تا در دنیا به درمان نرسی، تا جان ندهی، به وصل جانان نرسی
تا همچو خلیل ، اندر آتش نروی چون خضر به سرچشمه حیوان نرسی
خداوند خالق، جسم انسان را از خاک و آب خلق کرد و از روح خود بر این جسم دمید و انسان را اشرف مخلوقات قرار داد و جانشین خود در روی زمین نهاد. اشراف مخلوقات بودن و دمیده شدن روح خدا در ما برای ما مسئولیت سنگینی در بردارد. برای اینکه لیاقت سایه او بودن و همانند او شدن را پیدا کنیم بایستی، ابتدا وظیفه خود را بدانیم. انسان با بار مسئولیتی سنگین پا به عرصه وجود می نهد و به این دنیای خاکی می آید. او وظیفه دارد که به قول خود وفا کند و بعد از شناخت خود به وطن بازگردد. وطنی که آنجا را با اندیشه شناخت و رسیدن به وحدانیت ترک کرده، و به این دنیا می آید، با تمام دانش هستی که باید کلید صندوقچه اسرار را پیدا کند و کتاب راز هستی را بگشاید. و این آزمودن و امتحانی است برای شناخت سره از ناسره .
قرار گرفتن روح در جسم فیزیکی، در واقع جمع شدن اضداد در یک جا است. از زمان تولد کودک ، در واقع حواس بیرونی او، نفس را به وجود می آورند، نفس همان لایه ها و حجابهای روی روح است. هنگامی که حجابها برداشته شوند، دیگر تضادی وجود ندارند و همه چیز یکی شده و لازمه رسیدن به یگانگی، شناخت خود است و برای شناخت خویشتن، باید سفری به درون داشت این سفر همانا باز کردن درهای بسته و قفل شده ماست. غواصی در عمق دریای وجود است که باعث می شود به گنج درون، که مانند دُرِ درخشان در صدفی پنهان است، برسیم.
برای رسیدن به قله وحدانیت باید هفت شهرعشق را گذشت. این شهرها به وسیله حاکمانی اداره می شوند که هر کدام یکی از صفات باریتعالی را دارند و عبور از هر شهر و آشنائی با هر کدام از این پادشاهان، همانا شناختن صفات خداوند است.
شهر اول، شروع خلقت، آفرینش آدم ، هر انسانی برای آفریده شدن در این نقطه قرار میگیرد. این نقطه شروع آفرینش است. باید وارد دهلیز و غاری شویم، راه رسیدن به روشنائی، همانا عبور از این دهلیز است. انسان ، از خاک آفریده شده است. خاک در بردارنده تمام عناصر است. خاک است که به عناصر دیگر تجزیه می شود. دانه برای درخت شدن لازم است که در زمین کاشته می شود. ریشه ها در دل زمین می مانند و درخت از آن تا به آسمان افراشته می شود. کوزه نیز از دل خاک و آب بیرون می آید. مار پیر برای پوست اندازی و جوان شدن در زیر خاک پنهان می شود. ما نیز باید زنده گشته و به عمق تاریکی در زمین وجودمان رفته وآماده گردیم برای تولدی دوباره
نفس راهی پر از سراب و غیر واقعی را برای ما می گشاید، اما حقیقت طریقی است راست، و برای به سلامت عبور کردن از این راه چراغی فراروی ماست، آن: دمِ با عظمت خداوند است که از آن در ما دمیده است. روشن و منور است و تا زمانی که در راه او باشیم، آن نور هدایتگر ما برای به پایان رساندن راه است.
اگر در جنگل اوهام گم شویم و از آن نور هدایتگر فاصله بگیریم ، نفس که در کمین ماست، تا آن سوی حیوانیت ما را می کشاند. اما آن دم حیات بخش ، همانند ریسمانی است که اگر آن را بگیریم، تا انتهای راه ما را می برد. ( همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و متفرق نشوید ) اینجا از خداوند کمک می خواهیم و از او مدد می جوئیم تا در جنگل اوهام گم نشویم . پس از عبور از این راه به دیار دوم می رسیم.
اینجا سرزمین آب و نعمت است باران همچون برکت از آسمان فرو می ریزد، اگر نگاهمان رو به آسمان باشد، می توانیم جزء کسانی باشیم که از نعمت یافتگانند. نفس ملامتگر در کمین است و می خواهد با سرزنش از راهی که می رویم ما را به بیراه ببرد. باید سوار کشتی نوح شد و هر چه غیر اوست را به طوفان بلا سپرد وگرنه، خود در این طوفان، اسیر می شویم و به هلاکت می رسیم. که بعد از هلاکت رستاخیزی نیست. اگر از راه نفس نرویم، دری به رویمان گشوده می شود این درِ باز ما را به سمت نعمت و فراوانی می برد. کسانی که از این در عبور کنند همانا جزء نعمت یافتگانند و این بزرگی خداست که باید ستایش شود که همانا اوست که ما را از آن طوفان بلا نجات می دهد و با باران راحمت خویش ما را شستشو می دهد. بعد از عبور از طوفان به دیار سوم می رسیم .
دیار بوستان و گل و شکوفائی دیار اشراق و طلوع . فریبنده ء نفس کمین گر منتظر لحظه ای غفلت ماست، تا ما را به تفکر اشتباه وا دارد و نفس برای مان بتها ساخته و حقیقت را فراموش کنیم و به همان بتها بسنده کنیم. اما ما همانند ابراهیم که خدا او را دوست خود قلمداد کرد، باید بتها را شکسته و از آتش نمرود، همچو ابراهیم در گلستان عبور کنیم، که آن آتش نفس کسی را می سوزاند که تردید داشته باشد و از راه راست ، گاهی به چپ و گاهی به راست برگردد. اگر از آتش نفس عبور کنیم و به کوه اشراق نظر افکنیم طلوعی بس زیبا را مشاهده می کنیم که بعد از آتش طلوعی است که گلستان وجود ما را روشن می سازد. بعد از عبور به سلامت از آتش نفس و رفتن در گلستان و دیدن طلوع به دیار چهارم می رسیم.
در این دیار، نفس پر آشوب و پرالتهاب، آخرین ترفندهایش را به کار می گیرد تا بلکه ما را اسیر کند، تمام هدف نفس ایجاد وسوسه و آشوب در دل ماست التهاب و تردید را مانند چادر سیاه شب در وجود ما می افکند تا مبادا روزنه ای از نور خدا از آن را بیابیم.
به اواسط غار رسیده ایم اگر چادر سیاهی را کناری زنیم، روزنه ای باز را می بینیم همانند موسی (ع) که درخشش آن نور را دید ما نیز باید درخشش نور و حضور خدا را ببینیم . اگر از آتش تردید وسوسه نفس عبور کنیم، آن نور درخشان است که ما را ، به بیرون از غار تاریکی و جهل هدایت می کند. آنجاست که لیاقت یافتن کلید را پیدا کرده ایم و با آن در صندوقچه را باز می کنیم (و کتاب را بر می داریم) اینجا فقط باید از خدا یاری خواست باید همچون موسی (ع)، که با عصای خود دریا را شکافت، تا خود و یارانش به سلامت عبور کنند، دریای عدم را بشکافیم و از میان آن به سلامت عبور کنیم، تا نفس همچون فرعونیان در آن غرق شود و به آرامش آبی دسترسی یابیم. بعد ازعبور از روزنه دل و دیدار با نور و درک حضور خدا ، به دیار بعدی می رسیم.
در دیار قبلی، هر چه وابستگی دنیوی را از خود جدا کرده ایم و دنیا را پشت سر گذارده ایم بعد از عبور نفسیات به اطمینان ژرف می رسیم بعد از پدیدار شدن درخشش و روشنائی به اطمینان می رسیم . اطمینان اینجا دیار پاکسازی و تصفیه است اینجا قیامت است اسرافیل در صور خود می دمد و ندای حق را سر می دهد خود را پاکسازی می کنیم تا سبکبال بتوانیم از پل صراط عبور نماییم و وارد بهشت برین شویم. از خداوند که مالک روز جزاست ، کمک میخواهیم تا مرگ ما ، رستاخیزی باشد برایمان همچون عیسی (ع) شویم که روح خدائی را در خود یافت و مصلوب عشق شد و بعد از بر دار شدن، رستاخیز نمود.
جزء کسانی که حیرت زده و وامانده در کار خود هستند و انگشت حسرت به دهان می گزند، نباشیم، خداوند وعده بهشت جاودان را به کسانی که نامه اعمالشان در دست راستشان باشد، داده است کسانی که در صراط مستقیم و راست حرکت کرده اند اینان به بهشت بر می گردند، بهشتی که از آنجا آمده بودیم.
وادی ششم وادی بخشش و مهربانی خدا است وادی فرو افتادن پرده و حجاب . خداوند در روز خلقت انسان ، دانش ازل و ابد را در او با پوشش و لفافی به ودیعه نهاده است ، انسان باید خود با طی مراحل پیشین به این مرحله برسد، تا پرده ها و حجابها کناری روند و خدا از او راضی شود و تمام آن دانش را برایش نشان دهد.
بایستی همچون محمد (ص) شب قدر را برای خود به وجود آوریم که طبق فرموده خداوند این شب از هزاران ماه بهتر است زیرا در شب قدر با او یکی شده و پاکی خداوند را می بینیم و شهادت می دهیم که خدائی جز خدای واحد نیست، زیراجزوحدانیت خدا چیزی نمی بینیم. در این شب قدر هنگامی که پرده حائل کناری رود، نور فجر است که نمایان می شود اما برای به او رسیدن و در او حل شدن باید یک پله فراتر از دیدار رویم و با تمام دیده هایمان یکی شویم که این وادی شهر هفتم است.
جان را نیز در طبق اخلاص نهاده تا دیگر هیچ چیز حائل نباشد. قطره در اقیانوس حل می شود و جدائی ناپذیر می شوند. این لامکان در هیچ ذهنی نمی گنجد و هیچ زبانی قادر به توصیف آن نیست، شاید فقط بتوان گفت هیچ است. و هیج همه چیز .






