او و فراموشی حقیقت زنده ، عامل همه رنج ها ، بیماری ها ، ضعف ها ، شمست ها و انحرافات است ...
جریان هدایت الهی از بعد خلاق و مخرب در تن انسان و جهان جاری است و این دو مکمل یکدیگر می باشند ، منتها آنچه مهم است ، اینست که انسان از کدام یک تبعیت می کند ؟ در مسیر کدام گام بر می دارد ؟ خودآگاهی و توجه او معطوف به کدام است ؟ و در برابر کدام جریان تسلیم است ؟ تسلیم و پذیرش ، رمز این حرکت است. در برابر هر جریانی تسلیم و پذیرا باشیم ، درواقع از آن جریان تغذیه می کنیم. در خدمت هر کدام باشیم ، آثار همان جریان در زندگی مان و در وجودمان متجلی می گردد.
البته همه ی انسان ها تسلیم و تابع یکی از این دو جریانند ، یا جریان نور و هدایت ( روح الهی ) و یا جریان تاریکی و ظلمت.
حتی کافران نیز تسلیم اند. شیطان و شیاطین نیز تسلیم اند. بدلکاران و گناهکاران نیز تسلیم خداوند هستند. اما مهم ، آن است که تسلیم کدام جریان باشیم ؟ از هر جریانی که تغذیه کنیم تاثیرات آن ، در وجودمان هویدا می شود ...
در کتب آسمانی از تغذیه ی از جریان هدایت الهی و به عبارتی حرکت در مسیر نزدیکی به خداوند و بازگشت به او ، بعنوان بهشت یاد می شود که این بهشت ، اساسآ در وجود خود انسان است و آنچه در بیرون موجودیت می یابد ، انعکاس و تجسمی از این فضای درونی است. همچنین تبعیت از حرکت شیطانی و جریان شر و تاریکی ، با عنوان " جهنم و عذاب " مصطلح گشته.
همچنین ، جهنم ، حالت و فضایی درونی است که در بیرون نیز عینیت می یابد. البته بهشت و جهنمی که در کتب مقدس آمده دارای مراتب و درجات بسیار متفاوت کمی و کیفی بوده است و از همین زندگی زمینی و در همین دنیا آغاز می شود ...
مظهر جریان تاریکی و توهم ، در وجود انسان ، منیت پلید و نفس شیطانی می باشد که این خود دارای اشکالی است چون خودخواهی ، خودپرستی و خود بینی . بنیاد این منیت بر فراموشی خداوند و غفلت از حضور الهی و بی توجهی به فرامین و قوانین پروردگار هستی استوار است.
جوهر و اساس جریان هدایت الهی ، عشق به خداوند و دریافت حضور ربانی است. زندگی بر اساس منیت ، یعنی تعذیه ی از جریان سمی و مرگبار شیطانی ، بروز فساد و بیماری در همه ی ابعاد زندگی ... زیستن بر پایه ی هدایت الهی و جریان حقیقت به روز تجلیات الهی و متعالی در زندگی انسان منجر می شود ...
در راس یک جریان روح خداست و در راس دیگری شیطان. این تعلیم کتب مقدس است.
جریان هدایت الهی در اصل ، همان جریان روح ربانی است و این روح خدا در همه ی ابعتد هستی متجلی و آشکار می شود.
همه ی انسان ها برخوردار از روح الهی می باشند. ( خداوند می فرماید : و نفخت فیه من روحی . یعنی : از روح خود در او دمیدم . - مترجم ) در بیرون از وجود انسان نیز روح خدا و به عبارتی جریان هدایت الهی در قالب ها و شکل های گوناگونی تجلی می یابد .
این قانونی است که برای همه ی موجودات این عالم صدق می کند . جریان نور و هدایت ، و جهل و تاریکی در همه ی ابعاد عینی و باطنی متجلی می گردد. انبیاء و اولیاء و اساتید و هادیان بشریت درواقع از تجلیات انسانی روح الهی ، در دنیای بیرونی محسوب می شوند.
در بعد نوشتارها ، متون مقدس و آسمانی ، تجلی جریان هدایت الهی به شمار می آیند. به عبارتی " کلام خدا " و ندای الهی ( که توام با نور است ) همان جریان هدایت ربانی است. همچنین جریان هدایت و روح الهی به شکل اصول و قوانین هم تجلی یافته. موسی ( ع) از تجسم حرکتی و قانونی روح خدا به شکل ده فرمان یاد می کند ... بودا از آن بعنوان چهار حقیقت و هشت اصل سخن می گوید . زرتشت ( ع) آن را در قالب سه اصل بیان می دارد و پیامبر اسلام ( ص) آن را در پنج اصل و ده فرع مطرح می کند ...
همه ی نشانه ها و علائمی که درعالم درون و بیرون رخ می دهد در واقع پیامی است برای انسان از جانب روح خداوند ... هدایت تکوینی و تشریعی ، و هدایت مستقیم از طریق فرستادگان و منتخبین الهی ( تجسم ها ی انسانی روح خدا ) بیان دیگری برای ارکان سه گانه ی جریان هدایت هدایت الهی و روح ربانی می باشند...
بنابراین برای بازگشت به حقیقت لایتناهی و نزدیکی به خداوند که همانا پیمودن راه رشد و تعالی است ، لازم و ضروری است که جریان هدایت الهی به طور کامل و همه جانبه تغذیه و تبعیت کنیم ...
جریان حقیقت ( روح خدا ) دارای سه رکن اساسی است . ارکان درونی ، بیرونی و حرکتی ( دورنی - بیرونی )
بنابراین می بایست در همه ی ابعاد از آن تبعیت کرده و تسلیم و پذیرای آن باشیم . این راه تغذیه ی از آن و حرکت در مسیر است و این تنها راه خوشبختی و رستگاری انسان و کمال شکوفایی اوست ...
تماس خود را با جریان حقیقت ، با روح الهی افزایش دهید ، ارتباط خود را با جریان هدایت الهی و تعالیم حق عمیق تر و نزدیکتر کنید که این راه ، ظهور حقیقت و آشکاری خداوند را در وجودتان به دنبال خواهد داشت. از روح خدا در درون و ازتجسم و تجلی او در بیرون تبعیت و بر اساس تعلیمات او که همان اصول و فرامین الهی است ، زندگی کنید. این بهشت و زیستن در ملکوت پرودگار است .
عاشقانه زیستن در حضور الهی ، همان زندگی متعالی است . زیستن بر اساس حقیقت زنده و در او ، هنر زندگی متعالی است ...
در هر حالی از خود بپرسید و ببینید که واقعا از چه چیزی تبعیت می کنید ؟ بر چه مبنایی زندگی می کنید و بر چه اصلی حرکت ؟ از کجا تغذیه می کنید ؟ از کدام جریان پیروی می کنید ؟ از روح خدا یا روح شیطانی ؟ از جریان حقیقت و هدایت الهی یا از جریان تاریکی و باطل ؟ بر اساس حضور او و عشق به خداوند زندگی می کنید یا بر اساس منیت پلید و تاریک ؟ تسلیم و خدمتگذار خودتان هستید یا پروردگار یگانه ی آسمان ها و زمین ؟
" تمرین بزرگ و طعام الهی "
برای آنکه جسم ، سالم باشد و در اوج قدرت خود قرار گیرد ، لازم است که اعضاء آن را یک به یک ورزش دهید و آنرا تغذیه ای قوی و کامل بنمایید. انگشتان پا و دست ، پاها ، ساق ها ، ران ها ، کمر ، بازوها ، ساعد و گردن . حتی باید چشم ها ، گوش ها ، پوست و مو را نیز در نظر داشت . همه ی اینها باید به شکل مخصوص و متناسب تغذیه شده و به گونه ای منحصر ورزش داده شوند. بنابراین به ده ها حرکت ورزشی و انواع مواد غذایی نیاز است تا این مهم تحقق یابد. از طرفی برای انجام این کار به زمان و انرژی بسیار بالایی احتیاج دارید.
حالا فرض کنید که حرکتی وجود دارد که کلیه ی حرکت های مفید و سودمند مذکور را در دل خود داراست و همچنین غذایی موجود است که دارای همه ی خاصیت ها و اثرات توان بخش و شفا دهنده ی غذاهای گوناگون مذکور است . اگر این یک حرکت را انجام دهید مانند آن است که ده ها و صدها حرکت تعالی بخش را انجام داده اید و اگر این یکی را نیز بخورید به این می ماند که همه ی آن مواد مقوی و تقویت کننده را خورده اید . از طرفی به زمان و انرژی زیادی نیز احتیاج ندارید. وهنر زندگی متعالی چنین است.
این مثال بیانگر دو نوع سیر الهی است . کسی از جریان هدایت الهی و از روح خدا پیروی کرده و تسلیم اوست در واقع ، به آن حرکت کلیدی دست زده و از معجونی شفا بخش تعذیه نموده و البته کسانی هستند که سعی می کنند هر طور که شده به جزء جزء تعلیمات گوناگون الهی و تکالیف متعدد و بیشمار اخلاقی به هر قیمتی و با هر زور و فشاری که شده عمل کنند. هر چند به ندرت ممکن است موفق شوند که به کل اجزاء عمل نمایند اما آنان می توانند بسار سریعتر و راحت تر به سلامتی و قدرت کامل دست یابند و آن پیروی از چریان زنده ی حقیقت است .
البته در این میان عده ی زیادی هستند که از هر دو امکان ، خود را محروم می کنند و اینان همان پیروی کنندگان جریان شوم و رنجبار ، باطل و تاریکی اند .
نتیجه این که ، تنها ، گروهی نجات یافته و به وصل معشوق نایل می گردند که از درون و بیرون از جریان حقیقت و هدایت الهی پیروی کنند. اینان واصلین به حقیقت لایتناهی و ره یافتگان به هستی بیکران الهی می باشند .
" سلول های زندگی "
انسان در واقع از سلول های آگاهی و انرژی به وجود آمده. این سلول ها در سطح زمینی به شکل مادی ( جسم ) و در سطوح کیهانی به شکل سلول های انرژی ، موجودیت یافته اند.
می توانید این میلیاردها سلول را به صورت لامپ هایی کوچک اما با خاصیت نورافکنی محدود تصور کنید . هر کدام از این سلول ها دارای قابلیت و وطیفه ی ویژه و معینی هستند. هر گروه از این سلول ها مولد نور ویژه ای هستند و از پیوستگی همه این نورها ، نور الهی آشکار می شود. به عبارتی همه ی این نورها ، ( که دارای آگاهی و انرژی ویژه ای هستند ) در دل نور الهی وجود دارند . مانند نور سفید که هزاران و میلیون ها طیف نوری مختلف ( برگرفته از هفت طیف اصلی ) در آن وجود دارد.
در اکثریت انسان ها ، این سول ها نوری که آنها را به لامپ هایی تشبیه کردیم ، خاموش شده و یا بسیار کم نور اند. بعضی از لامپ ها هم سوخته و به طور کلی خراب شده اند. تبعیت از جریان حقیقت وپیروی از روح الهی راه و روشی است برای روشن و پرنور کردن این سلول های شعور خلاق ...
قدرت نورافکنی این سلول ها عملآ نامحدود است و میتواند کل جهان را در برگیرد. با فعال شدن این سلول های نوری ، انسان به خورشیدی فروزان تبدیل می شود و می تواند جهان را روشن و نورانی کند . تجلی خداوند با آشکاری این خورشید جهانتاب میسر می گردد ... جریان هدایت الهی و روح ربانی همان جریانی است که به تولد ، ترمیم و فعال و شکوفا شدن سلول های زندگی منجر می شود.
"اژدهای هزار سر "
منیت پلید ، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی ، از جوانب دیگری تو را در بر میگیرد . بازی های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده ای دارد . منیت تاریک و پلید ، از روح شیطانی مکارترین و فریبنده ترین موجودات عالم است ، تعلیم می گیرد و در راستای القائات آن عمل می کند. بنابراین به این سادگی ها و با این روش های معمول از میان نمی رود.
نفس شیطانی ، گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است . بنابراین حتی اگر هم ، ظاهرا فردی موفق به زدودن آن در سطح ظاهر شود ، نباید از فعالیت فاسد کننده ی آن در درون غفلت کند... چطور می توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی ، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفآ با سعی و تلاش شخصی می توان به از میان برداشتنش پرداخت ؟ خیر . این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند ، مکار ، خطرناک ، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می تواند ، انسان تنها را بارها و بارها محروح کرده ، به دام اندازد و هلاک کند ، اما خود آسیبی نبیند...
ریاضت ، عبادت ، سعی و تلاش و تمرین ، همه ی اینها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند ، بی فایده و حتی خطرناک است .
برای نابودی منیت شیطانی ، این عصاره ی مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ ، یگانه راه ، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بیکران و عظمت روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزارسر است . تغذیه ی از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم وزهر است. بدون شک آنرا از پای در می آورد.
" جریان تعالیم حق "
از آغاز زندگی در زمین ، انسان با چند مساله ی اساسی و سوال حیاتی مواجه بود. این سوالات خود یکی از عوامل اصلی کشف ها و احتراعات و به وجود آمدن بسیاری از تمدن ها شد. برخی از این سوالات که کماکان بشر با آن مواجه است این گونه بود و هست .
کجا هستم ؟ اینجا کجاست ؟ و از کجا آمده ام ؟
اگر انسان بر پاسخ به این سوالات آگاه نشود ، دچار نوعی گیجی و سرگردانی و به دنبال آن بیهودگی و بطالت در زندگی خواهد شد.
وقتی از خواب بیدار می شوید ، خود به خود ( و به سرعت ) این روند را طی می کنید. یعنی باید به یاد آورید که اینجا که درآن خوابیده بودید ، کجاست ؟ کی خوابیدید ؟ در کجا به خواب رفتید ؟ اگر در مکانی که شب در آنجا نخوابیده اید ، صبح بیدار شوید ، چه اتفاقی می افتد ؟ مثلا به جای خانه خودتان ، که در آن خوابیده بودید ، در بیابانی بیدار شوید. اگر ندانید که کی خوابیده اید و کجا خوابیده اید ، قطعا این به هم خوردن تعادل زمانی و مکانی ، زندگیان را مختل و راکد می کند. می توانید این را امتجان کنید. به عبارتی دیگران بر روی شما امتحان کنند. سرگردانی و گیجی را تجربه خواهید کرد.
بشر در مقطعی بسیار بزرگتر با این مسئله مواجه است. در جایی بوده و یکدفعه از جایی دیگر سر بر آورده است تازه این مکان جدید را هم به خوبی نمی شناسد. نمی داند که کی آمده ، چرا آمده و از کجا آمده ، بنابراین در طول زندگی دچار نوعی پریشانی ، سردرگمی و آشفتگی می شود ...
و دیگر مسائل اساسی برای انسان چنین بوده و هست :
من کیستم ؟ این ، چه زمانی است ؟ باید به کجا بروم ؟ چگونه باید بروم ؟ اکنون ، چکار باید بکنم ؟ در هر زمان چه کاری باید انجام دهم تا به هدف نهایی خویش نایل شوم ؟ هر کاری را چگونه ( به بهترین شکل ممکن ) انجام دهم ؟ ( ...)
بشر برای پاسخ به هرکدام از این سوالات به تلاشی چند هزار ساله دست زده لیکن هنوز نیز در امتداد آن تلاش ، کاملا موفق نشده . علوم و تمدن های ظاهری و باطنی در راستای این سوالات متولد شده و رشد کردند. در حال حاضر ، این مسائل به نسبتهای مختلف برای عامه ی بشر ، لاینحل مانده است . برای پاسخگویی به آن دوراه در پیش است : حرکت در امتداد همان تلاش جمعی چند هزار ساله ، که از اسن طریق دیگر زمان و فضای کافی را برای بهره گیری در اختیار نخواهد داشت. در این راه او باید به بسیاری از علوم ، روش ها ، قواعد و قوانین جهان بیرونی و علوم ظاهری آگاهی یابد تا نهایتا بتواند به نسبتی ، سوالات حیاتی خویش را ، شاید که پاسخ بدهد . بهره گیری کافی از زندگی با این روش به عمری مانند نوح و همتی چون همه ی کاشفان و هنرمندان بزرگ نیاز دارد.
راه دیگر ، فراگیری عاوم باطنی و روش های اسرار آمیز است. معلمین اسرار در طول تاریخ از این طریق بدنبال حل مسائل بنیادی انسان بودند. علم تفسیر تغییرات و معنی کردن علائم و نشانه های درونی و بیرونی ، هنرهای انرژی زایی و روشن بینی ( ...)
فراگیری هر کدام از این رشته های علوم ماورایی نیز به زمانی طولانی و انرژی بسیار بالایی نیازمند است. بنابراین ، یادگیری شیوه های اسرار آمیز هم پاسخگو و عملی نخواهد بود.
تنها راه عملی و کامل انسان برای پاسخگویی به این سوالات و ارضاء این خواسته ها و تمایلات باطنی ، همانا تبعیت از جریان هدایت الهی است که کلیه اسرار الهی و تعالیم حق را در خود دارد . تسلیم در برابر روح خدا ، که خود ، معلم و تعلیم دهنده ی اسرار هستی و زندگی است. در پیروی از جریان حقیقت ، فرد هر کاری را در زمان خودش و به بهترین وجه ممکن به انجام می رساند . او از نوعی جریان شعور الهی تغذیه می کند ، بنابراین باطنآ آگاه است که از کجا آمده و به کجا می رود و چه کار باید بکند. او برای بهره مندی از چنین فیض عظیمی و دستیابی به این فتح بزرگ ، نیاز به تمرینات و مجاهدات طولانی و تحقیقات و تفکرات چند هزار ساله ندارد. او در همان مکان و در همان زمانی که هست ، از جریان الهی تعذیه کرده و آنرا دریافت می کند. و این هنر زندگی متعالی است .
" سیال حیاتی "
همان طور که بدن انسان درای رگ هایی برای عبور خون است و با اختلال در جریان گردش خون ، جسم بیمار و درمانده می شود. روان انسان نیز دارای مسیرهایی برای عبور جریان حیاتی است . در علم امروزی ، این مسیرها ، با عنوان مریدین ها یا نادی ها ( و در سطوح بزرگتر ، چاکراها ) شناخته شده اند . هرگاه جریان انرژی حیاتی در مسیرهای روانی انسان متوقف یا دچار اختلال شود ، بیماری ، نارسایی و رنج پدید می آید ...
در شرق اعتقاد بر این بوده که اگر این انرژی از پایین ترین چاکرا به بالاترین چاکرا برسد ، فرد به سعادت وخوشبختی نایل می شود. این را بیداری کندالینی می گویند . همه ی این تعابیر اشاره به جریان یافتن هدایت الهی و جاری شدن اصل رب در درون انسان دارد ... پیروی از هدایت ربانی و تبعیت از روح خدا موجب جریان یافتن سیاله ی زندگی و جریان هدایت متعالی در وجود انسان می گردد...
" باطن دین "
زندگی دارای ظاهر و باطنی است. دین و خداپرستی نیز چنین است. ظاهر دین همان احکام و تکالیفی است که به جا آورده می شود و باطن آن تبعیت و پیروی از جریان حقیقت و اصل هدایت ربانی است ... ظاهر بدون باطن می میرد.
" نزدیکی لحظه به لحظه "
هدف زندگی و راه سرور و رهایی همانا تزدیکی دایمی به خداوند است . انسان باید دایما و در هر لحظه ، در مسیر نزدیکی به خداوند ، حرکت کند. او می بایست در هر حال و در هر زمان به خداوند بازگشته و به او نزدیک شود . هنگام بیداری و خواب ، با سکوت و تفکر ، با رویا و خواب دیدن ، با تغذیه و تنفس ، با عمل و کلام و با کل ابعاد و اجزاء زندگی خود ...
تسلیم جریان هدایت الهی بودن و پیروی کردن از روح ربانی به این معناست که انسان در لحظه به لحظه ی زندگی و با جزء جزء آن ، رشد و تعالی خویش را پیموده و به خداوند نزدیک می شود .
و هنر زندگی متعالی چنین است .
" اگر نور برود "
برای درک هر چه بیشتر لزوم و ضرورت جریان هدایت الهی و روح خدا ، نقش نور را در زندگی و در تمدن انسانی در نظر بگیرید. اگر نور برود چه اتفاقی می افتد. اگر نور برود مرگ و وحشت بر همه چیز حکمفرما می شود . همه کور و نابینا و در گمراهی و اشتباه خواهند بود . شادی و آرامش دست نیافتنی خواهد شد.
بیماری و مرگ همه جا را در بر خواهد گرفت . دیگر تولدی رخ نمی دهد و هلاکت و نابودی ، لحظه به لحظه چهره ی خود را آشکارتر می نماید ... همه چیز متوقف خواهد شد. راکد ومرده. دیگر حیات و زندگی ممکن نیست. وجود انسان به لاشه ای گندیده و به لجنزاری مرده بدل می شود... اگر به خوبی نگاه کنید ، می بینید که در زندگی کسانی که روح خدا و جریان حق در آن ناپیدا و نایاب شده ، همین علایم و نشانه ها وجود دارد . نشانه های تاریکی و ظلمت ..... بکوشید ، عاشقانه بکوشید و همت کنید تا مبادا نور الهی ، روح خدا و جریان رب ، زندگیتان را ترک گوید و شم را تنها و سرگردان بگذارد ... از دوری و خشم خداوند بترسید که این ترس ، شما را ایمنی می بخشد و خود به پناهگاهی امن مبدل می گردد.
" نیاز روح ، روح خداست "
اگر به جسم انسان هوا نرسد ، می میرد. اگر غذا و آب هم نرسد ، می میرد. اگر جسم نخوابد و استراحت نکند ، مرگ حتمی است و به طور کلی به نیازهای جسم پاسخ داده نشود و جسم در شرایط مساعدی قرار نگیرد بدون شک مرگ به سراغش خواهد آمد . روح و باطن انسان نیز دارای نیازهایی می باشد. احتیاجاتی شبیه به جسم لیکن از سنخی دیگر. جریان هدایت الهی و حقیقت جاری ، پاسخ کاملی است به نیازها و احتیاجات جسمی ، ذهنی ، باطنی و روحی انسان. اگر انسان از این جریان حقیقت ، از روح الهی بهره مند نباشد و از شعاع های آن بهره نگیرد بدون شک از باطنی بیمار و رو به موت وشاید هم مرده و پوسیده برخوردار است...
نیاز انسان به روح خدا ، مانند احتیاج نوزاد است به مادر ... به همان میزان که جسم برای ادامه ی حیات خویش به هوا و غذا نیازمند است . روح و باطن او نیز به جریان تعالیم حق که همانا هدایت الهی و روح ربانی است ، نیازمند و محتاج می باشد ...
" خانه آتش "
خانه ای آتش گرفته ، اما هنوز به طور کامل ویران نشده است . افرادی در خانه خوابیده اند . مامور نجات به درون خانه می آید. اولین کاری که باید انجام شود اینست که افراد را از خواب بیدار کرد. نمی شود همه را کول گرفت و بیرون آورد یا مادامی که در خوابند به آنها تکالیف مختلف داد ...
اولین کاری که نجات دهنده می بایست انجام دهد بیدار کردن از خواب است . این اولین مرحله ی نجات و رهایی است . او فریاد می زند. می گوید : بیدار شوید ، مرگتان نزدیک است . عده ی بسیار کمی می شنوند وبیدار می شوند . بعد فریاد می زند : بیدار شوید ، ای خفتگان ، خواب شما ، مرگ شماست . عده ی دیگری بیدار می شوند . اما بقیه چکار می کند؟ رویشان آب می ریزد ، حتی اگر شده کتکشان می زند و با خشونت رفتار می کند. گله می کنند: استاد، چرا اینقدر به شدّت و با خشونت برخورد می کند !!! اول می گوید منیت را ، خودبینی ، خودخواهی ، خودپرستی ... را رها کنید . از هر هزار شاید یکی پیام او را در یابد . بعد فریاد می زند ، از هر صد نفر، شاید یکی . سپس با فشار ، با قدرت تمام ، حتی اگر شده با خشونت نعره می زند ... رها کنید این من را . این شیطان را . این تاریکی و این خانه رنج و نابودی را ...
با همه این اتفاقات ، این تذکرات پرمحبت ، فریادها ، معره ها و خشونت ها و فشارهای استاد ، سرانجام تعداد کمی از این خفتگان بیدار می شوند . برخی فورا بیدار می شوند . برخی دیرتر و بعضی پس از عمری . آنها که زودتر بیدار می شوند زودتر از این خانه ی رنج و نابودی ، از خانه ی آتش بیرون می روند و آنها که دیرتر بیدار می شوند البته که از این رنج و آتش دیرتر خارج می گردند ...
عده ی زیادی با وجود همه ی تلاش های نجات دهندگان ( انبیاء و اولیاء حق ) هنوز در خوابند . این عده ی زیاد نخوابیده اند بلکه مرده اند . آنها که خوابشان بسیار عمیق و نزدیک به مرگ بود بالاخره با همه ی تدابیر نجات دهنده بیدار شدند ، اما امکان بیدار شدن از خواب برای این گروه دیگر وجود ندارد .
البته نجات دهنده ، توان و توجه خود را به زندگان معطوف می سازد و اهمیت چندانی به مردگان نمی دهد حال شاید قصد داشته باشد ، آنها را اگر شد ، حداقل در گور بگذارد ...
حتی در بین این مردگان هنوز چند نفری بودند که آرزوی رهایی و زندگی حقیقی را داشتند. واقعا داشتند. اما آنقدر از هوای آلوده استنشاق کرده بودند که بر اثر مسمومیت شدید ، مرده بوندن. ایمان به خداوند و محبت به او در قلبشان بود . آن کس که به خداوند عشق می ورزد و حداقل در نیتش تسلیم اوست دیگر نمی میرد و بالاخره نجات پیدا می کند. و این عده از مردگان ، از آن گروهند.
درست است که روح از بدنشان جدا شده اما ارتباط روح با این تن ، هنوز قطع نشده . ریسمان نقره ای پاره نشده . هنوز مهر نخورده اند ، اگر قطع می شد ، دیگر هیچ نجات دهنده ای نمی توانست نجاتشان دهد.
نجات دهنده ، از آنجا که به خوبی " علائم مرگ و زندگی " را می داند و می شناسد ، متوجه این گروه از مردگان می شود ، تشخیص می دهد مرگ اینها کاذب است . هنوز به طور کامل نابود نشده اند ( مهر نخورده اند ) پس شروع می کند به نجات دادن اینها ، از هر وسیله ، تکنیک یا روشی که تاکنون آموخته استفاده می کند. از پارا تکنیک ها هم استفاده می کند. به دفعات مختلف به او شوک الکتریکی می دهد. در دهانش دارو می ریزد ، تنفس مصنوعی می دهد ، نقاط حساس زا فشار می دهد ، ماساژ می دهد ، اگر لازم باشد با چاقو بدنش را پاره می کند تا شاید خون حیات جاری شود حلاصه نجات دهنده به هزار روش و تدبیر دست می زند تا شاید از جدا شدن کامل روح ، از مرگ کامل این گروه جلوگیری کند و بالاخره موفق می شود زیرا او انتخاب خداوند است و خداوند بهترین ها را بر می گزیند...
حالا دقایقی گذشته است . این دقایق در زندگی انسان ها ممکن است ده ها سال باشد ، گروهی بیدار شده اند . برخی کاملا بیدار هستند و برخی هنوز بیداریشان آلوده به خواب است.
تعداد زیادی مرده اند . اینان کاملا مرده و نابود شده اند. او از زندگی این گروه کاملا جدا شده . اینان آگاهانه ، دشمن خدا بوده و برخلاف نظر او رفتار می کردند ...
مرحله ی اول ، بیدار شدن از خواب است. حالا نجات دهنده آنها را که بیدار شده اند ، از خانه ی آتش ، از منزل رنج و نابودی ، از سرای مرگ و غفلت خارج می کند. این خروج از خانه و ورود به فضای زندگی ، به بیرون از آتش و نابودی ، گام دوم است ...
" گام اول هدایت "
در تمثیل خانه آتش گفتیم که برای نجات و رهایی افرادی که در آن محل هستند ، گام اول هدایت به جانب زندگی حقیقی ، گام اول رهایی و ره یافتن به حانه ی آرامش و شادی حقیقی ، بیدار کردن خفتگان ( آنهایی که هنوز نمرده اند) بوده است.
این بیدار شدن از خواب ، اولین مرحله از مراحل سه گانه پیوستن به لایتناهی و ظهور نور محض است. اما بیدار شدن یعنی چه ؟ می خواهیم از زوایای دیگری به " بیداری از خواب " به گام اول هدایت الهی نگاه کنیم.
گام اول حرکت بازگشت به خداوند اینست که " آگاه شویم که نمی دانیم" گام اول ، < ادراک کامل > وضعیت کنونی است. بدانیم که در توهم زندگی می کنیم ، آنچه فکر می کنیم و می دانیم ، در واقع همین توهم است.
این همان به خود آمدن و هوشیار بودن است. مرحله ی اول هدایت ، فهم کامل روند گذشته و کنونی زندگی است . اعترافی است با همه ی وجود ، مبنی بر اینکه تا حالا اشتباه می کردیم و گمراه بودیم . اعتراف به اینکه : نمی دانیم و نمی توانیم . این به معنای تسلیم شدن است . می دانیم که نمی بینیم ، نمی شنویم ، نمی دانیم ، نمی توانیم و قادر به کار درست و متعالی نیستیم پس خود به خود تسلیم می شویم ، تسلیمی همه جانبه به همه ی اجزای وجود.
تا انسان " نادانی و ناتوانی " همه جانبه و کامل خود را درک نکند ، تسلیم واقعی ممکن نیست. در گام اول بازگشت به خداوند ، انسان باید دریابد که " چیزی نیست و چیزی ندارد " . هرچه می کند اشتباه ئ رنج آور است. هر چه می خواهد ، هرچه می اندیشد، همه ی حرکاتش انحراف است و به بیماری و مرگ می انجامد.
در این مقطع ار حرکت ، انسان باید با گفتار ، عمل ، حالات و رفتار خود ، به همه چیز اعتراف کند. اعتراف صرفا کلامی ، نه کافیست و نه کارساز. در این مرحله ، با همه ی وجود خود ، می بایست به نادانی ، ناتوانی و ضعف ، گناه ، انحراف ، اشتباه و گمراهی خود اعتراف کنید. فرد وقتی بیدار شد اعتراف می کند که اگر تا حالا در این منزل آتش و نابودی مانده ، در خواب بوده ، حالا که بیدار شده ، دیگر نمی ماند...
در گام اول هدایت ، باید تسلیم شویم. کاملا تسلیم شویم . همه چیز را در اختیار و در دسترس نجات دهنده قرار دهیم ، به او اعتماد کنیم و کار نجات را به او بسپاریم ...
چگونه ممکن است اعتراف انسان ، کامل باشد؟ چه وقت گفتار انسان درست و صحیح است ؟
هنگامی که اعتراف ما از روی درک و مشاهده ی کامل باشد ، صحیح و مورد پذیرش است. اعتراف کلامی به تنهایی ارزش چندانی ندارد. قدم اول ، درک و مشاهده ی کامل است . این کامل بودن و فهم و هوشیاری بسار حائز اهمیت است. اگر درک ، ناقص باشد ، عمل ناقص است ، عزم جزم نمی شود ، اعتراف ، کامل نبوده و خروج از وضعیت فعلی ممکن نیست...
در حرکت اول ، باید درک کنید و بفهمید . تفکر کنید و ببینید. به خود بیایید تا خود را در یابید ...
هرچیزی علامتی دارد ، کسی که می فهمد ، این فهم و ادراک از عمل او ، از حالات و رفتارش و ازتغییراتی که در زندگیش پدیدار می شود ، معلوم می گردد. شعار دادن نشانه ی فهم نیست. هر ادراکی ، خود به خود ، تغییر و تحولی را ایجاد می کند . اگر درک کامل باشد ، تعییر ، کامل و اگر ناقص باشد ، تعییر هم ناقص است. اگر این تغییر کامل و این تعییر مسیر حرکت پدیدار شد ، می توانیم بگوییم گام اول طی شده ...
مقطع اول هدایت الهی ، بازکردن چشم هاست ، باید چشم ها را باز کنیم تا ببینیم و گوش فرادهیم تا بشنویم آنگاه درک کامل ، حاصل می شود و به دنبال این درک کامل ، " توقف کامل " و حرکت متعالی .... وقتی متوجه شدید که در اشتباهید و در مسیر گمراهی و هلاکت حرکت می کنید ، دیگر به حرکت خود ادامه نمی دهید . اگر واقعا متوجه شده باشید ، پس متوقف می شوید . همه ی ابعاد زندگی ، لحظه ای سکون می یابد کاملا بی حرکت برای لحظه ای. این لحظه توقف کامل ، قدم اول تعالیم معلم الهی است. اینجاست که می فرماید : " بایست و بدان که من خدای تو هستم " ...
تاکنون حرکت زندگی شما ، از سنخ معینی بوده ، از سنخ تاریکی و کنیت . برای شروع یک حرکت متعالی که به زندگی متعالی منجر شود ، نمی شود جرکت قبلی را بگیرید و به حرکتی جدید ، به حرکتی الهی تبدیل کنید . اینطور فقط می توانید خود را فریب دهید و راضی کنید. تاریکی به نور بدل نمی شود . حرکت قبلی که از نوع تاریکی و منیت بوده ، شاید به ظاهر ، شکل و شمایلی الهی و نوین به خود بگیرد اما این تنها ادا درآوردن و نمایش بازی کردن است. حرکت شیطانی با حرکت الهی سنخیت ندارد و قابل تبدیل به آن نیست . هر چند بیشتر انسان هایی که ظاهرا هدایت شده اند ، به این عمل احمقانه و خود فریبانه اقدام کرده اند ...
برای آنکه حرکت تاریک و خود پسندانه جای خود را به حرکت عاشقانه و الهی بدهد ، تبدیل و تظاهر ، راه حل نیست . لحظه ای توقف کامل ، کفایت می کند. باید کاملا متوقف شوید. همه چیز باید برای لحظه ای متوقف شود . تنها " لحظه ای ایست کامل " کفایت می کند. قدم اول زندگی متعالی ایست کامل است... عمری در جهت دورشدن از معشوق دویده اید ، حالا در بین راه متوجه می شوید که دارید دور می شوید ، اگر واقعا بفهمید و متوجه شوید ، ایمان بیاورید و یقین کنید ، می ایستید . سپس بر خلاف جهت قبلی دویدن را شروع می کنید. اما اگر در طول دویدن و دور شدن ، خوب تفکر نکنید و کاملا متوجه نشوید دچار شک و تردید خواهید شد.
گاهی کند و گاهی تند می روید ، گاهی به چپ و گاه به راست یا مارپیچ می روید اما اغلب به دور خود می چرخید ...
نظرات ، دانسته ها ، برداشت ها ، قضاوت ها و تصمیمات شما به رویاهای در خواب می ماند. توهم است. اندیشه ها و احساسات دروغین است زیرا وقتی از خواب بیدار می شوید و به یاد رویاهایتان بیفتید متوجه می شوید که همه ی نظرات و تصمیماتتان اشتباه و غلط بوده هرچند که ظاهرشان خوب یا بد بوده است . رویا ، رویاست چه ظاهرا خوب باشد ، چه بد ...
گام نخستین ظهور الهی و بازگشت به خداوند اینست که آگاه شویم همه ی ذهنیاتمان اشتباه و غلط است. واقعیت ندارد ، بلکه رویاست. توهم و تاریکی است. وقتی فرد این واقعیت را درک می کند که از خواب بیدار شده باشد . وقتی کذب و نادرست بودن نظرات و برداشت ها آشکار شد. آنگاه از همه ی آنها رها می شوی. دربند نیستی. ازآنها دشت می کشی. معتقد نیستی که چه چیزی درست یا غلط است. اصلا مطمئنی که " چیزی نمی دانی " و این گونه جریان شعور الهی جاری خواهد شد... ئقتی فهمیدی که همه ی تصمیمات و قضاوت هایت پایه و اساسی دروغین دارد ، پس می پذیری که خودش هم دروغ و نادرست است. بنابراین در اولین قدم ، با این درک کامل ، انسان از هرگونه قضاوت و تصمیم گیری دست بر می دارد.
ذهن ، خود به خود ساکت می شود . زیرا فهمیده که همه ی این قیل و قال ها دروغ و رویاست . این سکوت کامل ، شروع هدایت است ...
آنگاه که جهالت و نادانی خود را دیدی ، به سوی دریافت دانش حقیقی ، به سوی اسرار الهی ، روان می شوی. به شدت و با اشتیاقی آتشین جویای اسرار می شوی . ذهن و قلبت نرم و پذیرا می گردد. آن وقت کاملا برای دریافت تعالیم اسرار آماده و مهیا هستی . خود را دراختیار استاد حق قرار می دهی ، پیام الهی و رهنمودهای معلم الهی را کاملا می پذیری ، بدون هیچ شک و تردیدی ، زیرا شک و تردید ، تعارضی است میان آنچه می دانیم و آنچه قرار است بدانیم ولی وقتی متوجه شدی که چیزی نمی دانی ، هرگونه تعارضی از میان می رود و ایمان می آید . این ایمان ، نقطه ی آغاز است ...
تسلیم بودن ، سکوی پرش است . پرشی به دریای بیکران الهی . مرحله ی اول پرواز اینست که تسلیم باشیم یعنی از روی سکوی پرش ، به جانب دریای بیکران حق ، شیرجه بزنیم ، مرحله ی دوم ، رها شدن در آسمان ، از سکوی پرش تا دریاست . مرحله سوم ، غرثق شدن در دریا و یکی شدن با آن است ... چه کسی تسلیم است ؟ آن که با چشمان خود می بیند که همه ی تصمیمات و قضاوت هایش اشتباه و نادرست هستند ، چون هر حرکتی که از جانب "من" باشد زیانبار و گرفتارکننده است ، هر حرکتی چه در درون و چه در بیرون . بنابراین به شعور و قدرت هدایت کننده ، در برابر جریان الهی تسلیم می شود ، نه فقط با اعمال و گفتار بلکه با ذهن و قلب خود ...
باید خود را به هدایت کننده ( روح خدا ) بسپاریم . خود را در اراده ی او رها کنیم. زیرا او از خود اراده ای ندارد ، اراهده ی او ، اراده ی خالق متعال است. به نجات دهنده ایمان داشته باشیم و پذیرای او شویم. به طوری که نظر او ، نظر ما ، اراده ی او ، اراده ی ما و میل او ، میل ما باشد. در این حالت خود به خود به مرحله ی دوم وارد شده ایم ....
ادامه دارد ...
" آمادگی پرواز"
تعلیمات معلم الهی ، در گام اول ، تنها برای بیدار شدن از خواب است . در اولین گام از سه گام رهایی ، معلم الهی سعی می کند چشمان ما را بینا و گوش هایمان را شنوا کند. او ما را به سوی درک و مشاهده ی کامل هدایت می کند. در مرحله ی اول ، او به ما می فهماند چیزی نمی دانیم و همه ی حرکات ، اندیشه ها ، اعمال و حالاتمان اشتباه و مخرب است و موجب مرگ و نابودی می شود. به این ترتیب او ما را برای تسلیم و پذیرش کامل ، آماده می کند ، برای دریافت اسرار الهی که در گام دوم است ...
در نخستین گام ، هدایت کننده سعی در نابود کردن توهمات و رویاهای خوب و بد ما دارد . او در صدد است که بناهای کفر آمیز ذهنی ما را نابود و منهدم کند. او قصد دارد کاخی عظیم بسازد ، بنابراین زمین خالی لازم است. به همین دلیل او می خواهد از میان بردارد هر آنچه ا که تاکنون ساخته و پرداخته ایم. می خواهد ، بشکند همه ی بت های زندگی ما را . این اولین قسمت ماموریت اوست پس به قدرت عشق و با شمشیر آگاهی ، به منیت ما ، به خودخواهی ها و خود بینی هایمان حمله می کند . اگر از میدان فرار نکنیم قطعا همه ی منیت ما را نابود می کند ...
در شروع روند بازگشت به خداوند ، معلم الهی ، با نور الهی خود ، ذهن ما را روشن می کند و نوری به ما می بخشد. این خود به ما بستگی دارد که آن را حفظ کنیم و یا از دست بدهیم ...
در ابتدا استاد حق سعی در متوقف کردن فرد دارد . او می خواهد در قدم اول ، ما را ، زندگی مارا ، کلیه ی افعال و حرکات ما را برای لحظه ای متوقف کند تا مسیر و نوع حرکتمان را در قدم دوم تغییر دهد ... اما هادی الهی برای ما هیچ کاری نمی کند ، مگر آنکه واقعا بخواهیم و پذیرای او باشیم . خداوند به انسان اختیار داده است.
این کتاب ۱۹۲ صفحه دارد؛ که در اینجا به ۳۸ صفحۀ آن اشاره شد.
لطفاً در صورت تمایل به خرید کتاب، به وبسایت زیر سر بزنید.
پاینده باشید ![]()

| |||||||